در چهار دهه گذشته، مطالب زیادی درباره ملاها و مدارس دینی افغانستان نوشته شده است. بیشتر این نظرات بر نقش آنها در گسترش افراط گرایی و جهاد گرایی در افغانستان تمرکز داشته است. این گزارش نگاهی بسیار متفاوت به این موضوع دارد. این دومین بخش از یک مجموعه کوتاه دو قسمتی است که نقش در حال تغییر ملاهای روستایی را ارزیابی میکند و بر ملاهای ولایات خوست، پکتیا، پکتیکا و غزنی در جنوب شرق افغانستان تمرکز دارد. در قسمت اول جایگاه اقتصادی رو به رشد آنها که نشان می دهد نه وابستگی به جامعه دارند و نه مسقتل از دولت اند، بررسی شده است. این بخش دوم به بررسی چگونگی تأثیر تحولات آموزش اسلامی در چند دهه گذشته بر روحانیون در مناطق روستایی می پردازد. به گفته شریف اکرم از شبکه تحلیلگران افغانستان، آنها در مورد مسائل اسلامی آگاه ترشده اند و این امر، همراه با تأکید امارت اسلامی بر جایگاه مذهبی، آنها را قادر میسازد تا مناصب مهمتری را هم در جوامع خود و هم در دولت به دست آورند.
طلاب مدارس در مراسم فراغت در کندهار. عکس از: ثناءالله صیام/خبرگزاری فرانسه، ۲۳ دلو ۱۴۰۱
بخش اول این مجموعه اینجا موجود است: زندگی به سبک ملا (۱): نقش و جایگاه اجتماعی-اقتصادی در حال تغییر روحانیون روستاهای افغانستان
در جهان عرب، اصطلاح «عالم» که جمع آن «علما» می باشد، برای شخصی با درجه بالایی از دانش اسلامی به کار می رود، نه برای کسی که صرفاً وظایف مذهبی را انجام می دهد. با این حال، در افغانستان، این اصطلاح مترادف دو اصطلاح دیگر، ملا و مولوی، به کار می رود که دومی به روحانی اسلامی با تحصیلات عالیتر اشاره دارد.
این گزارش به انواع مختلف آموزشگاه های اسلامی اشاره میکند. در رأس آنها دارالعلوم قرار دارد که هدف آن تربیت روحانیون حرفه ای اسلامی است. همچنان مدارسی وجود دارند که شاگردان سنین مختلف از اطفال مکاتب ابتدایی گرفته تا صنوف بالاتر مردان جوان و (زنان) را آموزش می دهند. همچنان حجره هایی وجود دارند که در آنها اموزش غیر رسمی اسلامی توسط یک مدرس، معمولاً ملای روستا، به کودکان یا جوانان ارائه می شود. نویسنده برای محل آموزش غیر مدرسه ای از کلمه مکتب استفاده می کند.
آموزش مذهبی به طور سنتی منبع اصلی دانایی در افغانستان بوده است، که اکثر افغانها – هم پسران و هم دختران – تا حدی آموزش مذهبی را در مساجد و مدارس دینی دریافت میکنند. در مقابل، اولین مکاتب تنها در سال ۱۲۸۲ توسط امیر حبیبالله خان تأسیس شد. تا اوایل قرن بیست میلادی، آموزشهای مذهبی نیز بیشتر خارج از حوزه اختیارات دولت صورت می گرفت. در مناطق روستایی، همانطور که به تفصیل در ادامه بررسی خواهد شد، سیستم آموزشی غیررسمیتری وجود داشت؛ جایی که در هر روستا، یک معلم – که معمولاً مُلا بود – به کودکان و جوانان متون دینی خاصی را آموزش میداد. این آموزشها عموماً در مسجد، حجره (اتاق کوچکی مجاور مسجد که برای میزبانی از مهمانان نیز استفاده میشد) یا درخانهی شخصی انجام می شد. حاکمان معاصر افغانستان، با درک اهمیت آموزش دینی در هر پروژه دولت سازی، سعی کردهاند آن را در درون دولت گنجانده و تحت کنترول بیشتری قرار دهند. عبدالرحمن خان (۱۲۵۹-۱۲۸۰) اولین حاکم افغانستان بود که مدرسه ای دولتی به نام مدرسه شاهی کابل تأسیس کرد که حدود ۲۰۰ طلبه با هزینه دولت در آن ثبت نام کردند. عبدالرحمان خان با بسیاری از رهبران مذهبی خارج از کابل به دلیل تلاشهایش برای متمرکز کردن کنترول و اداره کشور روابط تیرهای داشت، اما در زمان زمامداری جانشینانش، حبیبالله خان ( ۱۲۸۰-۱۲۹۸) و امانالله خان ( ۱۲۹۸-۱۳۰۷)، این مدرسهٔ دولتی بسیاری از علمای بلندپایه و معمولاً طرفدار دولت و کارمندان عالی رتبهٔ دولتی را پرورش داد. امان الله خان برای کنترول آموزش های اسلامی کارمندان آینده ای دولت، دو مدرسه علوم دینی دولتی دیگر در کابل ایجاد نمود که تمام قضات دولتی در آنجا تربیت می شدند. با این حال، مدارس دولتی محدود به مراکز شهر های بزرگ کشور باقی ماندند و تا دهه های ۱۳۱۰ و ۱۳۲۰ فراتر از آنها گسترش نیافتند. حتی در زمان ریاست جمهوری داود خان در دهه ۱۳۵۰، تنها ۲۰ مدرسه رسمی دولتی در افغانستان وجود داشت. علاوه بر اینها، ده ها مدرسه علمیه خصوصی تحت هدایت رهبران برجسته مذهبی فعالیت می کردند. با توجه به کمبود نهادهای مذهبی رسمی در کشور، بسیاری از افغانها برای تحصیل علوم دینی به کشورهای همسایه رفتند. پس از تأسیس مدرسه علمیه در شهر دیوبند هند در سال ۱۸۶۷ میلادی (۱۲۴۶ شمسی)، این مدرسه جایگزین مدارس بخارا (درازبکستان امروزی) شد و به محبوب ترین مقصد برای طلاب افغان تبدیل گشت. اهمیت دارالعلوم دیوبند در افغانستان به دلیل ارتباط رهبری آن با ملاهای مناطق به اصطلاح سرحدی – رهبران مذهبی که مبارزات مسلحانه قبایل پشتون علیه تهاجمات بریتانیا در ولایت مرزی شمال غربی را هدایت میکردند، افزایش یافت. ارتباطات بین دربار افغانستان و دیوبند نیز در دوران سلطنت امانالله خان مهم بود، زیرا علمای هندی که در آنجا تحصیل کرده بودند، در توسعه برنامه تدریسی مدارس تحت نظارت دولت مشارکت داشتند و به عنوان مشاور دربار در امور مذهبی خدمت میکردند.
