Afghanistan Analysts Network – Dari Pashto

اقتصاد، پرمختیا، چاپېریال / اقتصاد، توسعه، محیط زیست

شکارچیان و شکارها (۲): شاهین بازی، قاچاق پرندگان و حفاظت از حیات وحش

فابرېزیو فوسکیني 21 دقیقې

هوای سرد در بسیاری از کشورهای جهان نشانه شروع فصل شکار است. در افغانستان، علیرغم ممنوعیت شکار، در این فصل سال، شاهد از سرگیری فعالیت های خاص مربوط به شکار هستیم. یک گروه خاص از شکارچیان – پرندگان شکاری را که در سراسر کشور مهاجرت می کنند – به دام می کشند. همه ساله تعدادی از آنها شکار و اغلب در خارج از کشور فروخته می شوند تا به نوبه خود برای شکار طعمه های دیگر، آموزش ببینند. علاوه بر این، در این بخش سال، ورزشکاران ثروتمند خلیج فارس با مجوزهای ویژۀ شکار – معروف به شاهین‌ بازان خارجی، برای دنبال کردن علاقمندی خود به شاهین بازی و گیر آوردن صید مطلوب  هوبره که همچنان زیر پوشش برنامه حفاظتی قطر در افغانستان قرار دارد، به غرب این کشور سفر می‌کنند. دراین بخش دوم و پایانی این سلسله گزارش ها در مورد شاهین، فابریزیو فوسکینی از شبکه تحلیلگران افغانستان به بررسی صادرات غیرقانونی پرنده های شکاری از افغانستان و همچنین شکار و تلاش برای حفظ هوبره در ولایت فراه می پردازد. او به اثراتِ دو پهلوی این شکل خاصی از مداخله خارجی اشاره می کند.

شاهین در حال پرواز در موقع آموزش شکار در صحرای قطر، 23 میزان 1402. عکس از: خبرگزاری فرانسه

قسمت اول این گزارش با بازتاب شاهین در شعر و خاطرات را می توانید اینجا بخوانید.

از شکار با شاهین تا شکار کردن شاهین

شاهین کابل و قندهار که از آشیان است     این همه زیر یک نام خراسان است

گر جوجه شاهین در حمل سر می کشد      در اول ثور برای پرواز پر می کشد

گاهی جثه شاهینی که از خراسان میآید     تنومند و چهارشانه چون پهلوان می آید        

در بخش اول این گزارش با محوریت بازنامه، رساله ای منظوم خوشحال خان ختک در مورد شاهین که این سطور از آن گرفته شده است، به معنای نسبتاً کلی به شاهین اشاره کردیم. قبل از پرداختن بیشتر به شاهین‌ بازی و شاهین پروری معاصر، برخی طبقه‌بندی‌ها در اینجا لازم است. پرنده های شکاری مورد استفاده برای شاهین بازی علاوه بر تشخیص بصری عملی هنگام پرواز به دو گروه اصلی تقسیم می شوند، هم بر اساس طبقه بندی معاصر کارل لیناوس (گیاه شناس و زیست شناسی سویدنی) و هم بر اساس طبقه بندی سنتی قرون وسطی عربی- ایرانی.

اصطلاح سیاه چشم به شاهین های مخصوصی اطلاق می شود که از خانواده شاهین ها و شامل شاهین تیزپر یا قوش، شاهین ساکر (بالابان، نوعی از شاهین اروپایی)، شاهین سنقر (یک نوع شاهین کوچک)، و حتی قوش کوچک و باز جهشگر می باشد. بهترین توصیف برای شاهین های سیاه چشم پرنده شکاری بال دراز است.

ازطرف دیگر، بازهای طرلان ( نوعی باز دارای بال کوتاه و دُم دراز) و باشه متعلق به خانواده عقاب اند که به طور سنتی دارای چشم های زرد یا گلابی می باشند و می توان آنها را پرنده های بال کوتاه توصیف کرد.

تخنیک های شکار، این دو گروه را بیشتر از هم متمایز می کند: شاهین ها عمدتاً پرندگان دیگر را شکار می‌کنند و قبل از آنکه در یک حرکت سریع از آسمان بر روی طعمه خود پایین بیایند، بر فراز آنها دور می زنند. در میان اینها، شاهین تیزپر یا قوش سرآمد همه و سریعترین موجود روی زمین است که سرعت آن به ۳۲۰ کیلومتر در ساعت می رسد. بازها در گرفتن طعمه هم در هوا و هم در خشکی در پرواز مانوری از طریق جنگل یا مناطق نیمه پوشیده، استعداد کامل دارند. شاهین ها با استفاده از منقاری که در آن یک دندان تیز تکامل یافته و از ویژگی های بارز این گروه است، طعمۀ خود را می درند. باز ها با استفاده از چنگال شکار خود را از پار در می آورند.

مردی در بازار خواجه بهاءالدین با کسترل(یک نوع باز) ماده در دست.  این نوع باز معروف است به این که قبل از فرود آمدن روی شکار خود در هوا بدون حرکت آنرا تماشا می کند. عکس از: خبرگزاری فرانسه، سال ۲۰۰۱ میلادی

هر دو نوع این پرنده های شکاری را هم می توان وقتی کوچک اند از لانه گرفت، پرورش و آموزش داد تا قادر به شکار شوند و هم وقتی بزرگتر اند، شکار کرد. کسانی که جوجه می گیرند جنتری تولید مثل پرندگان و مکان های گونه های مختلف را دنبال می کنند و در جستجوی شاهین هایی هستند که در مناطق ناهموار کوهستانی در سراسر افغانستان، به ویژه بدخشان، نورستان و بامیان و همچنین مناطق دیگر در جنوب و شمال هندوکش لانه می سازند.  با این حال، در عصر حاضر، شاهین های بالغی که در هنگام مهاجرت به دام می افتند برتر تلقی می شوند، زیرا آنها شکارچیان ماهری هستند و نیازی به آموزش بیش از حد ندارند. در نتیجه، قیمت آنها در بازار بسیار بالاتر از پرندگانی است که از لانه گرفته شده و توسط انسان پرورش می یابند. ماه های میزان و عقرب الی اواسط ماه قوس، زمانی که این پرندگان از آسیای مرکزی و غرب چین به مناطق گرمتر مهاجرت می کنند و از شمال و مرکز افغانستان می گذرند، بهترین ماه ها برای صید پرندگان وحشی، به ویژه شاهین هایی مانند بالابان (شاهین اروپایی) است.

