Afghanistan Analysts Network – Dari Pashto

کلتور او عنعنې / زمینه و فرهنگ

باغ متروکه امیر بخارا و کشف تاریخ پنهان کابل (۱)

جولیون لیسلی 9 دقیقې

کابل شهری پر از رمز و راز است. برای یک خارجی لازم است که کنجکاو و صبور باشد، تا لایه های پنهان در پشت دیوارهای گلی یا در امتداد کوچه های خاکی را کشف نماید. با این حال، این میراث در معرض تخریب بی رویه و ساخت ساز جدید که اکثر آن خود سر است، قرار دارد. داستان های مربوط به این مکان ها همچنان در معرض خطر نابودی است. طوری که از نامش پیداست، چهار راهی زنبق – چهار راه پرازدحام ترافیک – که در حال حاضر جوی فاضلابیست که با آشغال مسدود گردیده است، یک وقت باغ آرامی بوده که آب تازه ی را در مناطق همجوار جوی شیر (کانال آب شیرین) از یک چشمه ی دور عرضه می نمود. نویسنده مهمان شبکه تحلیل گران افغانستان جولیون لیسلی، کسی که برای حفاظت از میراث باقی مانده مبارزه و همکاری نموده،  تهدیداتی را که در حال حاضر مناطق تاریخی با آن رو برو می باشد هم از لحاظ “توسعه”
فزیکی و هم از لحاظ فراموشی خاطرات در این خوانش کرسمس شبکه تحلیل گران افغانستان، برجسته ساخته است.

مکان امیر بخارامکان امیر بخارا

این مقاله بخش اول از سلسله نوشته های کوتاه در مورد آخرین امیر بخارا که در سال ۱۹۲۱ در تبعید به افغانستان به سر می برد، است. کشور وی، یک زمانی همسایه شمالی افغانستان بود که دیگر وجود ندارد. کشورش در زمانی اتحاد جماهیر شوروی میان تاجکستان و ازبیکستان تقسیم گردیده بود. این متن توسعه یافته برگرفته از نسخه دفتر یادداشت ۰۵۸: باغ تبعید است که درسال ۲۰۱۲ به عنوان بخش سیزدهمین نمایشگاه هنری دکومنتا(DOCUMENTA) در شهر  کاسیل آلمان به نشر رسیده است. بخش دوم این گزارش در تاریخ ۶ جدی ۱۳۹۷به آرامگاه امیر عالم خان در کابل و روابط دو کشور خواهد پرداخت.

توسعه یا تخریب؟

تغییرات وحشیانه به چشم انداز شهری در دهه گذشته، مهم ترین آثار تاریخی کابل را نابود کرده است. جریان پول در این چند سال باعث افزایش ساخت و سازی گردیده که بیشتر آن غیر قانونی است. بدتر شدن وضعیت امنیتی مانعی جدی بر روند گسترش بلاک های چند طبقه ای نبوده است. ساخت و ساز بلاک ها که اغلب از منابع مشکوک تمویل میگردد، در حال حاضر باعث ازدحام افقی گردیده است. سیاستمداران افغان و مهمانان دپلماتیک از محوطه به شدت محافظت شده در ساحه “سبز امنیتی” این ازدحام ساخت و ساز را نشانه پیشرفت و توسعه بیان می نمایند. بجای اینکه بپذیرند این یک نشانه بنیادین فساد، طمع و حیف ومیل کمک های بین المللی از سال ۱۳۸۰ بدینسو است.

تفاوت برداشت – چنانچه در بالا ذکر شد – بر تلاش ها جهت حفاظت از محلات یا حوزه های که اهمیت تاریخی دارند، حاکم است. اکثر سیاستمداران افغان تعهد خویش برای حفظ میراث [فرهنگی-تاریخی] شان را  با اشتیاق بیان می کنند، اما اجرایی آن تعهدات تا زمانی که کارمندان شهرداری برای منافع کوچک توسعه دهندگان که معمولا مقامات دولتی هستند، چشم شان را بر فعالیت بلدوزرها ببندند، دشوار است. علاوه بر موضوعات دیگر، ناکامی در ایجاد حاکمیت قانون است. در حال حاضر “عدم ظرفیت” را دلیل نبود حاکمیت قانون تعریف می کنند، در حالی که دیده می شود در عرصه پردرامد “بازسازی” این ظرفیت با خوبی وجود دارد. موضوعات مرتبط به فرهنگ و میراث [فرهنگی-تاریخی) و اینکه آنها در حال از دست دادن چه چیزی هستند، برای جوانان افغان در مکاتب شان تدریس نمی شود. این بی توجهی خود یک چالش برای ایجاد مبارزات عمومی است.

