Afghanistan Analysts Network – Dari Pashto

کلتور او عنعنې / زمینه و فرهنگ

شکارچیان و شکارها (۱): شاهین در افغانستان از ادبیات کلاسیک تا منابع استعماری

فابرېزیو فوسکیني 16 دقیقې

بیساری مردم از میراثِ تاریخی و غنی ای شاهین های افغانستان بی خبرند. عکس های مربوط به دهه های ۵۰ تا ۹۰ میلادی، نمای نسبتاً جدیدی از شاهین باز های افغانستان و پرنده های آنها نشان می دهد. با این حال، آن سنت‌های باستانی افغان‌ها که شاهین‌بازی می‌کردند – که در آثار ادبی مانند کتاب بازنامه، اثر شاعر زبان پشتو، خوشحال خان ختک تجسم یافته بود – ممکن است اکنون در پی دهه‌ها جنگ و آشفتگی در آستانه انقراض باشند. با این حال، از قضا، این کشور همچنان نقش اصلی را در تأمین شکار و طعمه برای شاهین بازان خارجی ایفا می کند. شاهین های افغانستان به تجاران بین المللی (و غیرقانونی) پرنده های شکاری فروخته می شوند و کشورهای خلیج فارس را تامین می کنند، در حالی که شاهین بازهای منطقه برای انجام سرگرمی مورد علاقۀ خود به افغانستان می آیند. این گزارش شامل دو قسمت می باشد. در قسمت اول آن، فابریزیو فوسکینی از شبکه تحلیلگران افغانستان به ریشه های شیفتگی افغان ها به شاهین و دیگر پرندگان شکاری می پردازد.

شاهین باز هندوکش، 1350، حق چاپ FHT. منبع: falconryheritage.org

این گزارش شامل دو بخش است:

بخش ۲ به چگونگی به دام انداختن شاهین های افغان و فروش آنها در خارج از کشور و اینکه چگونه عرب های ثروتمند خلیج فارس که مشتاق شکار در افغانستان هستند نیز در برنامه های حفاظت از پرندگانی که شاهین هایشان شکار می کنند دخیل اند، می پردازد.

بخش اول

 خاطره ای شخصی به عنوان مقدمه ای برای موضوع

حدود پانزده سال پیش به شیوه‌ای کاملاً تصادفی از شیفتگی افغان‌ها به شاهین‌بازی آگاه شدم. در آن زمان، من در بدخشان برای پروژه‌ای در مورد تاریخ شفاهی، تحقیقات میدانی انجام می‌دادم، در زمستان سفر می‌کردم تا از بی ‌تحرکی نسبی مردم محلی در آن فصل سرد استفاده کنم و به این ترتیب بتوانم مصاحبه‌هایم را راحت انجام دهم. اغلب به دلیل برف سنگینی که جاده ها را حتی برای افراد مثل من که با اسب یا پیاده سفر می کردم غیر قابل عبور می کرد، در یک قریه گیر می کردم و آنجا می ماندم. بنابراین، گاهی اتفاق می افتاد که مجبور شوم چند هفته را در مهمانخانه ای در شهر اشکاشم، شهر کوچک و نسبتاً فرهنگی در بدخشان، سپری کنم. در آنجا با مسافران فصلی دیگر که از مناطق مختلف افغانستان که عمدتاً تاجران پشتون مشرقی بودند، رفیق می شدم.

وقتی دور از خانه و خانواده هستید در زمستان که شش ماه دوام می کند و برف هم می بارد، قصه های خوبی را که در موقع عصرانه و قبل از بازی کرمبول حکایت می شوند، موهبه دانسته و از آن لذت می برید. پس ازچند شب و احساس ناتوانی در رقابت با مهارت داستان سرایی همراهان کهنه کار و با تجربه ام، من به ذخیره ای از داستان های خوب از جووانی بوکاچیو، نویسنده ایتالیایی قرن چهاردهم، که داستان‌های بسیار عالی را در «دکامرون» گردآوری کرده است، رو آوردم.  از بین تمام قصه ها، من ترجمه ای بداهه از داستان فدریکو دلی آلبریگی، جوان نجیب اما فقیر، و شاهین محبوبش را انتخاب کردم. او با کمال میل شاهین اش را قربانی می کند تا مهمان غیر منتظره ای را – بیوه ای که عاشقانه دوستش دارد – عزت کند. اما افسوس!  زن بیوه برای آن آمده بود تا به او التماس کند شاهین زنده را برای فرزند بیمارش بدهد.

با توجه به محتوای اغلب تند و تحریک آمیز دکامرون، من محتاطانه انتخاب می کردم  تا از مشکلات دوری کنم و از ایجاد برداشت های منفی از جامعه باستانی ایتالیا توسط مخاطبان آراسته با پشتونوالی ام جلوگیری کنم. چیزی که نمی‌توانستم پیش‌بینی کنم موفقیت بزرگی بود که داستانم به دست آورد (بعد از آن مجبور شدم نسخه‌ای خلاصه شده را به زبان دری بنویسم). علاقه مخاطبان من نه تنها به دلیل رفتار بدون عیب ونقص و غیرتمندانه ای قهرمان داستان برانگیخته شد، بلکه به دلیل شاهین بازی بود که واکنش فوری را در قالب نقل قول هایی از خوشحال خان ختک و احتمالاً دیگر شعرای پشتون (که برای من ناشناس اند) در برداشت. گرچه دوستانم در اشکاشم بیشتر به کبک‌بازی علاقه‌مند بودند، ناگهان متوجه شدم که آنها، مانند بسیاری از افغان‌ها، شیفتگی عمیقی به شاهین‌ها و شاهین‌ بازی دارند.