نخستین سطرهای این بخش نشان میدهد که چگونه افغانستان معاصر خوشحال خان ختک به عنوان محل اصلی برای گرفتن پرنده های شکاری برای شاهین بازی و شاهین پروری در نظر گرفته می شد. و اگر شاهین‌ بازیی که توسط افغان‌ها انجام می شد، امروزه به طور کلی ناپدید شده است، شکار شاهین برای فروش و اغلب در بازارهای بین‌المللی، به طور فزاینده‌ای به یک تجارت سودآور تبدیل شده است.

با یکتن از شکارچیان شاهین در کابل مصاحبه شد و او توافق کرد  تا جزئیات حرفه ای را که از پدرش به ارث برده است با شبکه تحلیلگران افغانستان در میان بگذارد. او اصالتاً از ولایت کندز است و بیشتر شاهین های مهاجر را در آن منطقه، در ولسوالی های دشت ارچی و خان آباد و یا در همسایگی درقد ولایت تخار به دام می اندازد.

وقتی به شکار می‌رویم، قبل از شکار، ابتدا چند پرنده کوچک صید می‌کنیم که به آن‌ها سرخیلی، بدوری، تورلکی(دم سیاه) یا شین لکی (دم سبز) می‌گوییم. به پاها و سرشان و به همه جاهایی که امکان داشته باشد، دام می بندیم. چشم های این پرنده های کوچک را می دوزیم و بال هایشان را می بندیم تا نتوانند پرواز کنند و گم شوند. آنها می توانند صد یا دوصد متر پرواز کنند و ما به راحتی می توانیم پس به چنگش آریم. برخی از افراد از کبوترها به عنوان طُعمه استفاده می کنند و همچنین یک بند دام بر روی آنها قرار می دهند. با دیدن شاهین و باز در هوا، پرندگان را به سمت آنها پرتاب می کنیم. آنها به پرندگان حمله می کنند، اما در تله گیر می افتند و ما آنها را می گیریم.

برخی دیگر پرندگان طعمه را طوری به تور می بندند که شاهین های شکاری به آنها حمله کنند و بعد خود شان در تور گیرکنند. آنها سر تور را خوب در زمین فرو می برند تا شاهین نتواند پرواز کند و تور را با خود ببرد.

شاهین بازی و شاهین پروری در افغانستان، مثل بسیاری از رسم و رواج های دیگر، متحمل عواقب چهار دهه جنگ، آوارگی و ویرانی شده است. تا همین اواخر، مردانی که کراچی های دستی پر از پرندگان در قفس – از جمله  خواه نا خواه باشه و دیگر پرندگان شکاری کوچک را – با خود می کشیدند و این یک منظره معمولی در جاده های کابل بود. امروزه اکثر پرندگان شکاری توسط خارجی ها خریداری و به خارج از کشور قاچاق می شود.

البته استثناآتی نیز وجود دارد: تعدادی از شاهین باز ها در کشور بخصوص در منطقه شرقی اطراف جلال آباد باقی مانده اند (گزارشی را که در سال ۱۳۹۰ دراین مورد نشر شده اینجا بخوانید). اعضای انجمن شاهین پروران پاکستان تحقیقاتی در مورد وضعیت فعلی شاهین بازی در آنجا بین سال های ۱۳۹۳ و ۱۳۹۵ انجام داده اند. شاهین بازی افغانی همچنان در فلات شمالی در شمال کابل باقی مانده است که ساکنان آن علاقۀ عمیقی به انواع شکار دارند. در سال های حضور نیروهای ناتو در این جا، شاهین‌ باز های افغان توسط ارتش ایالات متحده به کار گرفته می شدند تا  مانع خرگوش‌ها از تعرض به خطوط پایگاه هوایی بگرام شوند.

شاهین باز افغان در حال استفاده از باز برای خارج کردن خرگوش ها از خطوط هوایی بگرام، ۱۳۸۹٫ حق چاپ محفوظ. عکس از: falconryheritage.org

شکار شاهین و شاهین‌ بازی فعالیت‌های به هم پیوسته و اغلب یک امر خانوادگی است که از پدر به پسر منتقل می‌شود. به این دلیل، برخی از شکارچیان معاصر، به ویژه زمانیکه پرندگان را بخاطر سود در بازار می فروشند، از شاهین بازی به عنوان سرگرمی استفاده می کنند. این مساله در مورد شکارچی اهل کندز که با شبکه تحلیلگران افغانستان صحبت کرده است، صدق می کند. او در طول سال های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ دو تا شاهین تیزپر یا باز را صید کرده و شاهین ماده را به قیمت یک میلیون روپیه پاکستانی (حدود ۳۷۰۰ دالر امریکایی) فروخته بود. شاهین مذکر را برای خود نگهداشته بود تا بتواند گاه گاه توسط آن شکار کند. او گفت که شاهین های مذکر معمولا فروخته نمی شوند. مانند بسیاری از پرندگان شکاری، شاهین های ماده و بالغ نسبتاً بزرگتر و قدرتمندتر از نرهای شان هستند (تفاوتی که به یک جفت پرنده اجازه می دهد طُعمه های مختلف را در یک منطقه شکار کند) و بنابراین بیشتر در شاهین بازی و شاهین پروری به کار می روند و همچنین مورد تقاضای بیشتر هستند. همچنین احتمال نگهداری یا فروش شاهین در بازارهای محلی بیشتر است.