شهر باغ ها

با این حال، امید واری زیاد وجود دارد که اماکنی که تاکنون از دگرگونی خاکباد فرار نموده اند، برای نسل های آینده حفظ گردد. بعضی از این اماکن، باغ های است که روزگاری محلات کلیدی کابل بوده و توجه بابر- اولین پادشاه مغول – را بخود جلب کرده بود. آن طوری که از خاطرات بابر پیداست، چنین باغ ها به مرکزیت تجمع و محل زندگی درباری در اوایل قرن شانزدهم تبدیل شده بود. باغی که بنام بابر در سال ۱۳۸۷ بازسازی شد و مجدداً بروی عموم باز گردید، اکنون محل خوب تفریحی برای خانواده ها است (۱) .

در فاصله کمی در سمت جنوب باغ بابر، در امتداد کوچه های خاکی با دیوار های بلند گلی مزین با گلبند های سفید نسترن، محلات کمتر شناخته شده ای وجود دارد. در حاشیه شهر، دورنمای از قلعه های با دیوارهای دفاعی بیرونی و برج ها در میان مزرعه و باغها قرار دارند. یکی از این قلعه ها، قلعه فتوح با راه های پر از درخت های چهارمغز و شاه توت است. در اولین بازدیدم از آن، در سال ۱۳۸۲ (۲)، به نظر می رسید که به حال خودش رها شده باشد. گویا در میان نهال های نامرتب و علف های هرزه خفه شده بود. طبیعت در یک گوشه از این مکان به نظر می رسید که بر ویرانه ساختمان های پراکنده غالب آمده باشد. علاوه بر این بی توجهی، آب از طریق کانال ها در جریان بود و ده نشینان بر روی قطعه های کوچک از زمین که برای کاشت احیا شده بودند، کار می نمودند. یکی از آنها توضیح داد که مردم محل اینجا را بنام “باغ پادشاه بخارا” یا “باغ امیر بخارا “می شناسند.

کنجکاوی بر تاریخچه این باغ، به من اموخت که محمد عالم خان امیر بخارا بیشتر از ۲۰ سال اینجا در تبعید زندگی کرده بود. بر عکس، بابر که همچنان از خانه اش در فرغانه (در ازبیکستان فعلی) رانده شده بود با اتخاذ مجموعه ی از مبارزات نظامی جاه طلبانه در نهایت موفق شد تا کنترول بسیاری از مناطق هند را بدست گیرد. اما تبعید عالم خان با ریختن طرح های ناکام جهت پس گیری تاج و تخت در بخارا در این باغ سپری شد. چشم انداز غم انگیز و ساختمان های ویران شده در اینجا شاهد مناظر کمتر شناخته شده ی تاریخ معاصر افغانستان می باشد.

امیر در تبعید

خانواده امیر عالم خان قبل از الحاق سلطنت بخارا به امپراطوری روسیه در سال ۱۲۴۶ به مدت یک قرن حکم روائی نمودند. عکسی  که درسال ۱۲۸۹ در بخارا گرفته شده وی را در یک چپن درخشنده ابریشمی به رنگ آبی که با گل لاله و سوسن آراسته شده، نشان می دهد. عالم خان در ابتدا، انقلاب بلشویک در سال ۱۲۹۵را به عنوان فرصتی برای تحقق هدف خود برای تاسیس خلافت اسلامی در تمام منطقه مورد بررسی قرار داد، اما زود متوجه گردید که اصلاحات اجتماعی و اقتصادی انقلابیون در تضاد با دیدگاه محافظه کارانه او بود. وی آغاز به مقاومت کرد، اما نیروهایش در مقابل ارتش سرخ شوروی که در سال ۱۲۹۸ بخارا را اشغال و باعث فرار امیر گردید، اصلا قابل قیاس نبود. پس از تلاش ناموفق برای بسیج مخالفین از شرق کشورش، وی دعوت پادشاه افغانستان امیر امان الله خان برای بازدید از کابل، با گذشتن از مرز تاجکستان در سال ۱۲۹۹، را پذیرفت.

عالم خان نمی پنداشت که این بازدید از کابل به تبعید دایمی او می انجامد. وی در اوایل با همراهانش در نزدیکی قصرشاهی در منطقه مرادخانی سمت غرب دریای کابل ساکن شدند. از آنجا میزبان وی تلاش های او را برای مقاومت با بلشویک ها – با کسی که امان الله خان علی رغم فراز و نشیب ها روابط دوستانه خویش را نگه داشته بود، را نظارت می نمود. در ماندگارترین تبعید ممکن امیر درجستجوی حمایت خارجی بود. وی با تاکید بر این که شوروی دشمن مشترک می باشد،  از دولت هند بریتانوی چندین بار درخواست کمک نمود. این امر موجب جابجائی او در محوطه قلعه فتوح و دور از انظار گردید.