آموزش دینی در مناطق روستایی قبل از کودتای ثور ۱۳۵۷
شیوه آموزش دینی در مناطق روستایی، در بیشتر قرن بیست، تغییر چندانی نکرد. گزینههای محدودی برای کسانی که خواهان آموزش رسمی تر و ساختار یافته تر بودند و نمی خواستند به خارج از افغانستان سفر کنند، وجود داشت. برای مثال، در جنوب شرق، چند مدرسه تحت حمایت دولت فعالیت می کرد که اولین آنها، دارالعلوم روحانی، در سال ۱۳۵۱ در یک منطقه روستایی خارج از گردیز در ولایت پکتیا تأسیس شده بود. برخی از مدارس خصوصی از قبل در این منطقه فعال بودند. دو مورد از اینها در ولسوالی اندر غزنی بود – یکی در دهه ۱۲۶۰ توسط یک رهبر برجسته مذهبی، ملا مشک عالم، در شلگر تأسیس شد و دومی، نورالمدارس، در اوایل دهه ۱۳۲۰ برپا گردید.
یکی از مصاحبه شوندگان شبکه تحلیلگران افغانستان، ملایی از ولسوالی مقر ولایت غزنی، جایی که تا اوایل دهه ۱۳۷۰ هیچ مدرسه ای وجود نداشت، وضعیت آن روزها را اینگونه توصیف می کند:
در آن زمان [در اواسط قرن بیست میلادی در مقر] هیچ مدرسه ای وجود نداشت. علما مجبور بودند برای کسب علم به شهرها و کشورهای مختلف رفته و خانه های خود را ترک کنند. آنها اغلب فقیر بودند و نمی توانستند مدت زیادی از خانواده هایشان دور بمانند. علاوه بر این، علم در آن زمان ارزش زیادی نداشت – مردم اصلاً به آن اهمیتی نمی دادند.
بنابراین، رایجترین شکل آموزش مذهبی برای ملاها، کماکان سیستم غیررسمی و سنتی در روستاها باقی ماند. در این سیستم، دانش آموزان، پسران و دختران، معمولاً بین ۷ تا ۱۲ سال، متون مذهبی خاصی را که اغلب بدون کدام برنامه رسمی ساختاریافته و معمولاً از ملای روستا بود، می خواندند. کسانی که قصد داشتند ملا شوند، در مدرسه میماندند و دروس اضافی میآموختند. این الگو نسل به نسل ادامه یافته است، به نحوی که یک ملا نزد ملای قبلی درس میخواند و سپس دانش خود را به ملای بعدی منتقل میکرد. این نوع آموزش معمولاً در مساجد، حجرهها و خانههای روستایی صورت می گرفت که طی آن فقط اصول اولیه دین، بدون برنامه خاص درسی، آموزش داده میشد. در حالی که این سیستم غیررسمی، قابل دسترسترین گزینه برای اکثر ملاهای آینده بود، اما به هیچ وجه به سطح آموزش مذهبی ساختاریافته موجود در جاهای دیگر نه می رسید. ون لینشوتن و گوپال آن را «بسیار التقاطیتر و نامنظمتر از برنامه درسی دیوبندی مورد استفاده در مدارس بزرگ افغانستان و پاکستان» توصیف نموده اند.
ملاها به شبکه تحلیلگران افغانستان می گویند که سیستم حجره، باعث محدودیت تعلیم آنها شده بود. آنها توضیح می دهند که مؤسسات رسمی برای مطالعات دینی تقریباً وجود نداشت و منابع کمیاب بودند. یکی از مصاحبه شوندگان توضیح می دهد که ملاها چگونه حتی در دستیابی به کتاب و معلم نیز دچارمشکل بودند:
به یاد دارم که علما کتاب را از علمای منطقهی دیگر امانت میگرفتند. آن را میخواندند و سپس برمیگرداندند. حتی وقتی کتابها را پیدا میکردند، به کسی نیاز داشتند که به آنها رهنمایی کنند، اما کسی در آن نزدیکی ها در منطقه سراغ نه می شد. سفر به ولایات یا کشورهای دیگر دشوار بود.
این فقدان برنامه رسمی تدریسی و معلمان آموزش دیده و عدم نظارت منظم به این معنی بود که ملاها اغلب فقط دانش و درک ابتدایی از آموزههای دینی را از افرادی کسب کنند که در اغلب موارد، خودشان شایستگی و ظرفیت لازم را نداشتند. سپس آنها با تکیه بر این دانش محدود، به عنوان رهبران و مربیان معنوی خدمت می کردند. در نتیجه، سطح کلی دانش مذهبی در میان بسیاری از ملاهای روستایی برای سال های متوالی پایین ماند. چندین مصاحبه شونده که ملا نبودند، موافق اند که ملا شدن نیاز به کمی دانش عمیق مذهبی دارد. یکی از آنها به صراحت بیان می کند:
اگر عمامه یا لنگی سفید و لباس دراز دارید، متون عربی را می دانید و چند اصل اساسی اسلام را درک می کنید، تبریک میگویم، شما یک ملا هستید. میتوانید امامت مسجد و سایر مسایل مذهبی یک روستا را بر عهده بگیرید. به همین سادگی.
همانطور که این مصاحبه شونده تاکید می کند ملا ها معمولاً انواع محدودی از متون مذهبی را مطالعه می کردند. متداول ترین آنها خلاصه، شروط الصلات (شرایط نماز)، المختصر القدوری ، کنز الدقایق و نورالظلام می باشند که همه بر فقه اسلامی و جنبه های اساسی دین تمرکز دارند. برای مثال، کتاب «خلاصه» اجزای واجب نماز را که بدون آنها نماز باطل است، شرح میدهد؛ «شرط الصلاة» سنتهای نماز را به همراه واجبات و مستحبات نماز شرح میدهد؛ و «قدوری» که توسط امام القدوری در قرن دهم نوشته شده است، عناصر اساسی فقه حنفی، از جمله موارد مربوط به عبادات، معاملات تجاری، ازدواج، طلاق، ارث و حقوق جزا را پوشش میدهد.