تقاضای خارجی ها برای شاهین، عامل هدایت و کنترول بازار است این خارجی ها عمدتاً از خلیج می آیند. شاهین بازان در آنجا از باز نه، بلکه فقط از شاهین برای شکار استفاده می نمایند. بنابراین، علیرغم اینکه خوشحال خان ختک در رساله اش به شاهین، شاهین اروپایی (بالابان یا چرخ) و سایر انواع شاهین ارج می گذارد و در داستان های رتری و سایر افسران استعماری شاهین ها حضور دارند، بسیاری از شواهد مصور اخیر، و همچنین مشاهدات شخصی نویسنده در دو دهه گذشته، به غلبه  accipitridae (تیره ای از شاهینسانان با بال های قدرتمند و عریض)، یعنی باشه ها در دست شاهین‌ بازان افغان اشاره می کند. از طرف دیگر، یک شاهین باز متوسط افغان احتمالاً دیگر توان خرید شاهین را ندارد، بنابراین آنهایی که در داخل کشور صید می شوند یا رشد می کنند معمولاً به بازارهای خارج از کشور فروخته می شوند.

برای برجسته کردن تفاوت ایجاد شده، انجمن حفاظت از حیات وحش در ماه نوامبر سال ۲۰۰۷ میلادی (عقرب/قوس ۱۳۸۶) نظر سنجی را انجام داده است. این نظر سنجی نشان می دهد که قیمت یک شاهین ساکر (بالابان) ماده بین ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ دالر در نوسان است، در حالیکه قیمت یک باشه صرف ۱۰۰ دالر امریکایی است. ناگفته نماند که بهای همین شاهین ها پس از صدور چند برابر افزایش می یابد. در اواخر دهه ۱۹۹۰ میلادی، یک شاهین ساکر ماده در ریاض و دُبی بین ۲۰۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ دالر امریکایی ارزش داشت. پس از کاهش موقت قیمت در اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی، اخیراً، گزارش شده است که قیمت ها به ارقام مشابه یا بالاتر در سطح بازار پاکستان، که معمولاً محل پرچون فروشی شاهین های افغان است، رسیده است. قیمت نهایی در خلیج فارس همچنان بالاتر خواهد بود.

طوریکه انجمن حفاظت از حیات وحش در سال ۱۳۸۶ گزارش نموده، وضعیت شاهین ساکر (بالابان) در نتیجه این تجارت در کل منطقه به خطر می افتد:

وضعیت شاهین ساکر با نگرانی ویژه ای همراه است. زیست شناسان در نمایندگی تحقیقات زیست محیطی و توسعه حیات وحش در ابوظبی که موظف به بررسی اثرات شاهین بازی و شکار با شاهین روی جمعیت شاهین های ساکر اند، کاهش شدید تعداد این گونه ها را به ویژه در مناطق تولید مثل آنها در آسیای مرکزی مشاهده کرده اند. مدیریت ضعیف تجارت و فروش شاهین دلیل اصلی این کاهش است.

حکومت افغانستان بعد از دوره ریاست جمهوری حامد کرزی، تلاش نموده است تا با قاچاقچیان پرنده های شکاری مبارزه نماید (گزارش طلوع نیوز را اینجا نگاه کنید)، هرچند این تلاش ها ناموفق بوده اند. علیرغم مصادره های متعدد در افغانستان، پاکستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس در دو دهه گذشته که امکان بازگشت و رهاسازی ده ها پرندۀ قاچاق شده را فراهم کرده است، این تجارت بی وقفه ادامه داشته است (گزارش پژواک را اینجا نگاه کنید).

ممنوعیت شکار اعلام شده توسط حکومت قبلی افغانستان (که توسط امارت اسلامی نیز تکرار شده است) به طور منظم اجرا نشده است. برای برخی که درگیر شکار و پرورش شاهین برای بازارهای محلی هستند، این محدودیت ها آنها را مجبور کرده  حرفۀ خود را ترک کنند، در حالی که کسانی که سود بیشتری کسب می کنند، می توانند بدون مزاحمت به فعالیت خود ادامه دهند.

جنگ در سال های قبل هم عدم تمایل حکومت قبلی به اولویت دادن به مبارزه با قاچاق پرندگان را تشدید کرد و هم به مهار شاهین بازی افغان و تجارت پرنده شکاری کمک کرد. در آنزمان طالبان شکار را در مناطق تحت نفوذ خود به منظور کاهش خطر به روستاییان، سرگردانی در مناطق دورافتاده و کوهستانی برای شکار، تلاش برای یافتن مخفیگاه شان و گزارش آن به نیروهای دولتی افغانستان و ناتو، ممنوع کرده بودند. دوره‌های طولانی جنگ با شدت بالا معمولاً تأثیرات دو پهلو بر جانوران دارد زیرا معمولاً فعالیت‌های شکارچیان را مختل می کنند (گزارشی در مورد قاچاق شاهین در سوریه و تأثیر جنگ را اینجا بخوانید). در عین حال، مانع تلاش برای حفاظت از محیط زیست، راه اندازی برنامه های احیا و مبارزه با قاچاق حیات وحش می شود. در حالی که جنگ در افغانستان احتمالاً شکار توسط مردم برای مصرف شخصی در اوقات فراغت را کاهش می‌دهد، اما شکار غیرقانونی گونه‌هایی را که تقاضای بالایی در بازارهای خارجی داشت متوقف نکرد. شکارچی کندزی گفت در حالی که در گذشته برای فروش شاهین هایی که صید کرده بود به پشاور می رفت، در این دو سال اکنون به کابل می رود تا با قرارداد کننده هایی که به عنوان خریدار برای مشتریان خارجی عمل می کنند ملاقات کند. این ممکن است نتیجه مشکلاتی باشد که افغان‌ها در حال حاضر برای عبور از گذرگاه  تورخم از سوی پاکستان با آن مواجه هستند، اما مطمئناً نشانه‌ای است که علیرغم ادامه ممنوعیت رسمی، تجارت پرنده های شکاری به هیچ وجه با استقرار مجدد امارت اسلامی مختل نشده است.

