پس از به قدرت رسیدن طالبان در سال ۱۴۰۰، بسیاری از جنگجویان و حامیان این جنبش از پایگاههای روستایی خود به مراکز شهری افغانستان کوچ کردند تا کنترول دولت و شهرها را به دست بگیرند. این امر پس از دو دهه جنگ و شورش، زمانی که طالبان و بسیاری از حامیان آنها قادر به دسترسی به مناطق شهری تحت کنترول دشمن خود، جمهوری اسلامی افغانستان، نبودند، یک تغییر عمده را نشان می دهد. در این گزارش، شریف اکرم از شبکه تحلیلگران افغانستان بررسی می کند که چه تعداد از اعضای طالبان – به ویژه آنانی که از قبل تجربه تجارت داشتند – شروع به ایجاد مشاغل جدید در شهرهایی کردند که اکنون تحت کنترول آنها قرار دارند. او استدلال میکند که در این فرآیند، طالبان به عنوان نخبگان جدید اقتصادی ظهور میکنند و انزوای اقتصادی ای که قبلاً با آن مواجه بودند را تغییر داده و سبک زندگی مادیگرایانهای را که قبلاً محکوم میکردند، پذیرفتهاند.
دستار یعقوبی در حال نمایش در دکانی متعلق به یکی از اعضای طالبان در محله وزیراکبرخان کابل.
طالبان، چه در دوران امارت اول و سختگیرانه شان و چه در سالهای جنگ در دوران جمهوریت، هرگز ارتباط قوی با تجارت نداشته اند. در طول دو دهه دوران جمهوریت (۱۳۸۰- ۱۴۰۰) بعضی از اعضای طالبان که نیم وقته در جنگ سهم می گرفتند و همچنان غیرنظامی هایی که در مناطق تحت کنترول آنها میزیستند، تلاش کردند تا در بازارهای محلی و گاهی اوقات در مراکز ولسوالیهای بزرگتر، کسب و کارهای کوچکی را اداره کنند. با این حال، این کار اغلب دشوار بود و حتی غیرنظامیان سادهای که از مناطق تحت کنترول طالبان میآمدند، متوجه می شدند که فرصت های تجاری مهم در مراکز شهر های بزرگ خارج از دسترس آنها می باشد. پس از سقوط جمهوریت، تغییرات مهم در قدرت رخ داده است که امکان دسترسی به فرصت های تجاری را برای بسیاری از مردم مساعد نموده است، در حالیکه همزمان درها را به روی بهره برداران قبلی دوره جمهوریت بسته است.
این گزارش که بر تجربیات اعضای سابق طالبان و حامیان آنها تمرکز دارد، با بررسی زمینهای که طالبان در طول جنگ به فعالیتهای تجاری روی آوردند، آغاز میشود و به مکانها و نحوه انجام این فعالیتهای تجاری میپردازد. سپس بررسی میکند که چه تعداد از آنها پس از تأسیس مجدد امارت اسلامی افغانستان به تجارت روی آوردهاند و مشاغل کوچک خود را از مناطق روستایی به شهرها منتقل و گسترش دادهاند. این مقاله بررسی میکند که آنها چه نوع کسب وکارهایی راه اندازی کردهاند و عملکرد شان چگونه است. در نهایت، پیآمدهای فرهنگی و اقتصادی این تغییر را، هم برای طالبان به عنوان یک جنبش و هم برای اقتصاد گسترده تر افغانستان، بررسی میکند. این تحقیق بر اساس بیش از ۲۵ گفتگوی عمیق با صاحبان مشاغلی است که عمدتاً پس از سقوط کابل در اسد ۱۴۰۰ از مناطق روستایی یا از پاکستان به این شهر نقل مکان کردهاند. همچنین از بازدیدهای متعدد نویسنده و مشاهدات دست اول از این مشاغل و گفتگوهای غیررسمی با صاحبان مشاغل و ناظران در طول چهار سال گذشته بهره برده است.
پیش زمینه: کشوری تقسیم شده
زمانیکه طالبان جنگ خود را علیه جمهوری اسلامی افغانستان، که تحت حمایت ایالات متحده قرار داشت، در اوایل دهه ۸۰ خورشیدی شروع کردند، آنها عمدتاً در مناطق روستایی ولایات خاصی فعالیت می کردند. در گذر سالها، آنها سرانجام در ولسوالی هایی در سراسر کشور پایگاه هایی برای خود ساختند، هرچند که حضور همیشگی شان تنها در مناطق روستایی بود و قلمرو شهری در اختیار دولت باقی ماند. وسعت قلمرو تحت کنترول هر یک از طرف ها در طول درگیری همچنان مورد مناقشه بود، اگرچه مشخص شد که طالبان به طور پیوسته حضور خود را گسترش می دهند. تا اواخر سال ۱۳۹۸، آنها عملاً کنترول بیش از ۷۰ درصد از خاک افغانستان را در دست داشتند. اما تقریباً تمام مراكز ولایات و بیشتر مراكز ولسوالی ها تقریباً تا آخر تحت کنترول جمهوری باقی ماند. مهمتر از همه، در طول این دو دهه شورش، مناطق تحت کنترول طالبان و مناطق تحت کنترول دولت نه تنها از نظر جغرافیایی بلکه به طور قابل توجهی از نظر اجتماعی و اقتصادی نیز تقسیم شده بود. جوامع و مشاغل اغلب در امتداد این مرزها تقسیم میشدند. از آنجایی که هر طرف مناطق مختلفی را کنترول می کرد و حامیان خود را داشت، خصومت فراتر از میدان نبرد و به زندگی روزمره گسترش یافت. افرادی که در مناطق تحت کنترول طالبان زندگی می کردند، صرف نظر از وابستگیهای شخصیشان، به عنوان طالبان یا حامیان طالبان برچسب زده می شدند و برعکس. این برداشت به این معنی بود که عبور از مناطق تحت کنترول طرف مقابل خطرناک است و کسانی که این کار را انجام میدهند، در معرض آزار و اذیت، خشونت یا دستگیری توسط نیروی غالب قرار میگیرند. برای نجات از چنین خطراتی، مردم هر دو طرف اغلب سعی میکردند تا حد امکان از ورود به قلمرو طرف مقابل خودداری کنند. بسیاری از مصاحبه شوندگان ما از مناطق تحت کنترول طالبان در آن زمان این موضوع را تأیید می کنند. یکی از آنها می گوید که «هرگز از گردیز [مرکز ولایت پکتیا] بازدید نکرده بودم زیرا بسیاری از مردم ما به اتهام عضویت در گروه طالبان دستگیر شده بودند.»
مصاحبه شوندگان وابسته به طالبان، برای مثال وقتی نحوه برخورد مقامات و افراد وابسته به جمهوریت را با خود شان تشریح می کنند، می گویند که اربکی ها (شبه نظامیان طرفدار دولت یا پولیس محلی افغانستان) به طور خاص خشن بودند. یکی از تاجران وابسته به طالبان می گوید: «آنها میدانستند کدام روستا تحت کنترول طالبان است. بنابراین وقتی در یک پوسته تلاشی با آنها روبرو میشدید، میپرسیدند: ‘از کجا میآیید؟’ اگر میگفتید از آن روستا، شما را دستگیر می کردند و می زدند. آنها میگفتند: ‘چرا به طالبان پناه و غذا میدهید؟’ و تنها پس از پرداخت باج شما را آزاد میکردند.»
چندین مصاحبه شونده دیگر اشاره می کنند که والی و سایر مقامات ولایت و اردوی ملی افغانستان در کل با مردم رفتار بهتری داشتند و کسانی را که در مناطق تحت کنترول طالبان زندگی می کردند، آزار و اذیت نمی کردند. با این حال، موارد دستگیری غیرقانونی و بد رفتاری هنوز به دلیل اطلاعات نادرست یا اطلاعات ناقص رخ می داد. فردی که حالا مالک یک رستورانت است، دراین مورد چنین می گوید:
من از روستای خود به شهر غزنی میرفتم و در یک پوسته تلاشی در نزدیکی شهر مرا متوقف کردند. آنها مرا از موتر بیرون کشیدند و لت و کوب کردند. کسی به آنها گفته بود که من ملا حمزه [یک فرمانده طالبان] هستم، اما من به آنها گفتم که نیستم. مرا برای دو روز نگه داشتند و زمانیکه قناعت کردند من حمزه نیستم، رهایم کردند.
اکثر خانواده های طالبان مجبور شدند تا برای زنده ماندن به نوعی از فعالیت های اقتصادی بپردازند زیرا بیشتر جنگجویان این جنبش به طور داوطلبانه به عضویت آن در آمده بودند و بیشتر آنها معاش یا سایر انواع کمک های مالی دریافت نمی کردند. تقریباً هر خانواده مجبور بود منبع درآمدی پیدا کند، بنابراین جنگجویان یا نیم وقته کار میکردند یا سایر اعضای خانواده های شان پا پیش میگذاشتند که مشغول کار شوند و خانواده خود را حمایت کنند.