علاوه بر مطالعات دینی، برخی از ملاهای جنوب شرق کشور که پشتون بودند، زبان و ادبیات فارسی را نیز فرا میگرفتند. پنج کتاب، مجموعهای گسترده از اشعار معنوی و مذهبی فارسی نوشتهی شاعرانی مانند عبدالرحمن جامی و فریدالدین عطار، نقش مهمی در آموزش آنها داشت. فارسی در آن زمان زبان رسمی و اداری افغانستان بود و تسلط بر آن برای خواندن و نوشتن متون رسمی ضروری بود. درک کلی از الهیات اسلامی در میان ملاها به همین دلیل محدود می ماند؛ اغلب، آموزش آنها تنها به اندازهای بود که بتوانند نماز را اقامه کنند و مراسم اساسی مانند نکاح و جنازه را انجام دهند. ملاها همچنین نقش مهمی در حل و فصل اختلافات محلی ایفا میکردند، نه به عنوان علما، بلکه به عنوان اعضای مستقل و مورد احترام جامعه. یکی از مصاحبهشوندگان چنین یاد آوری می کند:
تنها چند کتاب فقهی تقریباً تمام مسائلی را که مردم در زندگی روزمره خود با آن مواجه بودند، پوشش میدادند و به مسائلی مانند نکاح، زکات و غسل جنازه که برای جامعه ضروری بود، میپرداختند. در مسائل پیچیدهتر، از مولویهای ارشد طالب راهنمایی می شدند.
چندین ملا به شبکه تحلیلگران افغانستان گفتند که بسیاری از ملاهای دیگر حتی در روخوانی ساده قرآن مشکل دارند. آنها به جای پیروی از تجوید مرسوم، قرآن را طوری میخوانند که انگار یک متن معمولی پشتو یا فارسی است. به گفته مصاحبه شوندگان شبکه تحلیلگران افغانستان، تعداد کمی از ملاها معنی کلماتی را که تلاوت میکردند، می فهمیدند. یکی از مصاحبه شوندگان موارد متعددی را در مناطق روستایی خوست بازگو می کند که در آنها ملای روستا قادر به خواندن نماز جنازه و خطبه (که باید به زبان عربی باشد) نبود، بنابراین این کار تا رسیدن یک ملای شایسته تر به تعویق افتاد.
یکی از مصاحبهشوندگان، از بزرگان جامعه در پکتیا، می گوید که او ملایی را به خاطر دارد که نمی توانست قباله نوشته شده به زبان فارسی را بخواند. وقتی مردم قریه از او خواستند که محتوای آن را توضیح دهد، او هیچ پاسخی نداشت. مصاحبه شونده به یاد میآورد: «روز بعد، او به روستای دیگری رفت تا معنی سند را از ملای دیگر یاد بگیرد.»
با این حال، در سطح ولسوالی یا ولایت، معمولاً برخی از ملاهای برجسته وجود داشتند که درک ژرفتری از اسلام، به ویژه فقه، داشتند. برای مثال، مصاحبهشوندگان از زرمت در ولایت پکتیا می گوینند که قبلاً پنج ملا در این ولسوالی وجود داشتند که به خاطر دانش شان شناخته شده می شدند. وقتی ملاهای سطح روستا با مسائل پیچیده حقوقی یا مذهبی مواجه میشدند، مردم را به این علما ارجاع می دادند و اذعان می کردند که خودشان قادر به پاسخگویی به چنین سؤالاتی یا ارائه راهنمایی کافی نیستند.
با وجود دانش محدودشان، ملاها به دلیل ساختار جامعه افغانستان و زمینه اجتماعی-اقتصادی که در آن زندگی میکردند، هنوز هم میتوانستند امور را مدیریت کنند و در جوامع خود احترام کسب کنند. به قول یکی از مصاحبه شوندگان، «در تمام روستا، تنها کسی که می توانست متنی را بخواند، ملا بود.» بسیاری از قوانین و هنجارهای اجتماعی حاکم بر زندگی روستا ناشی از اسلام نه بود، بلکه توسط آداب و رسوم و سنت های محلی دیرینهای هدایت میشد که ملاها تمایلی به چالش کشیدن آنها نداشتند. ملاها توانستند علیرغم داشتن حداقل آموزش رسمی اسلامی، نفوذ خود در جوامع را حفظ کنند، زیرا آنها میتوانستند بدون داشتن درک کاملی از شریعت و الهیات اسلامی، در این نظام ارزشی جایگزین، مشارکت کنند.