شاهین بازان افغان هنوز هم از چند تا باز بال کوتاه برای شکار استفاده می کنند زیرا خرید و نگهداری آنها ارزان تمام می شود و هم تخنیک های شکار آنها بیشتر برای مناطق تپه ای و نیمه درختی مرکز و شرق افغانستان مناسب است. به نظر می رسد فضاهای مسطح و باز جنوب و غرب افغانستان برای مهارت های تخصصی تر پرواز شاهین ها، از جمله شاهین های بحری یا قوش ، مناسب تر باشد و در آن مناطق، پرندگان به دست شاهین بازان خارجی می آیند نه افغان ها. در چند دهه گذشته گروه های شکار خارجی در افغانستان مستقر شده اند. با فرا رسیدن زمستان، شاهین بازان ثروتمند عرب از خلیج فارس به ولایات غربی افغانستان، مانند فراه، می روند تا شاهین های مورد علاقۀ شان را که اغلب اصالتاً از افغانستان اند، ولی از طریق کراچی به خلیج فارس قاچاق شده اند، به سمت صید مطلوب شان یعنی هوبره به پرواز درآورند.

بهشت شکار در فراه

اگر معراج شاهین، هوبره باشد ای میر شکار       ولی بندِ پا می کشد اورا از کار

پرواز شاهین بالاتر از هوبره است تا آسمان        شاهین خوب مرغابی را شکارکند آسان

از دیدگاه جغرافیایی خوشحال خان، هوبره ها احتمالاً پرندگان نوعی و معمول در جنوب شرق افغانستان و درۀ پشاور نبودند. اگرچه در آنجا حضور داشتند، اما بیشتر در گستره های علفزار از بلوچستان تا شمال افغانستان بوده و هستند. با این حال، با توجه به کاربرد عباره “معراج”، مهارت های پرواز و ارزش آن به عنوان شاهین بازی به دلیل نمایشی که ارائه می کرد برای او بسیار شناخته شده بود. ارائه جنتری شکار او در بازنامه که در آن هوبره برای ماه اکتوبر (۱۰ میزان تا ۱۰ عقرب) مشخص شده است، این موضوع را بیشتر روشن می کند.

با تحویل سنبله، بودنه شود نمایان             هم مرغابی و قاز ها گردد عیان

آمدن هوبره در ماه میزان باشد               برای قاز سفید، ماه عقرب زمان باشد

این در واقع زمانی است که اولین هوبره‌ها – که افغان‌ها به طور فزاینده‌ای با نام عربی «هوبره» از آنها یاد می‌کنند – به افغانستان می‌رسند. هوبره ها بین علف زار های شمالی آسیای مرکزی، مانند قزاقستان و مغلستان، جایی که برای جفت یابی و تولید مثل می روند، و اقامتگاه های زمستانی خود در غرب افغانستان و پاکستان، که بین ماه اکتوبر و مارچ میلادی (از ۱۰ میزان تا ۱۲ حمل) در آنجا می مانند، مهاجرت می کنند. فصل بین پایان پاییز و اوایل زمستان نیز زمانی است که شاهین‌ بازان خلیج‌فارس که علاقه واقعی به هوبره دارند، به این نقاط پرواز می‌کنند.

دلایل متعددی وجود دارد که چرا هوبره در میان اعراب خلیج فارس چنین یک سرگرمی ارزشمندی است: شکار هوبره در حین تردد و جابجایی، زندگی خانواده های بادیه نشین را تأمین می کرد، بنابراین علاقه به آن نه تنها نوستالیژی (حسرت) آن دوران است، بلکه  همچنان به دلیل ورزش بی نظیری است که این پرنده با جثۀ خود، پرها، قدرت پرواز و مکانیسم های دفاعی منحصر به فرد خود، به شاهین بازان  ارائه می نماید. باوجود اینکه هوبره بخشی از عمر خود را در زمین سپری می کند، به شکل مارپیچ در هوا بلند می شود و اوج می گیرد تا از ضربه خوردن جلوگیری کند و همچنان گزارش شده که می تواند با اجابت مزاج یا ادرار کردن به روی شاهین که در تعقیب او است از خود دفاع کند. مهمتر از آن، هوبره یک غذای لذیذ در خلیج فارس محسوب می شود. در آنجا، اعتقاد بر این است که گوشت این پرنده باعث طول عمر می شود و همچنین، طبق گزارش ها، یک داروی تقویت کننده جنسی است (گزارش ریچارد کونیف، نویسنده حیات وحش را اینجا نگاه کنید). هوبره را معمولاً پس از شکار مصرف می کنند. ابتدا گوشت را در آب جوش می دهند تا نرم شود و سپس آن را کباب می کنند و آب آنرا به عنوان  سوپ و پیش غذا استفاده می کنند.