با این حال، فرصتهای کاری و اقتصادی در شهرها میتوانست برای کسانی که از مناطق تحت کنترول طالبان میآیند، غیرقابل دسترس باشد. آنها اغلب بر اساس ظاهر یا رفتار یا از طریق اطلاعات، قابل شناسایی بودند و بسیاری از آنها هنگام بازدید از مناطق تحت کنترول دولت دستگیر می شدند. یکی از مصاحبه شوندگان که خود را حامی طالبان معرفی می کند و اکنون در امارات متحده عربی زندگی دارد، چنین به یاد می آورد:
من در شرنه [مرکز ولایت پکتیکا] دکان باز کردم. یک ماه بعد یک نفر دولتی در نزدیکی دکان من کشته شد. پولیس آمد و مرا مقصر دانست. مرا دستگیر کردند و دکانم بسته شد. همه این مسائل به خاطر این بود که من باشنده ولسوالی وازه خوای ولایت پکتیکا بودم و ریش گذاشته بودم. سه ماه را در زندان سپری کردم و پس از پرداخت ۳۰ هزار افغانی آزاد شدم. در مدتی که در زندان بودم دکان من بسته بود و بعد آنرا فروختم. بعد از آن هرگز تلاش نکردم کار و تجارت کنم.
این روند بخش قابل توجهی از جمعیت را عملاً از مزایا و فرصتهای تجاری موجود در مناطق شهری تحت کنترول دولت و همچنین از اقتصاد بزرگتر منزوی و جدا کرده بود. در نتیجه دسترسی آنها به بازار هایی که بیشتر فعالیتهای تجاری در آنها متمرکز بود و چشمانداز اقتصادی آنها به طور قابل توجهی بهتر از جاهای دیگر بود، محدود باقی ماند.
با این حال، مردم در مناطق زیر کنترول طالبان، و همچنین افرادی که نیم وقته با طالبان بودند، نیاز داشتند که از خانوادههای خود حمایت کنند و در برخی موارد، این جنبش را از نظر مالی کمک کنند. با این حال، گزینههای آنها محدود بود. برخی موفق شده بودند در مناطق شهری بمانند و اقدامات احتیاطی دقیقی را برای جلوگیری از کشف هویت و حفظ امنیت خود انجام دهند. اما حتی در آن صورت هم، این یک کار خطرناک بود. یکی از کارمندان فعلی وزارت داخله که در دوره جنگ و شورش قسمتی از وقت را در جبهه با طالبان بود، به شبکه تحلیلگران افغانستان چنین می گوید:
من در یک رستورانت در کابل کار می کردم و همچنان در پوهنتون درس می خواندم. من ظاهرم را تغییر و ریش خود را تراشیده بودم. روز های جمعه، به قریه بر می گشتم و پیش مجاهدین [طالبان] میرفتم، بعد روز شنبه برای ادامه کار عودت می کردم. مدت دو سال بدون آنکه کسی بداند در کابل کار کردم. مگر بعد، یک جاسوس از ساحه ما مرا افشا کرد و بعد از آن، من هیچگاه به خانه خود در ولسوالی چک ولایت وردک برنگشتم.
یکی از امکانات اقتصادی که حامیان طالبان و جنگجویان نیم وقته انتخاب می کردند، مهاجرت به خلیج، به ویژه به کشورهایی مانند امارات متحده عربی و عربستان سعودی بود. یکی از حامیان طالبان از ولایت غزنی چنین می گوید:
در دوران جمهوریت چندین بار مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. یک بار، آنها به روستای ما آمدند و به اتهام عضویت در جنبش طالبان، فقط به خاطر ریش داشتن، دستگیرم کردند. آن زمان بود که به جهاد پیوستم. پدرم راضی نبود و برای من ویزه دبی گرفت. من به آنجا رفتم و به عنوان کارگر شروع به کار کردم. من سهم کمی از درآمدم را برای دلگی یا واحد نظامی طالبان که قبلاً عضویت آنرا داشتم، می فرستادم. حالا کار و بار و تجارت من موفق است و دوستان زیادی در امارت اسلامی دارم و جواز کار هم دارم.
حتی در کشورهای خلیج ، ممکن بود برای افرادی که با طالبان ارتباط داشتند، مشکلاتی وجود داشته باشد. سرویسهای امنیتی در کشورهای میزبان، بررسیها و نظارت دقیقی انجام می دادند واغلب چنین افرادی را به عنوان تهدید بالقوه شناسایی می کردند. به گفته مصاحبه شوندگان، بسیاری از آنها اخراج شدند. یکی از اتهامات مکرر علیه مردم مناطق تحت کنترول طالبان این بود که آنها برای این جنبش پول جمعآوری میکردند. داشتن محتوای مانند ویدئو ها، ترانه ها و سخنرانی های مربوط به طالبان در تلیفون موبایل وضعیت را بدتر می کرد. همچنان صحبت در مورد شورش و جنگ طالبان در تلیفون و تبادل پیام با مردم در افغانستان، به ویژه خطر را افزایش می داد. بسیاری از کسانی که به دلیل چنین اتهاماتی بازداشت یا اخراج شدند، اعضای طالبان نبودند، بلکه افرادی بودند که با آنها ارتباط داشتند.
در طول جنگ، همگام با نیرومندتر شدن طالبان و توسعه کنترول آنها بر مناطق بیشتر، آنچه به عنوان یک بدیل بهتر ظاهر شد، راه اندازی تجارت و کسب و کار در مناطق تحت کنترول طالبان بود. وقتی برخی از بازارهای محلی و مراکز ولسوالیها به دست طالبان افتاد، بسیاری از اعضا و هواداران شروع به ایجاد مشاغل در آنجا کردند. به عنوان مثال، در ولایت وردک، وقتی در سال ۱۳۹۷ طالبان بخش بزرگی از منطقه بند چک در ولسوالی چک را تصرف کردند، یک بازار محلی نیز به کنترول آنها در آمد. یکی از مصاحبه شوندگان در مورد ایجاد و بازکردن دکان خیاطی در آنجا چنین توضیح می دهد:
من دکان خود را در منطقه بند چک جاییکه امارت کنترول داشت، راه اندازی کردم. هنگام اشتراک در تشکیل [گشت زنی و گزمه به حیث یک جنگجوی طالب]، برادر جوانم از آن مراقبت میکرد و زمانیکه برمی گشتم، با او یکجا کار می کردم. دکان ما به اندازه خیاط خانه های میدان شهر، مرکز ولایت وردک درآمد نداشت، مگر هنوز هم برای پوشش بعضی از مصارف خانه کافی بود.
کار در مناطق تحت کنترول طالبان مشکلات و دشواری های خاص خود را به همراه داشت، از جمله ماهیت مورد مناقشه کنترول بر این مکان ها. مصاحبه شوندگان می گویند که در برخی از مناطق، کنترول یک بازار بین طالبان و دولت دست به دست می شد و بی ثباتی و عدم اطمینان را برای جنگجویان طالبان که همچنین تلاش می کردند کسب و کار را ادامه دهند، ایجاد می کرد. با این حال، مصاحبه شوندگان خاطرنشان می کنند که وضعیت در سالهای بعدی جنگ بهبود یافت زیرا حاکمیت طالبان در مناطقی که در اختیار داشتند، به ویژه در جنوب و جنوب شرق و حتی برخی از ولایات مرکزی مانند لوگر و وردک، پایدارتر شد.
چالش دیگر خود اقتصاد محلی بود. در مقایسه با بازارهای بزرگ در مراکز ولسوالی ها و مراکز ولایات، این بازارهای محلی فقط قسماً فعال بودند. آنها هم فاقد یک پایگاه قوی مشتریان و هم فاقد تنوع کالاها و خدمات لازم برای فعالیت پایدار تجاری بودند. بسیاری از مردم در این ساحات فقط اقلام اساسی را در محل خریداری میکردند و از نظر قیمت ها، کیفیت و انتخاب بهتر برای بیشترین نیازهای شان همچنان به بازارهای بزرگتر متکی بودند.
یک گزینه مناسب دیگر برای آنها پاکستان بود. در جریان جنگ، پاکستان برای طالبان پناهگاه داد. این کشور از مدت ها قبل مقصد اصلی افغان ها – هم به عنوان پناهندگان و هم به عنوان مهاجران اقتصادی – بوده است. برای برخی از کسانی که نمی توانستند در داخل افغانستان تجارت کنند، پاکستان راه حل خوبی بود. بسیاری از اعضای طالبان با خانواده های خود به آنجا نقل مکان کرده و فعالیت های تجاری را با مشارکت در فعالیت های جنبش با هم آمیخته بودند. یکی از مصاحبه شوندگان چنین توضیح می دهد:
زندگی دشوار شد. خانه ما دو بار مورد حمله قرار گرفت. من در خانه نبودم و بین پاکستان و افغانستان با تشکیل ها در رفت و آمد بودم، بنابراین تصمیم گرفتم که خانواده خود را نیز به پاکستان انتقال دهم. آنجا، من یک نانوایی را برای بقا و پوشش مصارف روزمره خود ایجاد کردم. در غیاب من، برادرم از آن مراقبت میکرد و زمانیکه من آنجا بودم، آنرا با هم اداره میکردیم. من هم نانوا بودم و هم مجاهد.