درگیری هایی که تغییرات چشمگیری به همراه آورد: ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۰
تغییر قابل توجه در آموزش ملاها، پیآمد حمله شوروی بر افغانستان در اواخر سال ۱۳۵۸ بود. این حمله میلیونها افغان را مجبور به ترک دیار کرد که بیش از سه میلیون آنها تنها در کشور همسایه پاکستان پناه گرفتند و با اسکان در اردوگاه های پناهجویان در آنجا، شروع به سازگاری با زندگی در محیط جدید کردند. در آن اردوگاهها، در کنار مکاتب تاسیس شده توسط سازمان ملل و سازمانهای غیردولتی، نوع جدیدی از آموزش دینی نیز رو به توسعه نهاد. مسلمانان از سرتاسر جهان به اینجا میآمدند تا به مبارزه علیه شوروی بپیوندند، حمایت مالی کنند و مدارس دینی و حوزه های علمیه مذهبی تأسیس کنند. این تلاشها توسط موسسات خیریه از سراسر جهان اسلام و کمک های مالی کشورهای خلیج حمایت می شد. در نتیجه، صدها مدرسه جدید تأسیس شد و چون فرصت های آموزشی دیگری در اردوگاهها وجود نداشت پناهجویان افغان به تعداد زیاد در آنها ثبت نام کردند. ملاهایی که پیش از این تنها معلومات ابتدایی از اسلام داشتند، اکنون این فرصت را یافته بودند که درک خود از الهیات اسلامی را در این مؤسسات تازه تأسیس که نسخهای پیشرفتهتر و متنوعتر از آموزش اسلامی را نسبت به آموزش ارائه شده در روستاهای افغانستان ارائه می کردند، عمیقتر کنند. بیشتر آنها از مدل آموزشی دارالعلوم دیوبند، که حنفی است، پیروی میکردند، مکتبی که اکثر مسلمانان سنی افغانستان پیرو آن می باشند، در حالی که دیگران، به ویژه آنهایی که توسط اعراب اداره میشدند و معمولاً پول بیشتری هم داشتند، برنامه درسی سلفی- وهابی را برگزیدند. با بهبود مکاتب عادی در اردوگاهها در دهه ۱۹۹۰میلادی (دهه ۷۰ شمسی) سطح ارائه آموزش ارتقا کرد. این مکاتب عمدتاً ابتدایی بودند، در حالیکه چند لیسه که دانشآموزان را بر اساس لیاقت شان می پذیرفتند و حتی چند بورسیه تحصیلی از سوی پوهنتون های پاکستان نیز وجود داشت. با بهبود کیفیت مکاتب رسمی در اردوگاه ها، بسیاری از والدین ترجیح دادند فرزندان خود، به ویژه پسرانشان را به مکتب بفرستند، نه به مدارس مذهبی یا امثال آن. این امر در مورد دختران در دهه ۹۰ میلادی (۷۰ شمسی) نیز صادق بود: تعداد فزایندهای از آنها ثبت نام کرده و در مکتب ماندند، که این امر با اعطای قوطیهای روغن برای پخت و پز از سوی برنامه غذای سازمان ملل به خانواده ها، تشویق میشد، چیزی که به شکستن تابوی رایج در برخی جوامع علیه تحصیل دختران کمک کرد.
مهاجرت به پاکستان همچنین ارتباطات میان افراد از مناطق مختلف افغانستان را تسهیل کرد. تمرکز افغان های متنوع در اردوگاه های پناهجویان به گسترش شناخت متقابل در میان جوامع قبلاً جدا شده یاری رساند. یکی از ملا ها در خوست، در جنوب شرق افغانستان چنین بخاطر می آورد، « بسیاری از افراد شروع به آموختن از ملاهای معروفی کردند که خود مثل آنها آواره شده بودند. من خود مطالعه متون اساسی و ابتدایی را از ملا میرکی از قندوز آغاز کردم.» در دسترس بودن منابع فکری، به ویژه کتابها، به این رشد بیشتر کمک می کرد. ملای دیگری توضیح می دهد، «برخلاف افغانستان، اینجا میتوانستید کتابهای زیادی پیدا کنید و بخوانید. مردم از آن کتابها چیزهایی یاد میگرفتند که نمی توانستند از یک ملا بیاموزند.»
حتی پس از خروج شوروی در سال ۱۳۶۸ و سقوط رژیم مورد حمایت مسکو در سال ۱۳۷۱، جنگ داخلی متعاقب آن بین گروههای مجاهدین باعث شد بسیاری از افغانها ترجیح دهند در پاکستان بمانند. مدارس مذهبی در این دوران، برای دانشآموزان نوجوان (عمدتاً ذکور) مزایای قابل توجهی، مانند تحصیل رایگان و غذا و خوراک را در شرایطی که افغانهای عادی ساکن در اردوگاههای پناهجویان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکردند، ارائه میدادند. در نتیجه، بسیاری از مردان جوان از خانواده هایی که رسم فرستادن پسران شان به مدرسه را برای ملا شدن نداشتند، فرصت کسب تعلیمات مذهبی را غنیمت می شمردند.
پس از خروج شوروی و سقوط حکومت طرفدار شوروی در کابل، بسیاری از ملاهایی که در مدارس پاکستان تحصیل کرده بودند، با ایده تأسیس مدارس مشابه مذهبی، به افغانستان بازگشتند. این امر همزمان با ظهور طالبان بود. جنبش طالبان توسط مجاهدین سابق، عمدتاً از لوی کندهار، با سهمگیری طلابی که در حجره ها در داخل افغانستان و یا در مدرسه های پاکستانی تحصیل می کردند، تاسیس شد. طالبان در اواسط دهه ۱۳۷۰ بخش عمدهای از افغانستان را تحت کنترول آورده اولین امارت اسلامی خود را تأسیس کردند.
تصرف قدرت توسط طالبان نقش مهمی در ترویج تأسیس مدارس بیشتر داشت. اولین حکومت طالبان شروع به ساخت آنها در شهرهای بزرگی مانند کابل، کندهار و جلال آباد و اطراف آنها کرد و آموزش دینی را بر آموزش در مکاتب دراولویت قرارداد و در واقع آموزش اسلامی بیشتری را به برنامه درسی مکاتب و پوهنتون ها اضافه کرد، به طوری که به عنوان مثال، دانشجویان طب مجبور بودند ۵۰ درصد از وقت خود را به مطالعات اسلامی اختصاص دهند. برای اولین بار در تاریخ معاصر افغانستان، آموزش رسمی و غیررسمی مذهبی، در مقیاس وسیعی به جریان افتاد. صدها مدرسه خصوصی جدید برای پسران و مردان جوان تأسیس شد و هزاران نفر در آنها ثبت نام کردند. این زمانی بود که طبق تخمین یونیسف در سال ۱۳۷۹، تنها چهار تا پنج درصد از کودکان سنین پایین، دختران و پسران، در افغانستان به مکتب ابتدایی میرفتند. (طالبان همچنین رسماً تمام مکاتب دخترانه را ممنوع کرده بودند.) تعداد افرادی که در مدارس شرکت می کردند مشخص نیست.
آموزش اسلامی در دوران جمهوریت: ۱۳۸۰- ۱۴۰۰
با فروپاشی حاکمیت طالبان در سال ۱۳۸۰، روند آموزش اسلامی کند شد، زیرا حکومت جدید علاقه کمتری به آن نشان می داد. مدارس رسمی ثبت شده در دولت هنوز فعال بودند، اما نه به مقیاس دوران حاکمیت طالبان. حکومت تلاش کرد آموزش در مدارس مذهبی را تنظیم کند، اما اکثر آنها ثبت نشده باقی ماندند.