هوبره در ولایت غربی فراه، سال ۱۴۰۲٫ عکس از شبکه تحلیلگران افغانستان

در شبه جزیره عربستان، هوبره در نتیجه شکاربیش از حد بسیار کمیاب شده است (گزارش را اینجا بخوانید) و پس از تلاش برای واردات پرندگان زنده صید شده در جاهای دیگر، شکارچیان خلیج شروع به کشف شکارگاه های جدید، به ویژه در غرب افغانستان کردند.

فعالیت تیم های شکار از خلیج فارس در افغانستان به اواسط دهۀ ۱۹۹۰ میلادی برمی گردد که حضور آنها مخفی نبوده است زیرا استیو کول در کتاب خود “جنگ اشباح” حادثه ای را توصیف کرد که در آن ایالات متحده قصد داشت گروهی از عرب ها را بمباران کند بخاطری که فکر می شد بن لادن در میان آنهاست. در دوره جمهوریت، حتی مقامات دولتی افغانستان علیرغم ممنوعیت شکار، صیادان خلیج را دعوت می کردند (گزارش پژواک را اینجا بخوانید) و آنها می توانستند جواز شکار در افغانستان را بدست بیاورند.

امارت اسلامی کنونی افغانستان نیز در عقرب/قوس ۱۴۰۱ ممنوعیت شکار را در سطح ملی اعلام کرد. در برخی از ولایات، مانند فراه، که شکار آشکارا از اهمیت استراتیژیک ملی برخوردار شده است، این ممنوعیت از راه های دیگری اعمال شد.رئیس حج و اوقاف در خطبه های نماز جمعه از اهالی منطقه خواست تا از شکار پرندگان کمیاب خود داری کنند (گزارش طلوع نیوز را اینجا و سلام وطندار را اینجا نگاه کنید). این ممنوعیت درست به موقع برای توقف فصل شکار قریب الوقوع اتفاق افتاد و به زدوی اثرات اجرایی را به دنبال داشت: رسانه های افغانستان گزارش دادند که تعدادی از شکارچیان محلی در ولسوالی های اناردره و خاک سفید  بین ۱۰ جدی تا ۱۱ دلو ۱۴۰۱ بازداشت شده اند.

با این حال، اندکی پس از این و حتی در موقع مناسب فصل شکار هوبره، امکان شکار برای خارجی ها در افغانستان از طریق یک سلسله قرار داد های مناقصه شده توسط وزارت اطلاعات و فرهنگ به مبلغ ۴۲ میلیون دالر تنظیم شد (گزارش طلوع نیوز را اینجا نگاه کنید). اگرچه در این اعلامیه به قراردادهای مختلفی اشاره شد، اما ذینفع اصلی آن مطمئناً الغرافه ، یک سازمان قطری به ریاست تاجر برجسته شیخ علی بن عبدالله آل ثانی است.

بنیاد الغرافه فعالیت خود را در افغانستان در ۳ ثور ۱۳۹۳ آغاز کرد (یا حداقل به عنوان یک سازمان غیردولتی در کابل ثبت شد)، اگرچه قبلاً مناطق مورد علاقه احتمالی را بررسی کرده بود (گزارش پژوک را اینجا نگاه کنید). با وجود داشتن یک دفتر مرکزی در کابل (که پروژه اصلی آن ساخت یک مجتمع مسکونی، شهرک قطر، برای افراد نیازمند در ناحیه ۵ در زمینی که حکومت قبلی در ازای سرمایه گزاری قطر به آن داده بود)، تمرکز اصلی آن در ولایت فراه بوده است.

اولویت اساسی این بنیاد در واقع پروژه حفاظت از هوبره بود که در سال ۱۳۹۳ با ساخت یک فارم پرورش در حدود ۱۵ کیلومتری جنوب شهر فراه آغاز شد. حدود یکصد هوبره از قطر وارد شد و قرار بود در فاصله زمانی تا سال ۱۳۹۸، تا به ۱۳۰۰ عدد افزایش یابد. تا سال ۱۳۹۵ تعداد آنها به ۸۵۵ پرنده رسیده و رهاسازی آنها را در دشت چاکرته در غرب شهر فراه آغاز کردند. به نقل از وب سایت الغرافه، در سال ۱۳۹۶ حدود  470 عدد رها شده و بعد از آن همه ساله الی ۴۰۰ پرنده رها می گردیده است (گزارش طلوع نیوز را اینجا نگاه کنید). به گفته یکی از کارمندان الغرافه که شبکه تحلیلگران افغانستان با او مصاحبه نموده است، تا امروز حدود ۲۸۰۰ هوبره مذکر و مونث رها شده اند. الغرافه همچنین یک مزرعه خرما ایجاد کرده است که بخشی از محصول آن به عنوان صدقه به مردم محلی داده می شود و نیز در پروژه های خیریه ساختمانی مانند ساخت میدان هوایی فراه، مسجد جامع محلی و برخی امکانات آموزشی مشغول است.

اگر چه در فراه نیاز به کار وجود دارد، اما آشکارا علاقه قطر به منطقه، ریشه در شاهین بازی و شاهین پروری دارد. علیرغم اینکه یکی از بزرگترین ولایات افغانستان است، کمترین مقدار کمک و سرمایه گذاری را از سوی کمک کنندگان دریافت کرده است. علاوه بر این، با توجه به گسترۀ وسیع بیابان که بالاثر بادهای «توقف نا پذیر» ویران شده است، جایگزینی برای سرمایه گذاری نیز وجود ندارد.