مصاحبه شونده دیگری داستان مشابهی را نقل می کند:
من سه سال در ولایت پکتیکا جهاد کردم. اما وقتی پدرم فوت کرد، اوضاع بسیار تغییر نمود و من مجبور شدم مسئولیت کامل خانواده را بر عهده بگیرم. من به دلیل خطر شناسایی و دستگیری نمی توانستم آشکارا در شهر کار کنم. بعضی از دوستان در پاکستان به من پیشنهاد کار دادند و من به آنجا رفتم. دوستم یک دکان عطر فروشی داشت و من با او شروع به کار کردم. بعد از یک سال، دکان خودم را باز کردم. در زمان تشکیل ها، دکان را به یکی از دوستان می سپردم، چند ماه به جهاد می پیوستم، به خانه می رفتم و سپس به کویته برمی گشتم.
انتخاب نوع کسب وکار و تجارت، تنها به این موضوع مربوط نمی شد که افراد از عهده چه چیزی برمی آیند و یا عملاً چی کاری را می توانند مدیریت کنند، بلکه همچنین به این بستگی داشت که آن کسبوکار با دایره اجتماعی آنها همخوانی داشته باشد و اینکه آیا مشتریانی وجود دارند که بهراحتی بتوانند به آنها دسترسی پیدا کنند. آنها در جاهایی فعالیت می کردند که سایر افغان ها حضور داشتند و اکثر دنبال مردمان جامعه خود شان و پشتون های طرف پاکستانی خط دیورند بودند. یکی از مصاحبه شوندگان که نان افغانی می پُخت و می فروخت، چنین می گوید:
من در جاده مال در پشاور نانوایی داشتم. مردمی که در مناطق اطراف زندگی میکردند، همه پشتون و پناهنده های افغان بودند و همه ما یکدیگر را میشناختیم. این، کار را آسانتر میکرد، زیرا ما زبان آنها و انتظارات و خواسته های شان را میدانستیم.
آنانی که در پاکستان زندگی داشتند اغلب برای فعالیت های غیر رسمی متکی به شبکه های اجتماعی خود بودند، زیرا اقامت بسیاری از آنها در آنجا قانونی نه بود. با این حال، کسب و کار آنها در پاکستان هم در معرض خطر قرار داشت چون گاهی اوقات حکومت پاکستان آنها را دستگیر می کرد. در سال های گذشته، چه قبل و چه بعد از سقوط جمهوریت، موج هایی از اخراج افغان ها صورت گرفته است، مانند موج بزرگی از اخراج مهاجرین افغان از پاکستان در سال ۱۳۹۵ (روزنامه گاردین). یکی از مصاحبه شوندگان این گزارش هم می گوید که توسط مقامات پاکستانی دستگیر و اخراج شده در حالیکه کسب و کار خود را آنجا رها کرده است. او ادعا می کند تمام اموال دکانش در پاکستان در غیابش غارت شده، چونکه برای ماه ها نتوانسته است به آنجا برگردد.
تصاحب قدرت و پیآمد های آن
تا اواخر اسد ۱۴۰۰، طالبان تقریبا تمام کشور را تحت کنترول خود در آوردند. جنگجویان و حامیان طالبان که مدتها در مناطق روستایی یا آن سوی مرز در پاکستان فعالیت میکردند، اکنون از فرصت استفاده کرده و وارد شهرها و مناطق شهری شدند که مدتها تحت کنترول جمهوریت بود. در همان زمان، بسیاری از شهرنشینان و صاحبان کسب وکار که عموماً مرتبط با جمهوریت دانسته میشدند، از ترس خشم حاکمان جدید، راه فرار در پیش گرفتند. خیلی از مردم در پی چاره برای سوار شدن به یکی از پروازهای تخلیه، به سوی میدان هوایی بینالمللی حامد کرزی در کابل هجوم بردند.
به گفته یکی از جنگجویان طالبان از ولایت پکتیا، این یک تجربه جدید برای بسیاری از کسانی بود که به شهرها نقل مکان می کردند:
وقتی بزرگ شدم، در ۱۷ سالگی، به جهاد پیوستم. قبل از آن، هرگز روستای خود را ترک نکرده بودم. نمیتوانستم به جایی بروم. بنابراین وقتی فتح و پیروزی فرا رسید، ابتدا به شهر گردیز و سپس به کابل نقل مکان کردم. این اولین باری بود که چنین شهر بزرگی را میدیدم.
دیگران که با طالبان ارتباط داشتند، داستانهای مشابهی را تعریف می کنند. مردی به نویسنده می گوید که یک هفته پس از تصرف کابل توسط طالبان، برای اولین بار در بیش از بیست سال به کابل سفر کرده است. آخرین باری که او آنجا بوده، در دوران امارت اول طالبان در دهه ۷۰ بوده است. یکی دیگر از جنگجویان طالبان که در پاکستان زندگی می کرد، می گوید:
دوستانم درمیان طالبان بعد از آزاد سازی نیمروز به من زنگ زدند. چند روز بعد سایر ولایات نیز سقوط کردند. دلم با جهاد بود، بنابراین تصمیم گرفتم بدون اینکه به کسی بگویم به افغانستان بروم. روزی که قندهار توسط مجاهدین گرفته شد، صبح زود آنجا را ترک کردم. برای نخستین بار آشکارا از مرز بولدک عبور کردم و با تکسی به قندهار رفتم. در گذشته، ما باید از مسیرهای قاچاقی می رفتیم. من با خوشحالی به دوستانم پیوستم و بعد هرگز به پاکستان برنگشتم.
در هفته های بعد، مردم بیشتر و بیشتر از شهر ها بازدید می کردند. جنگجویان طالبان که از قبل در مناطق شهری حضور داشتند، از این بازدید کنندگان روستایی استقبال کردند و به آنها غذا، جای برای اقامت و حتی دسترسی به ساختمان های دولتی از جمله ساحات حساس قبلی مانند میدان هوایی بگرام که قبلاً تحت کنترول ایالات متحده بود، پیشنهاد کردند. لباس و ظاهر آنها منعکس کننده سبک روستایی طالبان بود که آنها را از باشندگان شهر که بسیاری از آنها دستار، کلاه یا پیراهن تنبان نمی پوشیدند، متمایز می ساخت.
با گذشت زمان، برای طالبان سابق یا حامیان آنها، این دیدارها که در ابتدا به عنوان جشن یا گشت و گذار آغاز شده بود، به چیزی عملیتر – استفاده از فرصتهای اقتصادی جدید – تبدیل شد. همزمان با تشدید کنترول طالبان بر نهادهای دولتی، بسیاری از اعضا و هواداران در نظم جدید تأثیرگذار شدند. در مشاغل دولتی، دسترسی به منابع و سایر فرصتهایی که قبلاً دور از دسترس بودند، برای آنها در اولویت قرار گرفتند.
حتی امکان رفت و آمد آزادانه در شهرهایی مانند کابل – که دارای اقتصاد بزرگتر و قوی تر از اکثر نقاط دیگر کشور بود – برای بسیاری ها تغییر بزرگی بود. وضعیت سیاسی جدید، همراه با امنیت بهتر و دسترسی به صاحبان قدرت، شهرها را جذابتر از قبل کرد و بسیاری از مردان روستایی را تشویق کرد تا در مراکز شهری، به ویژه در کابل، کسب و کار خود را راه اندازی کنند. دیگران شروع به انتقال کسب و کار خود از مناطق روستایی یا پاکستان به شهرهای افغانستان کردند. برخی ها مغازههایی موجود خود در جاهای دیگر را به مکان های جدید منتقل کردند، در حالی که برخی دیگر دوباره شروع به کار کردند. یکی از مصاحبه شوندگان وابسته به طالبان در مورد چنین توضیح می دهد:
در گذشته، ما نمیتوانستیم در مناطق دولتی کار کنیم زیرا آنها ما را آزار می دادند. اکنون که امنیت برقرار شده است، هر کسی میتواند در هر ۳۴ ولایت کار و تجارت کند. ما قبلاً یک دکان خیاطی در بازار جانیخیل داشتیم، اما کسب و کار خوب نبود. مردم فقیر بودند و من درآمد بسیار کمی داشتم.
بسیاری از اعضا و هواداران طالبان به دنبال فرصتها برای کسب درآمد بهتر بودند. بنابراین، مراکز شهری را انتخاب کردند که بازارهای قویتر، مشتریان بیشتر و فرصتهای تجاری وسیعتر دارند. یکی از مصاحبه شوندگان تفاوت ها را چنین توضیح می دهد:
در سطح کل افغانستان، کابل تنها جایی است که اوضاع کسب و کار در آن کمی بهتر است. در مناطق روستایی، مردم زیاد خرج نمیکنند و واردات کالا به آن مناطق پرهزینه است. به همین دلیل است که کابل و جلال آباد انتخاب های بهتری هستند – چانس داشتن یک زندگی خوب بیشتر است.