به هر حال، این جابجائی مانع تماس عالم خان با شورشیان بخارا نگردید. او انور پاشا – یک ترک جوان و وزیر سابق جنگ امپراتوری عثمانی را که از سوی لنین به منظور تحدید شورش تبعید شده بود – را  فوراً به صفت فرمانده ارشد منصوب و برای سازماندهی حملات بر بخارای اشغال شده مأمور کرد. امان الله خان تمامی تحولات را از نزدیک نظارت می نمود. آرزوی امان الله خان ایجاد یک کنفدراسیون از کشور های آسیای میانه با مرکزیت افغانستان بود. علی رغم امضا نمودن پیمان دوستی با شوروی ها، افغان ها بصورت پنهانی تسلیحات به مردم بخارا و شورشیان ضد شوروی در ولایت ترکستان سابق روسیه فراهم می نمود. این کمک های بیهوده اثبات گردید و ارتش سرخ انقلابیون بخارا را در سال ۱۳۰۰به صورت وسیع سرکوب و در همان سال انور را به قتل رساند. ( این شورش ها برای سال های زیادی ادامه داشت- بیشتر در این مورد در بخش دوم این مقاله) با وجود این شکست، عالم خان امیدوار بود تا به بخارا رفته و تاج و تخت خود را دوباره پس بگیرد.

این امید شاید مقابله با شرایط سخت و دشواری را که امیر دران زندگی میکرد و در تضاد کامل با زندگی باشکوه او در بخارا بود، آسان بسازد. اقامتگاه در قلعه فتوح شامل مجموعه ای از ساختمان های مستقل که در اطراف آن گلدان ها و درخت های زینتی منظم- که حالا کاملا بی رویه رشد نموده است، می باشد . جالب اینکه، فضاهای مسکونی حتی با معیارهای افغانستان، کوچک هستند. اما ادم تعجب می کند که امیر تنومند و همراهانش چگونه در آن سازش نمودند. به همین دلیل است که عالم خان در سال ۱۳۰۰ در یک عکس گرفته شده در اتاق کوچک پریشان به نظر می رسد    . (۳) دکوراسیون دیوار استنسیل که در عکس دیده می شود تا امروز باقی مانده است. اما قالین که در زیر پای امیر است، خیلی وقت پیش از بین رفته و جایش برای خشکاندن علوفه حیوانات مبدل گردیده است. بالای شومینه در اتاق همجوار، عکسی از یک صحنه روستائی در کنار دریاچه ای که توسط کوه های ناهموار احاطه شده است و یادآور زندگی شادتری اهالی خانه بوده، را نشان می دهد. در بالای این منظره نقاشی شده، طیاره دو باله ی اوج گرفته گرفته است و به نظر می رسد که به آینده اشاره می کند.

با توجه به آینده و امکانات تکنولوژی مدرن بوده که میزبان امیر – شاه امان الله خان – به دنبال یک برنامه بلند پروازانه اصلاحات بود. بخشی از رویای وی برای یک پایتخت مدرن، ایجاد یک حکومت جدید در دارالامان – جایی که سنگ تهداب آن در سال ۱۳۰۱گذاشته شد- بود. کار بر روی ساختمان سکرتریت بالا ( که در دوران جنگ درون حزبی در سال های۱۳۷۱و ۱۳۷۲ به شدت آسیب دیده بود) باید از قلعه فتوح قابل دید بوده باشد، و ممکن است یاد آور قصر های بزرگ امیر در بخارا بوده باشد.(۴)

سرنوشت عالم خان در گرو سیاست آشفته افغانستان بود. به زودی پس از کناره گیری امان الله خان در سال ۱۳۰۷، رهبر شورشیان – حبیب الله کلکانی – کسی که وی را سرنگون نمود – خواستار آزادی بخارا از اشغال شوروی شد( اطلاعات بیشتر در مورد وی را در این گزارش شبکه تحلیل گران افغانستان بخوانید  ). قرار عکس های منتشر شده، حضور عالم خان در مراسم عمومی در میان مردم، ممکن است به حکومت کلکانی در کابل مشروعیت بیشتری بخشیده باشد. اما در کمتر از یک سال، حکومت وی سرنگون و سپس وی توسط نادر شاه – کسی که از تهاجم شوروی بر بخارا و پیگرد شورسیان در شمال افغانستان چشم پوشی نمود – اعدام گردید.