مسئله توافقنامه و مجوز های شکار برای الغرافه کارِجدیدی نیست. در دوران جمهوریت در سال ۱۳۹۵، حق شکار ۳۰ درصد از پرندگانی را که هر سال رها می کرد را به دست آورد (گزارش پژواک را در آنزمان اینجا بخوانید).

حافظ برهان الدین، رییس اداره حفاظت از محیط زیست فراه به شبکه تحلیلگران افغانستان گفت:

اعراب مه ساله در ماه های جدی، دلو و حوت به اینجا می آیند. بعضی سالها یک ماه و بعضی سالها ۱۵ روز اینجا می مانند، اما همیشه طبق سیاست و قوانین دولت است. امارت اسلامی سازماندهی کرده است که این مدت می تواند ۵ ماه در هر سال باشد و هربار که آنها میآیند، امارت اسلامی مسئول امنیت شان است. امسال و سال گذشته، اعراب به مدت سه ماه اینجا سفر کرده اند… آنها  بخاطر کار خود می آیند و وقت خود را اینجا می گذرانند. تمام فعالیت های آنها با دولت مرکزی تنظیم می شود. سپس کابل به ما در مورد آنها هدایت می دهد و ما آنچه را که به ما گفته می شود اجرا می کنیم.

عرب ها با شاهین ها شکار می کنند، هوبره را شکار می کنند و وقتی در سفر شکار هستند، هر روز دو یا چهار هوبره می کشند و می خورند. جز با شاهین شکار نمی کنند و باید گفت که پرندگان بومی فراه را به استثنای هوبره شکار نمی کنند. وقتی به فراه می‌آیند، حدود ۵۰ نگهبان به آن‌ها می‌دهند و علاوه بر آن، راننده‌ها و چند یاور محلی دیگر با آنها همراه می‌شوند و این افراد از سوی وزارت داخله به آنها موظف می‌شوند.

 شیخ علی  خودش هر سال برای سفرهای شکار می آید و به دنبال آن مهمان و مشتری می آید. به گفته شکارچیان و رانندگان محلی که به عنوان راهنمای این تیم ها خدمت کرده‌اند، عرب‌ها علاوه بر دشت چاکرته، جایی که الغرافه دارای یک مرکز میزبانی و حفاظتگاه اضافی با حیوانات دیگری مانند شترمرغ و بزهای وحشی است، به غربی‌ترین ولسوالی های فراه می‌روند و در کمپ های سیار در اناردره و لاش و جوین در مرز ایران که گفته می شود هوبره ها در آنجا متمرکز می شوند، اقامت می کنند.

با وجود برخی سوء ظن اولیه توسط مردم محلی در مورد “هدف واقعی” قطری ها (گزارش های طلوع نیوز را در مورد این موضوع اینجا  بخوانید)، وهمچنین ناراحتی برخی از اعضای جامعه مدنی فراه از عدم پاسخگویی در مورد شکار و نیز کمک  ها- برخی از افراد محلی مصاحبه شده از نوسانات بزرگ در سطح حمایت های خیریه و اثرات زیست محیطی سال به سال شکایت داشتند – فعالیت های الغرافه مطمئناً  اقتصاد فراه را آنطور که نیاز است تقویه کرده است. عرب ها حدود ۴۰ نفر از محل را در فارم هوبره  (به عنوان محافظ، داکتر حیوانات و نگهبان) استخدام می کنند. هنگام شکار، رانندگان، راهنماها و سایر متصدیان را به کار می گیرند و آذوقه و سوخت می خرند و روزانه ۲ ملیون افغانی (۲۷۰۰۰ دالر) خرج می کنند.

به نظر می رسد که علاقه الغرافه به فراه توجه حکومت مرکزی را به این ولایت نیز جلب کرده است: طوریکه مقامات محلی به شبکه تحلیلگران افغانستان گزارش داده اند، دوسال پس از استقرار مجدد امارت اسلامی و برخلاف سایر ادارات ولایتی که در آن پول بسیار کمی توسط حکومت مرکزی توزیع شده است، والی فراه سالانه مبلغ ۵۰۰ هزار دالر امریکایی دریافت می کند تا برای پروژه های مربوطه هزینه کند.

به نظر میرسد همه کسانی را که شبکه تحلیلگران افغانستان با آنها مصاحبه نموده موافق هستند که قطری ها علاقه ای به خرید شاهین های محلی در فراه ندارند. اعراب بازدید کننده شاهین های خود را می آورند و تنها شاهین های موجود در مزرعه فراه نمونه های مسن هستند که نمی توان آنها را در طبیعت رها کرد، کاری که این بنیاد اغلب با پرندگان قاچاق شده شکاری که بازیابی شده اند، انجام داده است. به همین ترتیب، اگرچه مناطق کوهستانی فراه، مانند کوه شرافت در مرکز فراه و کوه ساجی در ولسوالی خاک سفید، هنوز محل سکونت شاهین ها هستند، هیچ کس در این ولایت آنها را شکار نمی کند. به گفته دو شکارچی محلی که با شبکه تحلیلگران افغانستان صبحت نموده اند، دلالان حرفه ای از هلمند و هرات هنوز هم فعالیت می کنند و پرندگان را به پیمان کاران پاکستانی می فروشند.