هواداران و حامایان طالبان که به شهرها نقل مکان کرده اند، اکنون ناگهان به نخبگان جدید تبدیل شده اند. وفاداری آنها به این جنبش، دسترسی بهتری به خدمات دولتی را برایشان فراهم کرده است. تعدادی از مصاحبه شوندگان می گویند که تاجران وابسته به طالبان میتوانند آسانتر مجوزهای تجاری دریافت کنند و به ندرت توسط مأموران مالیاتی مورد آزار و اذیت قرار می گیرند (حداقل نه با شدت سابق). این شرایط، محیط پایدارتر و دوستانهتر برای انجام تجارت برای آنها فراهم نموده است. یکی از تجار وابسته به طالبان چنین می گوید:
من در کابل یک مارکیت داشتم، اما قبلاً زیاد به آنجا نمیرفتم. وقتی آن را میساختم، مجبور شدم ۲۰۰ هزار دالر امریکایی به آقای ممتاز [برادرزاده عبدالرب رسول سیاف] رشوه بدهم تا اجازه بگیرم. شاروالی میآمد و مانع کار ما می شد. اما با آمدن امارت، آن مشکلات از بین رفت. حالا هیچکس جرأت نمیکند رشوه بخواهد و هیچکس دخالت نمیکند چون ما اهل زرمت هستیم و دستار و ریش داریم. آن روزها گذشته است. بعد از فتح و پیروزی طالبان، دو ساختمان ۱۰ طبقه دیگر را بدون هیچ مشکلی ساختم.
در برخی موارد، به مردان مناطق روستایی زمینهای دولتی اجاره بلندمدت داده شده تا کسب و کارهای جدیدی راه اندازی کنند. یکی از فرماندهان طالبان از یک صاحب نانوایی در ولایت میدان وردک دعوت کرده است تا در نزدیکی یک پایگاه نظامی بزرگ، نانوا
افتتاح کند و به او قول داده که قراردادی برای تأمین نان هزاران سرباز اردو با او امضاء کند. در مورد دیگری، دکانی در داخل محوطه مسجد وزیر اکبرخان در مرکز کابل به یک تاجر وابسته به طالبان اجاره داده شده است.
بسیاری از اعضا و هواداران طالبان که سالها در پاکستان زندگی میکردند، دیگر دلیلی برای ماندن در آنجا نمیدیدند. برای سالها به دلیل جنگ، سرکوب سیاسی یا وابستگی شان به این جنبش، در آن سوی مرز پناه گرفته بودند. اما با سقوط جمهوریت و برپایی حکومتی که خود بخشی از آن هستند، انگیزه بازگشت در آنان قوت گرفته است.
در همین حال، اوضاع در پاکستان برای افغانها رو به وخامت گذاشت. در سال ۱۴۰۲، پاکستان اعلام کرد که پناهندگان افغان باید تا اواسط ماه عقرب این کشور را ترک کنند (آی آر سی). افزایش فشار بر افغانها و همچنان رکود اقتصادی در پاکستان، محیط خصمانه تری ایجاد کرد. کسب وکارهایی که پیش از این بدون محدودیت انجام می شدند، کم کم با موانع روبرو گردیدند و به طور کلی عرصه برای فعالیت اقتصادی تنگ تر شد. طوریکه یکی از عودت کنندگان توضیح می دهد، بازگشت به افغانستان به یک انتخاب اقتصادی منطقی تبدیل شد:
ما برای تفریح به پاکستان نرفته بودیم، بلکه از روی ناچاری به آنجا رفتیم. اکنون، مشکلاتی که ما را به آنجا کشانده بود، حل شده است. افغانستان امن است، نظام اسلامی وجود دارد و حتی اقتصاد آن از اقتصاد پاکستان بهتر است. حتی اگر فقط نیمی از درآمد آنجا را داشته باشیم، باز هم بهتر است زیرا اینجا، ما در آزادی و تحت نظام خود ما زندگی می کنیم.
برخی از افرادی که پس از تصرف افغانستان توسط طالبان در ماه اسد ۱۴۰۰ در پاکستان ماندند، اقامت و ماندن در پاکستان را به طور فزاینده ای دشوار یافتند. یکی از مصاحبه شوندگان توضیح می دهد که کسب و کار خود را برای یک سال دیگر اداره کرد، اما در نهایت به دلیل بدتر شدن رفتار مقامات پاکستانی با افغانها و قطع روابط بین پاکستان و حکومت جدید افغانستان، تصمیم به نقل مکان گرفت. همزمان با فاصله گرفتن دو طرف از یکدیگر، پاکستان انواع حمایتهای خود را از امارت اسلامی افغانستان قطع کرد و آزار و اذیت مهاجرین افغان افزایش یافت. یک خیاط می گوید: «یک سال پس از فتح افغانستان توسط امارت اسلامی، پولیس [پاکستان] میآمد و رشوه میخواست. آنها حتی بدون هیچ دلیلی ما را دستگیر میکردند. آن زمان بود که من به طور جدی در فکر بازگشت شدم.»
اوضاع زمانی بدتر شد که بازگشت اجباری گسترده افغانها، از جمله وابستگان طالبان، در اوایل خزان ۱۴۰۲ آغاز شد (شبکه تحلیلگران افغانستان). یکی از عودت کنندگان توضیح می دهد که در آن زمان بسیاری راه دیگری جز بازگشت نداشتند:
ما قبلاً چاره ای جز مهاجرت به پاکستان نداشتیم، زیرا در کشور خودم جایی برای ما نبود. اما اکنون، به لطف خدا، یک نظام اسلامی وجود دارد و حقوق همه رعایت می شود. مردم می توانند آزادانه و در چارچوب شریعت زندگی کنند. بنابراین، دیگر دلیلی برای ماندن در پاکستان وجود نداشت. تنها چیزی که داشتیم دکان ما بود. پس از مدتی، آن را به یک پنجابی فروختیم و به کابل نقل مکان کردیم. من اینجا یک دکان جدید باز کردم و اکنون از بازگشت به وطنم سپاسگزارم.
تصاحب کسب و کار به سبک طالبان
کسب وکارهایی که طالبان و وابستگانشان تاکنون در کابل تأسیس کردهاند، معمولاً کوچک تا متوسط و در بخشهای مختلف است. نانواییها، رستورانت ها، خیاطخانه ها، فروشگاه های لوازم آرایشی، تکه فروشی، عطر و کالاهای مشابه از جمله معروف ترین آنها می باشد. بسیاری از این کارآفرینان از زمان جنگ و سالهای زندگی در پاکستان با چنین مشاغلی آشنا شده اند. چیزی که به آنها انگیزه بیشتری داده، جابجایی مشتریان شان از پاکستان به افغانستان است. یکی از مصاحبه شوندگان، صاحب یک فروشگاه کفش از لوگر، تجربه خود را از انتقال دکان از پاکستان به کابل چنین شریک می سازد:
در پشاور صاحب یک فروشگاه کفش بودم. وقتی فتح اتفاق افتاد دکانم را در آنجا بستم و دوباره به افغانستان آمدم. بعد از مدتی، دوستان مرا تشویق کردند تا فروشگاهی در کابل بازگشایی کنم بخاطریکه دو برادرم بیکار بودند. از اینرو، من یک دکان را در شهرنو کرایه کردم و آنرا تزئین مجدد کردم. در ابتداء، مشتریان بسیار کم بودند وبه سختی مصارف فروشگاه را در می آوردم. مگر با گذشت زمان، وقتی من روی تبلیغات تمرکز کردم، کار بهبود یافت و حالا سود خوبی بدست می آورم.
مصاحبه شونده دیگری که قبلاً در بازار چرخ ولایت لوگر دکان خیاطی داشت، مغازه شیک تری در محله مکروریان کابل افتتاح نموده است. او توضیح می دهد که از قبل در خیاطی مهارت خوبی دارد. به همین ترتیب، دیگران نیز در زمینه هایی که تجربه داشتند، کسب و کاری را راهاندازی کرده اند. به عنوان مثال، یک نفر در کابل رستورانتی را افتتاح کرده که همان مینویی غذایی را که سالها با موفقیت در رستورانت خود در پاکستان برای مشتریان پیشکش می کرد، در اینجا نیز ارائه می کند.
کالاهای مصرفی ارائه شده توسط این کسب وکارهای وابسته به طالبان، تفاوت های مشخصی با دوران جمهوریت دارند. برای مثال، در بخش مود و لوازم آرایشی، بسیاری از مغازهها اقلامی را میفروشند که ترجیحات فرهنگی طالبان را منعکس میکنند. این شامل مُدلهایی از دستار میشود که به نام چهرههای برجستهای مانند ملا یعقوب، وزیر دفاع و امیرخان متقی، وزیر امور خارجه، نامگذاری شدهاند و منعکسکننده سبک پوشش آنها هستند (به گزارش بی بی سی پشتو که دارای چند عکس است اینجا نگاه کنید. همچنان به سایت این فروشنده امریکایی که لنگی یا دستار ملایعقوب را تحت عنوان « لنگی یعقوبی – لنگی افغانی – دستار مجاهدین – دستار پشتون – دستار طالبان – امارت اسلامی افغانستان – فوق العاده کمیاب» – به ۱۴۰ دالر امریکایی می فروشد، نگاه کنید). فروشگاه های وابسته به طالبان همچنین کلاههای سنتی مانند کلاه های قندهاری و پکول، انواع مختلف چادر (شال)، گلدوزی (ماشین دوزی شده) و خامک (دستدوزی شده) و همچنین اقلام مود روز و مشهور مانند کفش های شبیه کفش ورزشی را می فروشند. سایر اقلام رایج شامل تسبیح ، مسواک، عطرهای عربی، انگشترهای نگین دار و سایر جواهرات، از جمله ساعتهای الفجر که زمان نماز را نشان می دهند، میشود.