باغ متروکه امروزی قلعه فتوح و ساختمان های ویران شده اش طنین انداز غم و اندوه عالم خان است که بعد از شنیدن خبر تحکیم قدرت شوروی ها بر بخارا بر او مستولی شده بود.  می توان تصور نمود که وی چگونه برای ادامه حضور در مکان کوچکی که در آن زندگی می نمود، تقلا نموده باشد. شاید قدم زدن بالا و پائین در سایه درختان برای درک اوضاع بیرون و اتفاق های در حال وقوع در دنیای بیرونی این دیوار های احاطه کننده، را درک نموده باشد. بخشی از یک شومینه آراسته با گچ که فعلا تا حدودی در خورده سنگ ها دفن گردیده، یادآور زیبایی و ظرافت بعضی از ساختمان های می باشد که حتی سقف موج دار زنگ زده آهنی اش مانند یک پوشش بر دیوار آویزان است. در نزدیکی استوانه ها، نور آفتاب روشن  از سقف چوبی مسجد نفوذ نموده که در داخل آن تزئینات نقاشی و کتیبه – گرچه تغیر شکل کرده – هنوز باقی است.

این ویرانی نشانه ای از فصل دیگر در تاریخ قلعه فتوح است. ساختمان ویران شده و دورنما اش نه تنها نتیجه فرایند پوسیدگی طبیعی نبوده، بلکه خرابی های است که توسط جنگ جویان مجاهدین بعد از فروپاشی حکومت مورد حمایت شوروی در کابل در سال ۱۳۷۰، این منطقه را اشغال نموده بودند، است. در یکی دیگر از پیچیدگی های تاریخ، این مجاهدین مربوط به جناح های است که ادعای بیرون راندن ارتش شوروی را، هدفی که عالم خان۷۰ سال قبل برای کشورش از همین باغ تعقیب می نمود، در سال ۱۳۶۷از کشور دارند. (۵)

علاوه بر دیگر مکان ها در منظره تغیرات-سریع در چشم انداز شهری،  قلعه فتوح به عنوان یکی از نسخه های خطی چند نگاره از یک دوره مهم تاریخ کابل، عمل می نماید. از زمانی اولین باز دید من از باغ در سال ۱۳۸۲، افغانستان شاهد رشد استثنائی شهر نشینی بوده است. زیرا، خانواده ها از روستاهای نا امن بیجا شده و در شهر ها در تلاش زندگی می باشند. یک سوم از افغانها، بنابر آمار و ارقام بانک جهانی   در سال ۱۳۹۵، تصور میگردد که شهر نشین شده باشند. این امر باعث فشار عظیم بر زمین و مسکن و خدمات اولیه در شهرها شده است. این اجتناب ناپذیر می باشد که سرمایه گذاری برای هماهنگی با این تقاضای رو به رشد، صدماتی را به میراث شهری به بار آورد، اما امکانش است بیشتر انجام گردد و باید هم انجام شود تا سند سازی، و تا حد امکان، حفاظت از محلاتی مانند قلعه فتوح که تاریخ کشور را حمل می نماید، صورت گیرد. در غیر این صورت نسل آینده افغان ها فقیر تر خواهند بود.

(۱) توسط بنیاد فرهنگی آغا خان اجرا گردید که برنامه اش را در آن زمان، نویسنده این مقاله مدیریت نمود.

(۲) در جریان برنامه ریزی جهت بازسازی باغ بابر، برای شناسایی سایر باغ های مهم دیوار شده چه در داخل و اطراف کابل که هنوز باقی مانده ،تلاش ها صورت گرفته است.

(۳) یکی از مجموعه عکس های است که توسط ویلهلم ریک، یک انجینر آلمانی، که درسال ۱۲۹۸ مصروف نظارت از کارهای کوناگون ساختمانی در کابل بود، گرفته شده است.

(۴) در یک عمل تاریخی در سال ۱۳۹۵، رئیس جمهور اشرف غنی، تعهد خود را برای بازسازی مجدد قصر دارالامان به عنوان بخشی از یک مفکوره بلند پروازانه برای واحد اداری در همان منطقه اعلام کرد که شاه امان الله خان برای کابل جدید در سال ۱۲۹۹ انتخاب و توسط معمار فرانسوی بنام گودارت طراحی گردید، اما به حقیقت نپیوست.

(۵) یک گروه جدید از مهمانان در سال ۱۳۷۴ در نزدیکی ریشخور رسیدند، مکانی که پایگاه القاعده تاسیس گردیده بود، دوسال بعد توسط موشک های ایالات متحده آمریکا نابود گردید. سرگلوله ها تا هنوز باقی مانده است.

لیکوالان:

جولیون لیسلی

نور د دې لیکوال څخه