با تشدید جنگ علیه جمهوریت و حامیان نظامی خارجی آن، و با توجه به اینکه ملاها اغلب به دلیل شک در مورد وابستگی شان به طالبان توسط نیروهای ایالات متحده و ناتو هدف قرار میگرفتند، تعداد زیاد آنها بار دیگر از مناطق روستایی تصمیم به فرار به پاکستان گرفتند. در آنجا، آنها مدارس جدیدی را برای ارائه آموزشهای مذهبی به هموطنان خود تأسیس کردند. با این حال، با افزایش شدت جنگ و کنترول مناطق بیشتر، طالبان توانستند حمایت سیاسی خود را از ملاهایی که در مناطق تحت کنترول آنها در داخل افغانستان زندگی می کردند، آغاز کنند.
بسیاری از ملاهایی وابسته به طالبان که تحصیلات خود را در پاکستان به پایان رسانده بودند، ترجیح دادند به افغانستان بازگردند و در مناطق تحت کنترول طالبان ساکن شوند که همزمان شروع به تأسیس مدارس دینی نمودند. برای مثال، نویسنده تنها در ولسوالی زرمت ولایت پکتیا، یک فرمانده گروه طالبان را میشناسد که در سالهای ۱۳۹۳و ۱۳۹۵ دو مدرسه تأسیس کرد، ملاهای محلی را برای رهبری آنها گماشت و از موقعیت خود برای جمع آوری کمک های مالی از جامعه استفاده کرد. به طور مشابه، نویسنده در ولسوالی متاخان پکتیکا، فرمانده دیگری از طالبان را میشناسد که در اوایل دهه ۱۳۹۰ مدرسهای تأسیس کرد که در آن حدود ۲۰۰ جوان تحصیل میکردند. ظاهراً افزایش تعداد مدارس دینی پاسخگوی نیاز فزاینده جوامع محلی بوده است، زیرا به گفته مصاحبه شوندگان، هر مدرسه صدها طلبه را در خود جا میدهد. یکی از مصاحبه هشوندگان می گوید که در ولسوالی «ده یک» ولایت غزنی، در ده سال گذشته بیش از ده مدرسه بزرگ تأسیس شده که هر یک بیش از ۳۰۰ دانشآموز دارد.
در مناطق روستایی، مدارس برای بسیاری گزینه جذابی بود. به قول یکی از ملا ها، «وقتی پنج پسر داری، نمی توانی از آنها طور مناسب مراقبت کنی و به آنها آموزش بدهی. بعضی خانواده هایی هستند که توان سیر کردن شکم پسران خود را هم ندارند. بنابراین، برخی از آنها را به شهرها، برخی دیگر را به خارج از کشور و بقیه را به مدارس دینی، جایی که چیزی یاد می گیرند و از شر جامعه در امان میمانند، می فرستند.» عوامل جمعیتی در این روند نقش داشته اند. یکی از مصاحبه شوندگان می گوید: «در گذشته، خانوادهها فرزندان زیادی داشتند، اما نیمی از آنها به دلیل کمبود مراقبت های صحی جان خود را از دست میدادند. اکنون، به گفته او، «خانواده ها فرزندان زیادی دارند ومیزان مرگ و میر هم کم شده بنابراین آنها را به مدارس دینی می فرستند، جایی که هم تحصیل میکنند و هم در امان هستند.»
تعلیمات اسلامی بعد از سال ۱۴۰۰
از زمان بازگشت طالبان به قدرت، آموزش در مدارس دینی تحت سرپرستی دولت، گسترش بیشتری یافته است. امارت اسلامی مدارس غیر رسمی را که توسط نکوکاران و مردم جامعه حمایت می شود ثبت می کند و هم منابع لازم را در اختیار آنها قرار داده و مدارس جدید دولتی تأسیس می کند. بعد از تصرف قدرت در سال ۱۴۰۰، وزارت معارف امارت اسلامی اعلام کرد که در هر ولایت یک مدرسه بزرگ تحت حمایت دولت تأسیس خواهد کرد که در آن برای دانش آموزان (ذکور) غذا و محل اقامت رایگان و برای معلمان معاش بالا در نظر گرفته شده است (رادیو آزادی). وزارت حج و اوقاف همچنین برنامههای جداگانهای را برای ایجاد دو مدرسه در هر ولسوالی اعلام کرده است (طلوع نیوز). علاقه به مدارس مذهبی از بالاترین مقامات حکومت طالبان سرچشمه میگیرد، به طوری که بسیاری از مقامات عالی رتبه طالبان نیز مدارس مذهبی خود را اداره میکنند. به عنوان مثال، امیرخان متقی، سرپرست وزارت امور خارجه، مدرسهای در شش درک کابل دارد؛ علی جان احمد، معین وزارت امور سرحدات و قبایل، مدرسهای در ولسوالی موسهی ولایت کابل دارد و ملا عبداللطیف منصور، سرپرست وزارت آب و برق، مدرسهای در زرمت پکتیا دارد.
در همین حال، پس از بازگشت طالبان به قدرت، بسیاری از ملاهای بدون تحصیلات رسمی غیرمذهبی در برنامه های لیسانس یا کارشناسی در رشته های مانند کمپیوتر، علوم سیاسی، اداره تجارت و اقتصاد ثبتنام کردهاند. نویسنده ده ها ملا از این قبیل را می شناسد که اعضای گروه طالبان هستند و اکنون در برنامه های پوهنتون ها شرکت می کنند. برای حمایت از این برنامه، امارت اسلامی اعلام کرده است که آنهایی که صنف ۱۲ را در مدارس غیر رسمی تمام کرده اند، حالا رسماً – بعد از یک امتحان – به عنوان فارغان لیسه شناخته میشوند که آنها را واجد شرایط ثبت نام در پوهنتون ها میسازد (بی بی سی). علاوه بر این، براساس اطلاعات نویسنده، به کسانی که برای جنبش طالبان می جنگیدند و فرصت تحصیل در مدارس یا مکاتب را نداشتند، امکان سپری کردن دوره لیسه را در یک سال بدون اینکه حتی هر روز در صنف حاضر شوند، پیشنهاد کردهاند.