در بخش خیاطی، بسیاری در لباسهایی تخصص دارند که با سبک متمایز طالبان مطابقت دارد. پیراهن تنبان آنها با لباس و شلوار مردم عادی متفاوت است – معمولاً گشادتر، با گلدوزی های بیشتر و برش منحصر به فرد برای شلوار که نیاز به مهارتهای خیاطی تخصصی دارد. در بخش رستوران، بسیاری آنها غذاهای آسیای جنوبی محبوب و مشهور در پاکستان، مانند بریانی ، دود پتی (شیر چای) و پراته را ارائه می کنند.
یکی از ویژگیهای بسیاری از کسبوکارهای جدید در حال ظهور در کابل اینست که زیر اثر شدید طرزهای پاکستانی شکل می گیرند. این امر به ویژه در بخش رستورانت ها قابل توجه است، جایی که بسیاری از کسب وکارها تقریباً کاپی دقیقی از کسبوکارهایی هستند که صاحبان آنها زمانی در کویته و سایر نقاط پاکستان اداره میکردند. همانطور که برگر و پیتزا در دوران جمهوریت رایج شده بودند، اکنون مشتریان میتوانند غذاهایی به سبک پاکستانی پیدا کنند که به طور سنتی در صحنه آشپزی کابل رایج نبود. جدا از مینیوها، آنها نامها و طراحی های داخلی همتایان پاکستانی خود را نیز کاپی کرده اند. در ابتدا، مشتریان آنها بیشتر افرادی بودند که در پاکستان زندگی کرده و با این غذاها آشنا بودند. با این حال، همانطور که صاحب یکی از رستورانها شاهد بوده، ساکنان محلی کابل به تدریج شروع به پذیرش و لذت بردن از این طعام های جدید کرده اند و به گفته یکی از آنها، «بریانی به سرعت در حال تبدیل شدن به غذای مورد علاقه بسیاری از کابلی ها می شود.»
مثال دیگر، یک فروشگاه عطر معروف به نام «المکه خوشبو محل» است که چندین شعبه در محله وزیر اکبرخان کابل دارد. این فروشگاه اصالتاً پاکستانی است و سبک نامگذاری معمول اردو را که در فروشگاههای عطر پاکستانی رایج است، حفظ کرده است که اغلب شامل یک نام عربی است. طراحی داخلی این دکان ها نیز به شدت منعکس کننده سبک فروشگاه های مشابه در پاکستان است.
بیشتر مصاحبهشوندگان نسبت به کسبوکارهای خود ابراز اطمینان می کنند و بسیاری گزارش می دهند که آنها نه تنها ثابت و پایدار، بلکه در حال گسترش نیز هستند. یکی از مصاحبه شوندگان ما می گوید که در ابتدا وقتی از کویته به کابل نقل مکان نمود، در دولت مشغول کار شد، اما معاش او بسیار کم بوده است:
بنابراین، من یک مغازه خیاطی در چهارراهی عبدالحق باز کردم. در ابتدا فقط دوستانم و مجاهدین میآمدند، اما به تدریج به خاطر تجربه من در کویته، شهرت پیدا کردم زیرا لباسهای باکیفیتی می دوزم. در ایام عید، علاوه بر دو کارگری که داشتم، سه کارگر دیگر هم استخدام کردم، چون نمی توانستم سفارشها را رد کنم و کارگران موجود کافی نبودند. همه ما فقط سه ساعت در روز میخوابیدیم و شبانهروز کار میکردیم. حالا، دو برابر آنچه در کار دولتی میتوانستم دربیاورم، درآمد دارم و رئیس خودم هستم.
با توجه به اینکه بسیاری از اعضای طالبان و حامیان آنها به کابل نقل مکان کرده اند وهمچنین در صف اول استخدام به کار قرار دارند، و با داشتن ارتباطات خوب در دولت که وضعیت اقتصادی آنها را تقویت میکند، آنها به عنوان مشتریان اصلی و اساسی این کسب وکارهای جدید شناخته میشوند. در بسیاری از موارد، روابط شخصی و تجاری قوی بین مالکان و مشتریان وجود دارد. برخی از آنها قبلاً به مشتریان مشابهی در مناطق روستایی یا پاکستان خدمات ارائه می کردند که به آنها کمک کرده است تا مجموعه ای از مشتریان خود را در کابل داشته باشند. از آنجایی که بسیاری از مردم آن مناطق نیز به شهر نقل مکان کردهاند، همچنان از کسبوکارهایی که قبلاً به آنها اعتماد داشتند، حمایت میکنند. صاحب یکی از فروشگاه های عطر در زمینه چنین توضیح می دهد:
بیشتر مشتریان من مجاهدین هستند، چون آنها کسانی هستند که عطرهایی را که میفروشم دوست دارند. ما همچنین دستار و کلاه هایی مثل یعقوبی و متقی، و همچنین چادر و تسبیح ارائه می کنیم. اینها چیزهایی هستند که مجاهدین بیشتر از همه استفاده میکنند. و حالا تعداد زیادی از آنها در کابل هستند و اگر در این شرایط نزاکت های بازاریابی بلد باشید، میتوانید مشتریان زیادی را جذب کنید.
این تقاضای ثابت به برخی از کسب وکارها اجازه رشد سریع داده است. برای مثال، صاحب یکی از مغازه های عطر فروشی می گوید که تنها در عرض دو سال دو شعبه جدید افتتاح کرده است:
دکان ما در پشاور خوب کار می کرد. اما وقتی به کابل نقل مکان کردیم، درظرف سه ماه دو برابر سود قبلی را به دست آوردیم. فروش آنقدر خوب بود که مجبور شدیم دکان بغلی را اجاره کنیم، چون یک دکان برای همه مشتریان ما کافی نبود.
این رونق در کسب و کارهای مناسب و سازگار با امارت اسلامی افغانستان، همچنین نشان دهنده عدم موجودیت چنین فروشگاه هایی در روزهای اول امارت است. در آن زمان، تقاضا بود، اما عرضه وجود نداشت. صاحب یکی از فروشگاه های عطر می گوید: «وقتی یک مجاهد میخواست چیزی مثل شال یا کلاه بخرد، باید در دکان های زیادی جستجو می کرد و اغلب چیزی را که دنبالش بود، پیدا نمیکرد، چون در دوران جمهوریت، مردم در کابل این چیزها را نمی پوشیدند و هیچ مغازه ای وجود نداشت که همچو اجناس را بفروشد.» به طور مثال، فروشگاه های پوشاک در دوره جمهوریت در شهر ها بیشتر به مود های منطقه ای می پرداختند؛ از جمله لباس های پنجابی کوتاه و رنگارنگ برای خانم ها و پیراهن تنبان با کرتی های مخصوص یک یا دو دکمه یی و دریشی غربی برای آقایان. یک خیاط اشاره می کند که حالا بسیاری از مشتریان او مقامات ارشد، از جمله وزیر، رئیس و مدیر، هستند. خیاط دیگری می گوید که «در دوران حکومت قبلی، مقامات لباس هایشان را از خارج سفارش میدادند و میخریدند.» اما او می افزاید: «مجاهدین این کار را نمیکنند. آنها به جای آن به فروشگاه هایی مثل مغازه ما میآیند و این برای تاجران و کسبه کاران بسیار مفید است.»
در بخش رستورانت، مصاحبه شوندگان می گویند که غذاهایی که تقدیم میکنند، مشتریان جدیدی را به خود جلب کرده است و بسیاری از ساکنان کابل از غذاهای جدید استقبال میکنند. صاحب یک رستورانت می گوید: «وقتی کسی برای اولین بار میآید و دود پتی را میچشد، خیلی زود مشتری دائمی میشود.» او ادعا می کند که افغانهایی که در پاکستان زندگی کرده اند یا به آنجا سفر کردهاند، به طور فزایندهای به رستورانت های آنها سر میزنند و غذاهای آسیای جنوبی میخورند.
برای بعضی ها راه اندازی تجارت و کسب و کار جدید آسان، اما برای برخی دیگر سازگاری و وفق با توقعات و انتظارات مردم شهر دشوار شده است. اداره و پیشبرد کسب و کار در مناطق روستایی و یا اردوگاه پناهجویان در پاکستان با فعالیت در شهر کابل که توقعات مشتریان خیلی بالا و متنوع است، بسیار تفاوت دارد. صاحب یک رستورانت در شهر کابل چنین توضیح می دهد:
یک رستورانت بریانی باز کردم. در ابتدا، تزئین، روشنایی و ظاهر کلی دکان جذاب نبود، از اینرو کابلی ها نمی آمدند. بعد از یک سال، من جای دیگری را کرایه کردم و در تزئین و روشنایی سرمایه گذاری زیادی کردم. یونیفورم یا لباس مخصوص را برای پیشخدمت ها انتخاب کردم و تبلیغات آنلاین کردم. حالا، الحمدلله، مشتریان از تمام شهر می آیند – حتی خانواده ها می آیند و اینجا غذا می خورند.