در مجموع ممنوعیت شکار توسط امارت اسلامی تلاش های دولت قبلی را در این زمینه تقویت می کند. امارت اسلامی احتمالاً بهتر می تواند این تحریم را اجرا کند حتی اگر در این زمان بسیاری از افغان‌های فقیر ممکن است برای افزایش درآمد ناچیز خود به شکار روی آورده باشند. چنین راه ‌حل کوتاه‌ مدتی برای مشکلات اقتصادی، ذخایر حیات‌وحش باقی‌مانده افغانستان را به‌طور برگشت‌ناپذیری کاهش می‌دهد. یکی از شکارچیان فراه در مصاحبه با شبکه تحلیلگران افغانستان گفت که در سال های گذشته، بودنه، کبک و خرگوش را برای فروش گوشت شان شکار می کرد، ولی در دوسال گذشته وضعیت شکار خوب نبوده و تعداد این حیوانات به دلیل شکاربیش ازحد خیلی کم شده است. او گفت که تحریم شکار توسط طالبان او را ترغیب کرده که دست کم به طور موقت از این حرفه دست بکشد.

با این وجود، ممنوعیت شکار روابط ناعادلانه بین شهروندان افغان و خارجیان ثروتمند را آشکار می کند، زیرا آنها در ازای حمایت اقتصادی و سیاسی، اجازه دارند حتی برای اوقات فراغت شکار کنند.

شاهین بازی و حفظ محیط زیست: نگرانی هایی که افغان ها از آن مستثنی هستند؟

شکار شاهین حرفه کیست؟ از زردار        هم زردار، هم بی پروای  قلندر وار

هر تصوری مبنی بر اینکه حضور سازمانی مانند الغرافه در مکانی دورافتاده مانند فراه یک امر غیرعادی عجیب و غریب است، هوی و هوس یک شیخی است که به سرگرمی خصوصی خود می پردازد، باید از بین برود. همانطور که گفته شد، نه تنها تعامل الغرافه با حیات وحش فراه بخشی از کارنامه این سازمان در افغانستان است، این سازمان قطری در خلیج فارس منحصر به فرد نیست.

توصیف شکار هوبره توسط شاهین‌ بازان عرب خلیج فارس صرفاً به‌عنوان یک سرگرمی اشرافی که توسط اقلیت قدرتمند خارجی در کشور فقیری که خود را در موقعیت وابستگی می‌بیند، وضعیت را ساده می کند. ارزش فرهنگی شاهین بازی به عنوان یک سنت به طور گسترده مورد بررسی قرار گرفته است و در کشور های حاشیه خلیج فارس از اهمیت اجتماعی و حتی زیست محیطی برخوردار است. به گفته مدیرکل صندوق بین المللی حفاظت از هوبره:  “برای بسیاری از مردم، شاهین‌بازی به طور ذاتی با… پیوند دادن مردم با حیات وحش و اجرای برنامه‌های حفاظتی مرتبط است.” با این حال، در زمان های اخیر اثرات این سنت باستانی – همراه با فناوری های معاصر مانند وسایل نقلیه برون جاده یی، و جی پی اس یا سیستم موقعیت یابی جهانی – برای گونه های جانوران و پرنده های مربوطه آسیب رسانده است.

کشورهای عربی خلیج فارس در دهه ۱۹۸۰ میلادی تلاش‌هایی را برای حفاظت و جمع‌آوری مجدد هوبره در داخل آغاز کردند و به دنبال آن، برنامه‌هایی برای حمایت از جمعیت هوبره در خارج از کشور نیز آغاز شد. صندوق بین المللی حفاظت از هوبره، با تلاشی تحت رهبری امارات متحده عربی، در سال ۲۰۰۶ میلادی (۱۳۸۵) تأسیس شد و فارم های هوبره و سایر پروژه های حفاظتی را در مراکش و قزاقستان تأسیس کرد. عربستان سعودی به زودی از یک مرکز در مراکش نیز حمایت مالی کرد. به نظر میرسد قطر دریافته بود که افغانستان می تواند مکانی مناسب و ایده آل برای آزمایش توانایی هایش در رقابت برای حفظ و شکار هوبره باشد و در واقع، به نظر می رسد که مکان ایده آلی را برای جبران هر چیزی که ممکن است به همسایگانش از دست داده باشد، کشف کرده است. یک پروژه مشابه با حمایت امارات متحده عربی با تمرکز بر جلوگیری از قاچاق و ایجاد یک فارم تحقیقاتی، در شمال ولایت بلخ در سال ۱۳۹۲ ظاهر شد (گزارش رادیو آزادی را اینجا نگاه کنید).

تعامل بلندمدت قطر به عنوان یک میانجی بالقوه در جریان جنگ و درگیری در افغانستان و روابط مستحکم آن با طالبان، نقطه ورود بی‌رقیبی برای همکاری با امارت اسلامی، حتی در این نوع پروژه‌ها است (گزارش طلوع نیوز را اینجا نگاه کنید). اگر هیچ چیز دیگری نباشد، افغانستان به احتمال زیاد قطری ها را با دردسرهای اداری مرتبط با برنامه ریزی تورها و سفر های بین المللی شاهین بازی مواجه نه می کند (گزارش درباره حادثه ای دیپلوماتیک ناشی از مرگ شاهین های امیر قطر در گمرک قزاقستان را اینجا بخوانید).

این رقابت های بین کشورهای حاشیه خلیج فارس برای راه اندازی برنامه های حفاظتی و تامین امنیت و گسترش مناطق و فرصت های شکار در سراسر منطقه شامل عناصری از خانواده حاکم یا اعتبار ملی است و به بخشی ثابت از بازی دیپلماتیک کشورهای خلیج تبدیل شده است. هنگامی که دادگاه عالی پاکستان در سال ۱۳۹۴ به دنبال ممنوعیت شکار هوبره بود، نواز شریف، نخست وزیر وقت پاکستان، از آن خواست که به دلیل پیامدهای احتمالی با کشورهای حاشیه خلیج فارس، سرمایه گذاران کلیدی در کشور، تجدید نظر کند. طبق گزارش عرب نیوز، این ممنوعیت سالِ بعد لغو شد.  این واقعیت که افغان ها به عنوان شکاربان یا نگهبان و پرورش دهنده حیوانات شکاری برای عرب های ثروتمند تبدیل شده اند، ممکن است مسئله اصلی افغانستان نباشد. در واقع از مجموعه طرق مختلف که قدرت های خارجی برای استثمار افغان ها به عنوان مهره در جنگ جیوپولیتیکی خود در طول چند قرن اخیر تلاش کرده اند، این نقش به ندرت قابل توجه است. با این حال، این سناریو بحث برانگیز است.