شاگردی در ضیاءالمدرسه در قریه علیزی در ولایت غزنی. عکس از: بلال گولر/خبرگزاری انادولو، ۲ حوت ۱۴۰۰
ملاهای افغانستان در مدارس چه می آموزند؟
با افزایش تعداد مدارس، ماهیت آموزش دینی نیز شروع به تحول کرد. اول اینکه چیزی به نام حجره دیگر وجود ندارد، چون با ظهور مدارس آنها از رونق افتادند. دوم اینکه دانش آموزان و طلاب مدارس دینی از برنامههای دقیقتر درسی پیروی میکنند و توسط معلمان آموزشدیدهتر تدریس می شوند. در مورد برنامه درسی، اکثر مدارس افغانستان (چه مدارس رسمی دولتی و چه مدارس غیررسمی) از برنامه درس نظامی )اثر ملا نظام الدین) که در دارالعلوم دیوبند تدوین شده است، با کمی تفاوت پیروی میکنند، زیرا برخی از مدارس نسبت به سایرین تأکید بیشتری بر موضوعات غیر دینی دارند. این سیستم بر دروس سنتی اسلامی تأکید دارد، ضمن اینکه برخی رشتههای دیگر مانند ریاضیات، کمپیوتر و زبان انگلیسی را نیز در بر میگیرد. دانشآموزان قرآن را با تمرکز بر تجوید و تفسیر صحیح (قرآن) مطالعه میکنند. آنها همچنین احادیث پیامبر را که در مجموعههایی مانند صحیح بخاری و صحیح مسلم مستند شدهاند – مطالعه میکنند. فقه با استفاده از متون بنیادی مکتب حنفی، مانند هدایت و ردالمحتار، تدریس میشود.
علاوه بر این، دانشجویان زبان و ادبیات عربی که شامل صرف و نحو، متون کهن و اشعار عربی می شود را فرا میگیرند. همچنین، شعر کلاسیک فارسی از جمله آثار بزرگی مانند مولوی نیز شامل برنامه درسی آنها می شود. منطق و حکمت که عناصری از سنتهای فلسفی کلاسیک یونانی و اسلامی و همچنین مطالعهی عقاید را در بر میگیرند، هم تدریس می شود. این برنامه درسی شامل عناصری از آموزه های علمای کلاسیک صوفی، به ویژه از سنت نقشبندی است. سیرت (زندگی حضرت محمد) و تاریخ صدر اسلام نیز از اجزای مهم آموزش دانش آموزان در مدارس هستند.
این برنامه درسی به طور قابل توجهی با برنامهای که در حُجرهها و روش سنتی معلم-دانشآموز دنبال میشود، متفاوت است. به عنوان مثال، این برنامه یک سیستم نمره دهی عصری را معرفی میکند که در آن شاگردان در چارچوبی ساختاریافته تحصیل میکنند، همراه با زمانبندیهای مشخص، دورههای زمانی خاص و سیستمهای امتحانی، مشابه آنچه که در مکاتب و پوهنتون ها وجود دارد. پس از اتمام تحصیلات، به شاگردان تصدیق نامه هایی اعطا میشود که به آنها اجازه میدهد رسماً عناوین خاصی را که نشان دهنده سطح مشخص تحصیل است، کسب کنند. به عنوان مثال، به کسانی که فقط دانش ابتدایی از اسلام کسب میکنند، عنوان ملا داده میشود، در حالی که به کسانی که صنف چهاردهم برنامه درس نظامی را با موفقیت پشت سر میگذارند، مولوی گفته میشود. پس از این، به محصلینی که تخصص در فقه را انتخاب میکنند، مفتی گفته میشود – آنها واجد شرایط صدور فتوا و احکام مذهبی هستند – در حالی که به کسانی که مطالعه پیشرفته حدیث را انتخاب میکنند، عنوان شیخ الحدیث یا شیخ القرآن داده میشود.
مصاحبه شوندگان مدعی اند که علاوه بر این نصاب تعلیمی پرطرفدارتر، دانش ملاها در مورد بسیاری از مکاتب فکری اسلامی اخیراً به دلیل در معرض قرار گرفتن با گفتمان های متعدد در مورد علوم اسلامی و موجودیت ادبیات متنوع تر، گسترش یافته است. در جریان بحث در مورد این پیشرفت، بسیاری از مصاحبه شوندگان ما این را تا حدی به تجارب خود منحیث پناهندگان در پاکستان، چه برای تحصیل یا غیر آن، نسبت می دادند. یکی از ملا ها از ننگرهار در جریان مصاحبه، در رابطه چنین می گوید:
مدارس پاکستانی در گسترش دانش دینی در افغانستان نقش اساسی داشتند. در گذشته، مسائل زیادی در فقه حنفی وجود داشت که علمای ما یا هرگز از آن نشنیده بودند و یا ظرفیت فهم آن را نداشتند. حالا الحمدلله از برکت همین مدرسه ها علمای ما از هر جنبه شریعت محمدی درک جامع دارند. آنها در سیرة، تفسیر، تجوید، منطق، علم کلام، بلاغت، و افتاء متخصص هستند.
مصاحبه شونده دیگر، ملایی از ولسوالی گربُز خوست چنین می گوید:
علمای ما اکنون به اندازه علمای بزرگ دیوبندی آگاه هستند. آنها حتی میتوانند شرح ها [توضیح یک متن کلاسیک اسلامی] بنویسند … آنها در عربی ماهر هستند و تمام موضوعات را که در حال حاضر مهم است درک میکنند. تاریخ اسلام را می دانند، در حدیث تخصص دارند، و در تلاوت قرآن کریم و تلاوت درست آن متخصص هستند. همه اینها برکت این مدارس است، جایی که دانش شکوفا شده است.
ملاها و جایگاه آنها در جامعه بعد از بازگشت امارت اسلامی به قدرت
درک فزاینده از موضوعات اسلامی از طرف ملاها پیآمدهای پیچیده ای را برای جایگاه اجتماعی آنها در درون جوامع به همراه داشته است. تا حدی، این امر منجر به افزایش احترام به آنها و کار آنها در میان جوامع محافظه کار روستایی و نسل قدیمی شده است. با این حال، نسل جوان وتحصیل کرده صلاحیت و شایستگی آنها و ادعای آنها در نمایندگی و حمایت از دین و حالا نمایندگی از دولت را به دیده شک می نگرند.