بسیاری نیز استراتیژیهای تجاری معاصر، از جمله تبلیغات حرفهای و حضور فعال در رسانههای اجتماعی را برای گسترش تعداد مشتریان خود اتخاذ کرده اند. به همین ترتیب، یکی از خیاط ها توضیح می دهد که چگونه روش کارش باید تغییر کند تا انتظارات حرفه ای بودن شهری را برآورده کند:
کار کردن در کابل با مناطق اطراف یا ولایات دیگر متفاوت است. برای مثال، در یک منطقه روستایی، ممکن است به مشتری بگویید که روز بعد برگردد و لباس های او آماده خواهد شد، اما وقتی برگردد، اگر لباس ها آماده نباشد، معمولاً بدون اینکه چیزی بگوید، آنجا را ترک می کند. اما در کابل، وقتی به کسی می گویید که لباس های او در یک زمان مشخص آماده خواهد شد، باید آنها را در همان زمان تحویل دهید، اگر نه آن مشتری را از دست می دهید. اینها بسیار حساس و سخت گیر هستند.
صاحب یک نانوایی همچنین در مورد مشکلات اولیه خود با زبان اصلی پایتخت توضیح می دهد: «در روزهای اول، من دری صحبت نمی کردم و برای برقراری ارتباط با مشتریان دری زبان که پشتو نمیفهمیدند، مشکل داشتم. اما بعداً دری یاد گرفتم و اکنون می توانم آن را روان صحبت کنم.»
اما از سال ۱۴۰۰ تاکنون همه تجربیات اقتصادی و کسب و کار مثبت نبوده اند. اقتصاد افغانستان پس از سقوط جمهوریت به شدت دچار انقباض شده و تا حد زیادی راکد مانده است. در این مدت نشانه های اندکی از بهبود اقتصادی وجود داشته است و طبق گزارش توسعه بانک جهانی در ثور ۱۴۰۴، افزایش تخمینی تولید ناخالص داخلی در سال ۱۴۰۳، ۲.۵ در صد بوده، اما رشد با افزایش جمعیت همخوانی ندارد. همین گزارش هشدار می دهد که کسری تجاری فزاینده، همراه با بیکاری بالا، فقر و ناامنی غذایی، به این معنی است که وضعیت کلی اقتصادی همچنان شکننده است. نظر سنجی شبکه تحلیلگران افغانستان از بخش خصوصی در سال ۱۴۰۳، متمرکز بر افرادی بود که کسب و کار شان را قبل از سقوط جمهوریت راه اندازی کرده بودند. این بررسی همچنین روایاتی را مبنی بر کاهش شدید خرید و فروش و تعدیل و کاهش نیروی انسانی کار را ثبت نموده است.
نگرش تغییر یافته نسبت به کسب و کار
نکته قابل توجه در مصاحبه های جمع آوری شده برای این گزارش این است که طالبان سابق، با ورود به بخش خصوصی شهری، خود را با محیطی هماهنگ کردهاند که شکلگرفته از هنجارهایی بسیار متفاوت از چیزی است که به آن عادت داشتند. بهعنوان مثال، کسبوکار در آنجا ها مستلزم مشارکت فعال در امور دنیوی و جامعه گستردهتر است.این حوزهای است که افراد دارای پیشینه مطالعات دینی قبلاً از آن دوری می کردند یا حتی نسبت به آن مشکوک بودند.
به طور سنتی طالبان از آن مناطق روستایی می آیند که از نظر اجتماعی محافظه کار و از نظر اقتصادی محروم بوده اند – دور از تجارت و اغلب به آن اهمیت نمی دادند. حتی در اولین دوره به قدرت رسیدن شان در دهه ۷۰ خورشیدی، زمانی که وارد شهرهای بزرگ افغانستان شدند و زندگی کردند، «اخلاق روستایی» آنها تا حد زیادی پابرجا ماند. آنها ملاها، طلاب مدرسه و دیگر روستاییان با جهان بینی مذهبی محافظهکارانه بودند که خود را در محیط های شهری ناآشنا میدیدند و به ندرت درگیر مشاغل شهری یا سرمایهگذاریهای سود آور بودند. تمرکز آنها همچنان بر پیروزی نظامی و تحمیل دیدگاه شان از یک نظام اسلامی بود و توجه کمی به تجارت و کسب و کار داشتند. سبک زندگی آنها ساده، مبتنی بر سادگی و منعکس کننده یک جهان بینی روستایی با جاه طلبی کم مادی بود. بعدها، در طول جنگ، آنها به خاطر انتقاد از فساد جمهوریت و اقتصاد دالری آن نیز شهرت یافتند (شبکه تحلیلگران افغانستان).
آنچه اکنون شاهد آن هستیم، کاملاً در تضاد با گذشته است و به نظر می رسد یک تحول واقعی در درون این جنبش باشد. به نظر میرسد طرز فکر و دیدگاه آن در سطح بنیادی در حال تغییر است و از ریشه های سنتی خود فاصله گرفته و به سمت یک جهان بینی شهر محور حرکت میکند. در این جهتگیری جدید، فعالیتهای دنیوی و مادی با شور و اشتیاقی پذیرفته میشوند که انعکاس دهنده ای بسیاری از جنبههای جامعه عصری می باشد.
جنبش طالبان از نظر تاریخی تحت سلطه ملاها بود، کسانی که ظاهراً در گذشته، عبادت معنوی را بر تلاش های امور مادی و دنیوی ترجیح می دادند، اما اکنون به نظر میرسد که علاقه فزایندهای به امور مادی پیدا کرده اند. مقامات امارت اسلامی و روحانیون وابسته به آن، به طور فعال در جستجوی ثروت و جایگاه هستند و از منابع دولتی و نفوذ سیاسی برای تبدیل شدن به نخبگان تجاری جدید استفاده می کنند.
آنچه که به عنوان یک جنبش مذهبی با ریشه در ارزش های روستایی آغاز شد، اکنون نه تنها در اداره یک کشور، بلکه در مشارکت در یک اقتصاد تجاری عصری نیز کاملاً فرو رفته است. این تغییر به سمت تجارت، منعکس کننده تغییرات عمیق تری در درون خود جنبش طالبان است. این موضوع نشاندهندهی ظهور طالبان به عنوان رهبران سیاسی و معنوی و همچنین نخبگان اقتصادی است که در تجارت مشغولند و سبک زندگیهایی را اتخاذ کردهاند که قبلاً به عنوان داراییهای مادی آنها را نادیده میگرفتند. در مقابل تقوا (پایداری) و جایگاه معنوی آنها در جامعه، اکنون تنها در جاذبهها و فعالیتهای زندگی مدرن شرکت نمیکنند، بلکه به چیزهایی که بهطور تاریخی از آنها تنفر داشتند، مشغول شدهاند.
چرا طالبان در اولین ظهور شان در قدرت در دهه ۷۰ خورشیدی دچار تحول مشابهی نشدند؟ یک دلیل احتمالی این است که اقتصاد شهری، در واقع اقتصاد ملی، در آن زمان بسیار ضعیف بود، شهرها عمدتاً پس از سالها جنگ داخلی ویران شده بودند و زیرساختهای کمی برای حمایت از اقتصاد مصرفی داشتند. علاوه بر این، آنها هنوز تا حد زیادی درگیر جنگ بودند، به طوری که حتی وزرا اغلب پاره ای از اوقات در حکومت و زمان دیگر در خط مقدم جنگ بودند.
اما مسئله فراتر از این است. خود طالبان تغییر کرده اند. در طول دو دهه گذشته، ارتباط آنها با جهان خارج بیشتر شده و ثروت مادی به یک ارزش غالب در سراسر جامعه افغانستان، به ویژه پس از سیل کمک های خارجی و هزینه های نظامی که با مداخله ایالات متحده همراه بود، تبدیل شده است. در حالی که جمهوریت همیشه از فقر و نابرابری های عظیم درآمدی رنج میبرد، شهرها پر از کالاهای مصرفی و نمایش های متظاهرانه ثروت بودند. عمیقترین تأثیر حضور نیروهای خارجی به رهبری ایالات متحده در افغانستان شاید نه نظامی یا سیاسی، بلکه فرهنگی بوده باشد: دگرگونی عمیق در ارزش های اجتماعی، سبک زندگی و آرمانها. حتی طالبان، که مدتهاست به عنوان کم مادی گراترین و سختگیرترین سازمان سیاسی افغانستان شناخته میشوند، از این امر مصون نبودهاند. میتوان گفت که اگرچه ایالات متحده نتوانست طالبان را از نظر نظامی شکست دهد، ثروت و اقتصاد مصرفی که حضور ایالات متحده برای کابل به ارمغان آورد، اکنون اعضای طالبان را که نخبگان جدید شهر را تشکیل میدهند، به خود جذب کرده و سبک زندگی آنها را به طور اساسی تغییر داده است. ارزش های آرمانگرایانهای که زمانی آنها را پاس میداشتند، آشکارا تحت تأثیر ارزشهای جهانی و سرمایهداری قرار گرفتهاند. شاید جای تعجب نباشد در حالیکه امارت اسلامی به سرعت برای ریشه کن کردن سطوح گسترده فساد دولتی که جمهوریت برای آن بدنام بود، به ویژه درآمدهای گمرکی و مالیاتی، اقدام کرد (گزارش آلسیس در سال ۱۴۰۲ را اینجا نگاه کنید)، با گذشت زمان، ادعاهای فساد در میان مقامات خود شان، برخلاف اولین امارت آنها، افزایش یافته است (یوروآسیا ریویو و روزنامه هشت صبح).