بخشی از مأموریت صندوق بین المللی حفاظت از هوبره بیان می کند که: ” با احیای پایدار جمعیت طبیعی هوبره، صندوق بین المللی بقای شاهین بازی سنتی عربی را برای نسل های آینده تضمین می کند.” به نظر می رسد نسبت پرندگانی که در فراه پرورش یافته و در طبیعت رها شده اند، نیاز به افزایش آهسته اما پیوسته تعداد هوبره ها در آن ولایت و جلوگیری از خطر انقراض آنها را برآورده می کند.  با این حال، با توجه به مهم بودن شخصیت شکارچیان، مشخص نیست که چگونه بر تعداد پرندگان کشته‌ شده نظارت می‌شود و در صورت تعیین سهمیه، چه کسی می‌تواند بر آنها کنترول داشته باشد. بدون گزارش مداوم در مورد این موضوع از داخل افغانستان، رسوایی های مکرر در کشورهمسایه یعنی پاکستان، در مورد کشتار بیش از حد هوبره توسط شکارچی غیرمسئول عرب کمکی به رفع این نگرانی نمی کند (طوریکه اینجا گزارش شده است).

هرچه از توازن و تعادل خوب بین شکار و حفاظت حاصل شود، واضح است که برنامه هایی مانند ابتکاراتی که توسط بنیاد الغرافه در فراه وضع و اجرا شده است، منافع خارج از افغانستان را نمایندگی می کنند و همیشه تمایل دارند تا فعالیت های خود را برای ارضای این منافع در غیاب هرگونه مشارکت یا نظارت قوی توسط خود افغان ها متمرکز و جهت دهی کنند. به نفع افغانستان است که جامعه مدنی و مقامات در تمام سطوح در برنامه ریزی و تطبیق ابتکارات برای حفاظت از محیط زیست طبیعی کشور مشارکت بیشتری داشته باشند. ممکن است در زمانیکه بسیاری افغان ها بر زنده ماندن فکر می کنند، پیشنهاد این امر از اهمیت چندانی برخوردار نباشد، اما همانطور که افزایش مشکلات زیست محیطی مؤثر بر زندگی انسان نشان داده شده است، تلاش برای حفظ و احیا و بازنگری انتقادی در مورد استفاده از منابع طبیعی برای آینده ای پایدار، چه در افغانستان و چه در جاهای دیگر، کلیدی و مهم خواهد بود.

برنامه های تکثیر حیات وحش مبتنی بر شکار، همانطور که اخیرا در اروپا بسیار رایج بوده است، اغلب در هنگام آزاد کردن حیوانات غیر بومی به عنوان اهداف برنامه یا هنگام گسترش گونه های هدف به هزینه رقبا یا محیط طبیعی، نیاز به احتیاط شدید را نادیده می گیرند. به عنوان مثال، درغرب افغانستان به طور سنتی حضور دوگونه غزال، یعنی غزال گواتر و غزال چینکارا یا هندی یافت شده است. معرفی ۳۳ نمونه غزال از قطر توسط بنیاد الغرافه در سال ۱۳۹۴، همانطور که در اینجا گزارش شده است، که در عرض چند سال به بیش از صد عدد رسید، ممکن است در آینده مشکل ساز شود. آنها به احتمال زیاد غزال های صحرایی عربی هستند که زمانی یکی از زیرگونه های غزال گواتر به حساب می آمدند اما از سال ۱۳۹۰ به عنوان یک گونه جداگانه شناخته شدند.

خوشال خان ختک ممکن است در اینجا الگویی برای افغانستان امروزی باشد. با وجود دوران سختی که با آن روبرو بود، او موفق شد یادگار ماندگار از عشق خود به شاهین بازی را به فرزندان و نسلش بجا گذارد و در این روند خود را از درجه های درباری به سمت رهبر مستقل ارتقا دهد. همچنین هر حکومت افغانستان می تواند تلاش کند تا به مدیریت منابع طبیعی و محیط زیست خود توجه کند – نه صرفاً برای اوقات فراغت و سلامت مردم افغانستان، بلکه برای نسل های آینده، و برای حفظ منزلت و کرامت کشور.

اگر زوال و انقراض یک سنت باستانی مانند شاهین بازی در دورنمای چهار دهه جنگ، یک ضایعه ای جزئی پنداشته شود، ناپدید شدن یک زندگی طبیعی غنی و اغلب منحصر به فرد نمی تواند چنین باشد. حیات وحش افغانستان نمی تواند منتظر بماند تا افغان ها صاحب پول فراوان شوند، ولی هیچ اولویت دیگری نداشته باشند. کمک ها و تأمین مالی از خارج، مانند کمک های قطر در ولایت فراه، می تواند نقش پیشگامی در حفظ و حتی احیای بخش هایی از محیط زیست کشور داشته باشد. با این حال، برای حصول نتایج مطلوب، این کار باید در چارچوب یک استراتیژی جامع ملی برای حفظ حیات وحش و منابع طبیعی افغانستان انجام شود.

مترجم: روح الله سروش

لیکوالان:

فابرېزیو فوسکیني

نور د دې لیکوال څخه