آنها ممکن بخاطر محافظه کار بودن بیش از حد یا برای سوء استفاده از مذهب برای اهداف خودخواهانه خود مورد انتقاد قرار گیرند. ترجیح حکومت فعلی در تعیین افراد دارای اعتبار وسوابق اسلامی به عنوان شاهد این امر پنداشته می شود. یکی از پیآمد های آن این است که بسیاری از خانواده ها احساس میکنند که آموزش دینی برای پسران شان یک گزینه جذاب تر نسبت به گذشته است. با تاکید براین نکته، یکی از محصلین پوهنتون کابل به شبکه تحلیلگران افغانستان چنین می گوید:
این روزها، چیزی که شغلی برای شما تامین می کند دیپلوم پوهنتون نیست بلکه یک دستار، ریش و یک تصدیق نامه مدرسه است. اگر شما آنها را داشته باشید، میتوانید هر جا که بخواهید وظیفه بدست بیاورید؛ در غیر آن، نه. این مهم نیست که شما چقدر واجد شرایط هستید.
ملا ها هم حالا احساس می کنند که بیشتر قادر اند جامعه خود را به چالش بکشند. یکی از مقامات امارت اسلامی به شبکه تحلیلگران افغانستان می گوید، «علما اکنون به نقش اصلی خود در جامعه برگشته اند. آنها اکنون قادر به لغو بسیاری از هنجارها و سنت هایی هستند که در تضاد با اسلام قرار می گیرد.» سایر مصاحبه شوندگان هم با این موضوع موافق اند و به نظر می رسد که از زمان بازگشت امارت اسلامی، بسیاری از ملاها در جنوب شرق تلاش کرده اند تا با استفاده از جایگاه خود در جامعه هنجارهای عرفی قدیمی را که فکر می کنند خلاف شریعت است، به چالش بکشند. مثال هایی که می آورند – بعضاً بطور حیرت انگیزی مترقی به نظر میرسند. به گفته تعدادی از مصاحبه شوندگان این گزارش، در مناطق روستایی افغانستان، به ویژه مناطق جنوب شرقی، جایی که هنجارهای سنتی معمولاً آموزش زنان را فراتر از دوران کودکی محدود می کند، ملاها تلاش کردهاند تعلیمات دینی را به زنان گسترش دهند. یکی از ملاها در مورد تلاش برای ارائه آموزشهای مذهبی به زنان، به شبکه تحلیلگران افغانستان چنین می گوید:
علما در این زمینه بسیار تلاش کردهاند. آنها سعی میکنند مردم را متقاعد کنند که زنان، مانند مردان، حق تحصیل دارند و این یک وظیفه است. آنها از دانشمندان زن در تاریخ اسلام صحبت میکنند و اینکه چگونه آنها در زمان پیامبر اسلام (صلیالله علیه وسلم) به جهاد کمک کردند. ملاها از جمله اولین کسانی بودند که از ثروتمندان خواستند تا مدارسی برای زنان بسازند و محیطی امن برای تحصیل آنها فراهم کنند.
ملاها همچنان از تلاش ها برای ترویج حقوق زنان برای دریافت حق میراث مطابق به شریعت اسلامی، عملی که در افغانستان به ندرت رعایت می شود، خبر می دهند (برای معلومات بیشتر در مورد حق ارث زنان به گزارش شبکه تحلیلگران افغانستان که در ماه حوت ۱۴۰۳ نشر شد، اینجا نگاه کنید). یکی از ملاهای غزنی می گوید: «علما در مورد این موضوع موعظه میکنند. آنها سعی دارند مردم را متقاعد کنند که از این اصل پیروی کنند.» مصاحبه شونده دیگری از ننگرهار گزارش می دهد که چندین ملا را که او می شناسد، طبق دستور قرآن، به خواهران خود ارث دادهاند تا الگویی برای جامعه باشند.
به همین ترتیب، برخی از ملا هایی که با شبکه تحلیلگران افغانستان مصاحبه کرده، می گویند که تاکید آنها بر اینست که زن باید برای ازدواج رضایت خود را نشان دهد وگرنه ازدواج اعتبار نخواهد داشت. در افغانستان، این مسئله هرگز رایج نبوده است، هرچند که قرآن آن را واجب میداند. یکی از ملاهای ولایت پکتیا تأکید می کند: “به دست آوردن رضایت دختر در ازدواج، مهمترین عنصر یک نکاح معتبر است. این رضایت نباید بر او تحمیل شود، بلکه باید از اراده خود او باشد. در غیر این صورت، نکاح ناقص است.”
یکی دیگر از رسومی که هم امارت اسلامی و هم برخی از ملاها سعی در اصلاح آن داشتهاند، پرداخت طویانه/ولور می باشد (این از مهریه، هدیهای که داماد به عروس میدهد – یا قول میدهد که بدهد – که در اسلام واجب شده است، تفاوت دارد). برای خانواده هایی که دختران زیادی دارند، مهریه های بالا ارزش محسوب میشود و عروسها ممکن است احساس کنند که این مهریهها نشانهای از ارزش آنهاست. با این حال، یک ملا که از مقامات امارت اسلامی نیز هست، از ولایت لوگر توضیح می دهد که این مهریهها همچنین ازدواج را دشوار میکنند و به گفته او، باعث مشکلات اجتماعی میشوند:
اگر کسی بخواهد ازدواج کند، باید مبالغ هنگفتی پول به دست آورد و این امر چالشهای قابل توجهی ایجاد می کند. در منطقه ما، علما جمع شدند و از دیدگاه شرعی، نادرستی این کار و پیآمدهای منفی آن را توضیح دادند. آنها مردم را متقاعد کردند که به اجماع برسند و در نتیجه مهریه کاهش یافت. این تغییر به طور گسترده اجرا شده است و اکنون مردم از آن بسیار راضی هستند.
سایر مصاحبه شوندگان اشاره می کنند که ملاها اکنون بهتر میتوانند بر حل اختلافات در راستای اصول اسلامی تأثیر بگذارند. آنها جرگههایی را در گذشته توصیف می کنند که مسائل را نه بر اساس شریعت، بلکه مطابق با هنجارهای قبیلهای پشتونها برای جبران خسارت که به عنوان نرخ (به معنای واقعی کلمه، قیمت یا نرخ ارز) شناخته میشود، حل و فصل میکردند. همانطور که یک ملا از پکتیا می گوید، اکنون اوضاع در حال تغییر است:
در گذشته، زمانی که کسی زمین دیگری را تصرف میکرد، آنها با یکدیگر میجنگیدند یا از بزرگان قومی کمک میخواستند و بعد موضوع را از طریق یک جرگه حل و فصل میکردند. اما اکنون، آنها به علما مراجعه میکنند و از آنها میخواهند که موضوع را بر اساس شریعت حل کنند.