نخبگان اقتصادی جدید چهره شهرها را تغییر میدهند
آنچه به ویژه قابل توجه است، ظهور نخبگان اقتصادی جدید طالبان است که این مشاغل هم به آنها خدمت میکنند و هم آنها را توانمند میسازند. درست مانند دوره جمهوریت – زمانی که مشاغل سطح بالا در مناطقی مانند شهر نو و وزیر اکبرخان در بین نخبگان سیاسی جمهوریت محبوب و مشهور بودند – همین محلهها اکنون در تلاشند تا خود را برای خدمت رسانی و جذب نخبگان تازه ظهور امارت اسلامی تنظیم کنند. در آن زمان، این مناطق پر از رستورانها، قهوه خانه ها و مغازههای گرانقیمت بود که کالاها و خدمات لوکس و مد روز ارائه می کردند. اکنون، آنها به طبقه رو به رشد امارت اسلامی خدمات ارائه می کنند.
مقامات ارشد امارت – از وزرا و معینان گرفته تا دیگر چهرههای عالیرتبه – اکنون به این فروشگاه ها رفت و آمد دارند. در مواقعی مانند عید، که حضور طالبان در سطوح بالا در این نواحی افزایش مییابد، امارت اقدامات امنیتی شدیدی را برای جلوگیری از هرگونه حادثه اعمال میکند. این تغییر شاید به بهترین شکل توسط صاحب مغازه ای که محصولات طبیعی در قلعه فتحالله کابل میفروشد، اظهار شده باشد. او یاد آوری می کند:
ما بیشتر مشتریان خود را در سالهای اول طالبان از دست دادیم، زیرا آن مشتریان عمدتاً مقامات جمهوریت، خارجیها یا افرادی از سازمانهای غیردولتی بودند. اما اکنون، من مشتریان جدیدی از طالبان دارم. آنها درست مثل مقامات قدیمی هستند. قبلاً، دو موتر لندکروزر می آمد و مردانی با دریشی و نیکتایی از لندکروزرها پیاده شده و به مغازه من می آمدند و پول زیادی مصرف نموده و محصولات مرا می خریدند. اکنون، همان لندکروزها از راه میرسند، اما مردانی با دستار و لنگی دقیقاً همان چیزها را میخرند.
این فروشنده بین کسانی که حالا وسوسه کالا های عصری و لوکس را دارند و رفقای سابق شان تفاوت و تمایزی را مشاهده می کند:
تشخیص تفاوت بین یک مجاهد واقعی و کسی که در دام آسایش دنیوی افتاده است، آسان است. نوع دوم لنگی ابریشمی، ساعت الفجر [که زمان نماز را به شما یادآوری میکند]، کفشهایی مانند کفش های ورزشی، تسبیح صندل و آیفون ۱۶ به دست دارد. اما مجاهدین واقعی هنوز برای تأمین نیازهای اولیه خود در تلاش هستند.
رها کردن یا سستی در رعایت معیار های قبلی صرفهجویی و ریاضت اقتصادی توسط جنبشهای شورشی، پس از به دست آوردن قدرت، در طول تاریخ توسط تاریخ نگاران گزارش شده است. همچنین دوگانگی در میان آنها بین کسانی که به اصول اولیه و ایدهآلهای خود وفادار میمانند و کسانی که از قدرت تازه به دست آمده سوءاستفاده میکنند، نیز به طور مکرر مشاهده شده است. در مورد افغانستان امروز، این پدیده بدون شک تحت تأثیر شکاف بین شهرهای بزرگ – جایی که مدرنیته و ثروت، فرصتها و شکاف های اقتصادی را افزایش داده – و مناطق روستایی – جایی که توسعه محدود به معنای حفظ زندگی ساده تر و در نتیجه نزدیکتر به اصول طالبان است – شکل گرفته است. در شهر ها به وضوح دیده می شود که طالبان چگونه به سرعت به زندگی مرفه و اشرافی روی می آورند، در حالیکه رقبای سابق خود را بخاطر همین سبک زندگی اشرافی مورد انتقاد قرار می دادند. به طور کلی این تغییرات سوالات و نگرانی های مهمی را در مورد نحوه تاثیر سریع قدرت، ثروت و زندگی عصری بر نیرو های به شدت ایدئولوژیک مانند طالبان در جهان امروز، بر می انگیزد.
علاوه بر این تغییرات داخلی، نقش رو به رشد طالبان در کسب و کار نیز ظاهر کابل و سایر شهرها را تغییر داده است. در طول ۲۰ سال گذشته، کابل به یک شهر عصری و متنوع با تأثیرات منطقهای و بینالمللی تبدیل شده بود. بسیاری از فروشگاه ها، رستورانها، کلب های سنوکر و بلیارد و قهوه خانه ها نامها، طراحی ها و مینیوهایی به سبک غربی داشتند.
از زمان بازگشت طالبان به قدرت، آن نفوذ و تاثیرات غربی در حال محو شدن است. کسب و کارها و مشاغل جدید تمایل دارند از سبکهای مربوط به خلیج یا پاکستان، جایی که بسیاری از اعضای طالبان در تبعید زندگی میکردند، پیروی کنند. اگرچه این تأثیرات و نفوذ مدت هاست که وجود دارند، به ویژه در معماری، میتوان به وضوح شاهد افزایش این تأثیرات در مناطقی مانند شهر نو و وزیر اکبرخان بود. در این جاها بسیاری از کسب و کارهای جدید از نامها و علائم عربی یا پاکستانی، مانند چای و بریانی کویته یا خیاطی الهدایه، استفاده می کنند.
با این حال، در بیشتر موارد، این تغییرات زیباییشناختی ناشی از مداخله عمدی دولت نبوده است. امارت اسلامی کار چندانی برای شکل دهی مستقیم به ظاهر یا فرهنگ شهر انجام نداده است. یکی از اقداماتی که آنها انجام دادند ایجاد کمیسیونی برای معیاری سازی لوحه های فروشگاه ها بود. کمیسیون قانونی را وضع نمود که می گوید همه لوحه ها باید به زبانهای ملی پشتو یا دری باشد و استفاده از زبان های خارجی، به ویژه انگلیسی را ممنوع کرد. همچنین تلاش هایی برای حذف تصاویر انسانی مانند سر مانکنها و تصاویر زنان در تبلیغات و همچنین کاهش دیده شدن کالاهای مصرفی زنانه و سالنهای زیبایی صورت گرفته است (رادیوی ملی امریکا و الجزیره).
اقتصاد فراگیرتر یا نخبگان تغییر کرده؟
ظهور طبقه جدیدی از تاجران، برعکس وضعیت دوران جمهوریت است. برای اعضای طالبان و برخی از ساکنان روستایی، به ویژه پشتون هایی که از طالبان حمایت میکردند و قادر به تجارت در شهرها نبودند، اقتصاد تحت امارت اسلامی فراگیرتر به نظر میرسد. مصاحبهشوندگان استدلال می کنند که به مدت دو دهه، هم به دلیل ناامنی و هم به دلیل نگرش جمهوری نسبت به آنها، قادر به انجام تجارت در شهرها نبودهاند. آنها همچنین خاطرنشان می کنند که از مشارکت در دولت محروم بودهاند و پروژههای توسعهای در مناطق آنها اجرا نشده است. در طرح این استدلالها، آنها تمایل دارند سیاستهای طالبان را نادیده بگیرند، چرا که این گروه مردم را از تصدی مشاغل دولتی یا سازمان های غیردولتی منع می کرد و اغلب مانع ابتکارات توسعه میشدند، چیزی که پس از تصرف قدرت تغییر کرد (اگرچه هنوز محدودیتهایی برای سازمانهای غیردولتی، به ویژه برای زنان، وجود دارد).
مصاحبهشوندگان تمایل دارند تغییر فعلی را به عنوان اصلاح نابرابریهای گذشته در نظر بگیرند. آنها میگویند اکنون، مردان مناطق روستایی در مراکز شهری مشغول تجارت هستند، مناصب دولتی را در اختیار دارند و از پروژههای توسعهای که به سمت جوامع آنها هدایت میشود، بهره مند میشوند. البته، این مزایا به مردم همه مناطق روستایی – مناطقی که از شورش حمایت کردهاند – تعلق نمیگیرد و محدود به مردان است، زنان را نیز شامل نمی شود. یکی از مصاحبه شوندگان که از مقامات امارت اسلامی است، این نظر را صریحاً بیان می کند:
همه چیز در دو دهه اخیر برای مردمی بود که در شهر زندگی میکردند. برق، مکتب، شفاخانه و کار داشتند. در مناطق روستایی هیچ کاری نشد گویا آنها بخشی از کشور نبودند. ما هیچ وظیفه و هیچ حق تجارت نداشتیم؛ ما فقط کشته و دستگیر میشدیم.
یکی از حامیان طالبان از ولایت لوگر نیز خاطرنشان می کند:
برای مردم روستایی و برای افغانها به طور کلی، آمریکاییها و جمهوریت چیز زیادی به ارمغان نیاوردند. پولی که آنها آوردند به جیب خودشان و دست نشانده های شان رفت. برای مردم عادی، چیزی جز بمب و حمله وجود نداشت. ما حتی حق نفس کشیدن هم نداشتیم، چه رسد به اینکه از آنچه آنها خدمات و فرصتها مینامیدند، بهرهمند شویم.
بر اساس چنین دیدگاهها، امارت به ارتقای سطح اقتصادی کمک کرده است. ادعایی هم وجود دارد که خدمات اقتصادی و عامه اکنون به طور عادلانه تر توزیع می شود. یکی از مصاحبه شوندگان توضیح می دهد:
الحمدلله حالا مردم از تمام نقاط کشور حقوق مساوی و دسترسی به فرصت های اقتصادی دارند. در گذشته، یک فرد از مناطق روستایی نمیتوانست در شهر یک دکان باز کند، مگر حالا میتواند این کار را بدون هیچ مشکلی انجام دهد. یک فرد با ریش قبلاً به آسانی وظیفه بدست آورده نمیتوانست، مگر حالا میتواند. به این معنی که ما محروم شده بودیم و به ما فرصت اشتراک در زندگی اقتصادی داده نمی شد. مگر حالا، ما آزاد هستیم.
با این حال، این روایت هنوز این پرسش را بر می انگیزد که آیا با از بین بردن محرومیتهای گذشته، مجموعه جدیدی از محرومیتها در دوران امارت ظهور کرده است یا خیر. در حالی که حامیان طالبان این موضوع را انکار میکنند و استدلال میکنند که هیچ گونه جانبداری اقتصادی نظام مند وجود ندارد، آشکار است که ترکیب نخبگان اقتصادی و در واقع، طبقه تاجر به طور قابل توجهی تغییر کرده است. این تصور که امارت فراگیرتر وهمه شمول تر شده است، ممکن است برای بسیاری از افغانهایی که در دوران جمهوریت، شهرنشینان فقیر و یا در واقع مردم روستایی فقیر بودند و همچنان در فقر به سر میبرند، غیرواقعی و مضحک به نظر برسد.
ارزیابی کامل از میزان تأثیرات بر کسبوکارها در کابل دشوار است، اما واضح است که برخی از بخشها در حال افول هستند؛ برخی به دلیل رکود اقتصادی و برخی دیگر بهطور مستقیم به خاطر سیاستهای امارت. برای مثال، برخی کسبوکارهای تفریحی مانند سینماها و سالنهای بازی ویدیویی ممنوع شدهاند، محدودیتها بر شرکتهای رسانهای خصوصی، به ویژه ممنوعیت موسیقی و درام، بسیاری را مجبور به تعطیلی کرده، در حالی که محدودیتها، از جمله بر کار زنان، منجر به بسته شدن بسیاری از سازمانهای غیردولتی که بسیاری از آنها عملاً کسبوکارهای کوچک بودند، شده است (تلویزیون آمو و الجزیره).
بزرگترین ضربه به برخی از این شرکت ها و کسب و کار ها از سیاستهای محدودکننده امارت اسلامی در مورد زنان ناشی می شود. این امر موانع قابل توجهی را برای زنان در زندگی عمومی ایجاد کرده است، از جمله مشاغل متعلق به زنان که از زمان تصرف قدرت توسط امارت در اسد ۱۴۰۰ بیش از مشاغل متعلق به همتایان مرد آنها آسیب دیده است (برای مثال به نظر سنجی بانک جهانی از بخش خصوصی در ماه دلو و حوت ۱۴۰۲ مراجعه کنید). تلاشهایی برای مدیریت این محدودیتها صورت گرفته است، و برخی از زنان توانستهاند کسبوکارهای کوچک خانگی راهاندازی کنند (شبکه فرانس ۲۴). سایر تلاش ها برای دور زدن محدودیت های رفت آمد و تبعیض ها به شکست مواجه شده اند (برای مثال به این گزارش از کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد مراجعه کنید). محدودیتهای امارت اسلامی همچنین بر کسبوکارهایی که به مشتریان زن متکی بودند، تأثیر گذاشته است. برای مثال، مالک یکی از پارک های تفریحی به نویسنده می گوید: «در گذشته، بازدیدکنندگان اصلی پارک من خانوادهها بودند، اما از زمانی که طالبان رفتن زنان به پارکها را ممنوع کردند، بیشتر مشتریانم را از دست دادهام و اکنون با ضرر فعالیت میکنم.» آرایشگاه های زنانه هم به اجبار توسط امارت اسلامی تعطیل شده اند (بی بی سی). سایر کسب و کارها تحت تاثیر سیاست اخلاقی وزارت امر به معروف و نهی از منکر امارت اسلامی قرار گرفته اند. به عنوان مثال، صاحب یک قلیان خانه در کابل که حدود ۵۰ هزار دالر امریکایی در کسب و کارش سرمایه گذاری کرده، می گوید که محدودیت های وضع شده توسط امارت اسلامی سبب خسارات مالی هنگفتی به او شده است. اگرچه جدا از قندهار و هرات، سیاست رسمی امارت در مورد قلیان مبهم است، مالک این مغازه می گوید: «ما دیگر اجازه ارائه قلیان را نداریم» (رادیو آزادی، دویچه وله).
تأثیر غیرمستقیم دیگری از خروج نخبگان سابق افغان و غربیهایی ناشی میشود که زمانی بخش مهمی از مجموعه مشتریان بسیاری از کسبوکارها را تشکیل میدادند. برای مثال، فروشگاههای عتیقه در شهر نو، که زمانی توسط گردشگران غربی، دیپلماتها و کارمندان سازمانهای غیردولتی مورد بازدید قرار میگرفتند، از زمان تسلط طالبان کاهش شدیدی در کسبوکار داشتهاند، عمدتاً به این دلیل که مجموعه مشتریان آنها ناپدید شده، زیرا با تسلط دوباره طالبان بر کشور، بسیاری از خارجیها و مقامات ثروتمند جمهوریت، افغانستان را ترک کرده اند.
نتیجه گیری
دو دهه گذشته، جامعه افغانستان را به طور عمیق و اغلب غیرمنتظرهای دگرگون کرده است. این تغییرات حتی به محافظهکارترین بخشهای مردم، از جمله ملاها و طالبان، نیز سرایت کرده است. در گذشته، شخصیتهای مذهبی اغلب خارج از بخش خصوصی زندگی میکردند و خود را از طریق حمایت جامعه، اوقاف و کمکهای عمومی تأمین میکردند. اما امروزه، بسیاری از آنها به طور فزایندهای در اقتصاد بازار شهری ادغام شدهاند و کسبوکارهایی در بخشهای مختلف تأسیس و مدیریت میکنند. این مشارکت اقتصادی نه تنها مسئله امرار معاش است، بلکه بازتابی از چگونگی بازنگری هنجارهای اجتماعی و فرهنگی در افغانستان نیز می باشد.
برای طالبان و حامیان شان مشارکت در کسب و کار نه تنها منبع کسب درآمد است، بلکه بعد از سالها حاشیه نشینی در کشور خود شان، حس پذیرش در جامعه را نیز در آنها ایجاد می کند. حکومت های قبلی افغانستان به برتری سیاسی – نظامی و اقتصادی متکی بودند که بیشتر توسط خارجی ها حمایت می شد. امارت اسلامی ممکن است بسیاری از حمایت های خارجی خود را از دست داده باشد، اما آیا به فورمل قدرت، یک اقتدار دینی تقریباً بیچون و چرا اضافه کرده است؟ برای اولین بار در تاریخ معاصر افغانستان، اقتدار مذهبی با کنترول سیاسی و فعالیت اقتصادی همسو شده است و این حوزهها در جامعه افغانستان در حال پیوند خوردن با یکدیگر هستند.
این نشان دهنده تقویت قدرت طالبان است، اما می تواند واکنش های منفی را نیز به دنبال داشته باشد. دیدن نخبگان جدید تجاری و اقتصادی طالبان که در زندگی جدید شهری شان شکوفا می شوند، ممکن است سبب نارضایتی بعضی از شهروندان از امارت اسلامی شود، به ویژه زمانیکه بسیاری افغان ها با مشکلات حاد اقتصادی مواجه باشند.
مترجم: روح الله سروش
برای مشاهده یی نسخه انگلیسی این مقاله، اینجا کلیک کنید.
بیاکتنې:
دا مقاله په وروستي ځل تازه شوې وه ۹ قوس / ليندۍ ۱۴۰۴