با این حال، یکی دیگر از مصاحبه شوندگان از خوست اشاره می کند که تلاشهای ملاها برای اجرای روش های اسلامی تر در جامعهشان اغلب با استقبال چندان مثبتی روبرو نمی شود:
دوست من که در اکوره [دارالعلوم حقانیه در اکوره ختک، ولایت پشتونخوا، پاکستان] تحصیل کرده است، امامت زنگی کلا [یک روستا در خوست] را به عهده دارد. وقتی به آنجا رفت، تمام بزرگان روستا را جمع کرد و از آنها خواست که نحوهٔ نماز خواندن و قرائت شان را نشان دهند. بیشتر بزرگان روش درست را نمی دانستند. دوست من به آنها گفت که هر روز بعد از نماز شام بیایند تا او روش صحیح را به آنها بیاموزاند. بسیاری از بزرگان از این موضوع ناراحت شدند و به او گفتند که آنچه از اجداد خود آموخته اند را تغییر نخواهند داد، زیرا کاملاً درست است.
ملا ها و آینده جامعه افغانی
در سالهای اخیر، نفوذ و قدرت ملا ها افزایش یافته است؛ روندی که از دوران جهاد علیه شوروی آغاز شد و با بازگشت طالبان در سال ۱۴۰۰ به اوج خود رسید. با این حال، افزایش قدرت آنها موجب بروز اختلاف نظرهایی درباره نقش شان در جامعه شده است. جامعه روستایی افغانستان همیشه با این ایده که شخصیت های مذهبی به عنوان نیروی سیاسی کلیدی در جامعه عمل کنند، مخالف نیست، اما میزان پذیرش جوامع نسبت به افزایش قدرت آنها به شدت متفاوت است. برخی از افغانها معتقدند که حکومت اسلامی تحت نظر ملاها تنها شکل مشروع حکومت است؛ دیگران با این مفهوم موافقند، اما تفسیر طالبان یا یک ملای خاص از شریعت اسلامی را نادرست می دانند. نویسنده در بخش اول این پژوهش نتیجه گیری کرده است که ملاهای روستایی پیش از این از نظر اقتصادی به جامعه خود متکی بوده و از دولت مستقل بودند. اما بهبود وضعیت اقتصادی-اجتماعی آنها باعث شده تا از لحاظ مالی از جماعت خود بی نیاز شوند و در عین حال، ارتباط بیشتری با دولت پیدا کنند یا حتی به عنوان وزیر، والی، پولیس، نظامی، معلم یا کارمند دولتی بخشی از دولت شوند. جالب اینکه این تحول با افزایش دانش اسلامی آنها نیز همراه بوده است.
پیآمدهای عضویت در یک نهاد سیاسی، سیاست گذاری و اداره دولت برای ملاها پیچیده است. از یک سو، آنها اکنون قدرت سیاسی بیشتری دارند که ممکن است آنها را قادر سازد جامعه افغانستان را مطابق با ایدههای خود شکل دهند. از سوی دیگر، موقعیت جدید، آنها را در معرض انتقاد قرار داده و تصویری متناقض از آنها در افکار عمومی ایجاد کرده است. ملاها که زمانی هدفشان تحسین شدن به خاطر تقوا و بی توجهی به امور دنیوی بود، اکنون از امتیازات دولتی و – برخی هم – از سبک زندگی مجللتری برخوردارند. این امر سبب انتقاد هایی مبنی بر اینکه آنها از اقتدار دولتی برای منافع شخصی سوءاستفاده می کنند، می شود و همچنین باعث ایجاد رقابت بین خود روحانیون بر سر امتیازات و نفوذ می گردد. علاوه بر این، هرگونه کاستی در حکومت اغلب به این واقعیت نسبت داده می شود که قدرت دست ملا هاست، که ممکن است جایگاه همه را به عنوان رهبران مذهبی تضعیف کند.
در عین حال، با توجه به دهه ها آزادی نسبی و ارتباطات با جهان گسترده تر، چالشهای جدیدی نیز برای روحانیون از درون جامعه افغانستان به وجود آورده است. با افزایش روزافزون سواد و دسترسی افغانها به آموزشهای مذهبی، ملاها دیگر تنها منبع اقتدار مذهبی نیستند. آگاهی از تفاسیر دیگر از اسلام، به ویژه در میان نسل جوان، در حال افزایش است. یکی از ملا ها در این مورد چنین توضیح می دهد:
در گذشته هیچ وقت کسی یک ملا را در مورد مسائل مذهبی به چالش نمی کشید، زیرا هیچ منبع اطلاعاتی دیگر وجود نداشت. اما حالا، با دسترسی به اینترنت، کتاب های مذهبی و علمای دیگر با دیدگاه های مختلف، اوضاع تغییر کرده است. یادم میآید یک بار از کسی خواستم ریشش را نتراشد، و او فوراً ویدیویی از یک ملای عرب را به من نشان داد که استدلال میکرد تراشیدن ریش مشکلی ندارد.
در نهایت، برخی از ملاها در ارائه راهنماییهای لازم به نسل جوان برای گذر از پیچیدگیهای دنیای امروز مشکل دارند. آموزش های سنتی مدرسهها آنها را برای پرداختن به مسائل روز مجهز و آماده نکرده است. بسیاری از ملاها نیز شروع به ثبت نام در پوهنتون ها کرده اند و در رشتههایی مانند علوم، تکنالوژي، سیاست بینالملل و دیپلماسی تحصیل میکنند. به نظر میرسد که آنها اکنون دریافته اند که آموزشهای سنتی مذهبی دیگر برای مواجهه با چالشهای زندگی معاصر کافی نیست، اما هنوز مشخص نیست که امارت اسلامی چگونه و تا چه حد با واقعیتهای دنیای معاصر سازگار خواهد شد.
مترجم : روح الله سروش
بیاکتنې:
دا مقاله په وروستي ځل تازه شوې وه ۲۸ اسد / زمری ۱۴۰۴