کتاب و نماد: بازنامۀ خوشحال خان ختک

طبیعت من به مثل شاهین رزمجوست

توگویی قدرت شکار هر شی در اوست

من به عنوان محصل علاقمند به افغانستان، پیش از این بسیار اندک با مساله شاهین افغانی آشنا شده بودم.  احتمالاً وجود ترجمه و مطالعه اثر عالی و بی نظیر بازنامه، کتاب شاهین از شاعر برجسته قرن هفدهم زبان پشتو خوشحال خان ختک (۹۹۲-۱۰۶۸ هجری شمسی) به زبان مادری من، دلیل اصلی این امر بوده است.

شهرت این کتاب بیشتر به این دلیل است که یک اثر ادبی اصلی و اولیه به زبان پشتو است. انتخاب پشتو یک یک مر آگاهانه بوده که نویسنده صریحاً به آن اشاره کرده است (گزارش شده است که او اثر دیگری را در مورد شاهین به زبان فارسی سروده  که متعاقباً از بین رفته است):

بازنامهء هنر به فارسی من انشاد کردم

و در پشتو نظم عالیتر از آن بنیاد کردم

این در زمانی اتفاق افتاد که تعهد خوشحال خان به مبارزه برای استقلال پشتون از مغل ها در بالاترین حد خود بود. این کتاب شامل ۴۷ “فصل” – در واقع اشعاری با طول و اندازۀ مختلف – در کمتر از یک هفته در سال ۱۰۵۳ هجری شمسی نوشته شده است. خوشحال خان برای غلبه بر نیروهای  اورنگ زیب، امپراتور مغل(۱۶۵۸-۱۷۰۷ میلادی) – که او علیه حکومتش شورش کرده بود – مصروف درخواست ائتلاف قبیله ای بود و به همین منظور به سوات سفر می کرد تا قبیله یوسفزی را متقاعد کند که به صفوف وی ملحق شود. متن با یک مفهوم نیرومند از این اثر ادبی در طول رویدادهای سیاسی که زندگی نویسنده را شکل می دهد، آغاز می شود:

در این سال که من به عمرم شصت و دو

آویخته مغل  با پشتون است روبرو

اورنگ زیب از هندوبار لشکر کشید

در اتک،  حسن ابدال را  درنوردید
این چهار پنج، همه سال پر فتور بود

که به تیغ پشتون همه مغل چور بود
مغل همه در آرزوی انتقامند

که کلهء خوشحال برکنند برآنند

گر تکیه مغل بر زر و ملک و مال است

از خوشحال ختک تکیه بر ذوالجلال است

بی مردم، بی مددگار و بی وطن

چون آهو از کوهی به کوهی رمیدن

آثار او همچنین به دلیل سبک خاص خود و پرداختن به موضوع شاهین‌بازی، بدون قید زمان مورد علاقه رساله‌ها در سراسر قرون وسطی و تا دوران معاصر، در قالب شاعرانه بوده است. متن اصلی درقالب مثنوی سروده شده که دوبیتی‌ها قافیه‌ پایانی دارند، در حالی که چندین غزل، متن را قطع می‌کنند تا به موضوعات خاصی بپردازند. مقایسه متن خوشحال خان با مشهورترین رساله شاهین، فردریک دوم اثر منثور هوهنشتاوفن De arte venandi cum avibus، یا حتی با نمونه هایی که از نظر جغرافیا نزدیکتر بوده و احتمالاً توسط نویسنده خوانده شده است، مانند رساله فارسی بازنامه نسوی از قرن یازدهم به مراتب کمتر شماتیک یا قابل قیاس به نظر می رسد: هیچ مقدمه طبقه بندی شده ای وجود ندارد و فصل ها، اگرچه هر یک به موضوع خاصی مربوط می شوند، منظم ترتیب نشده اند. فصل‌هایی در مورد فواید و ویژگی‌های چندین گونه شاهین و باز که با معلوماتی در مورد آموزش، رژیم غذایی و درمان بیماری ترکیب شده‌اند، وجود دارد.

به ویژه، متن به انواع درمان ها و توجه به شاهین ها می پردازد: چگونه می توان از شر بیماری یا انگل خلاص شد، چگونه آنها را جذب کرد و به آنها آموزش داد که شکار کنند، (همچنین مطابق طرز آیورویدا) چگونه به آنها غذا داد و مطمئن شد که آنها مرتباً مواد غایطه را دفع می کنند.عجیب است که همۀ اینها نه تنها در نظم، بلکه با یک دنیا شور و ذوق  با هم بافته شده است:

به سرعت مقدارش ده یک کمی کود

که لذت برد از پیچ و تاب گود

توصیه می شود شخصی که شاهین دارد یا از او مراقبت می کند نقش شخصی و متعهدانه در تضمین سلامت و رفاه پرنده ای خود داشته باشد. مثلاً فراهم آوردن غدد از گردن گاو و گرگ تا،

بخایید آنقدر آن را به زیر دندان

تا آب زرد بیرون آید از آن

خشکیدن خواهد این مایع تا چهار روز

و آغشتن با گوشتواره ها دو بار در روز

همچنان ده به شاهین مخلوط با مزه

از گوشت موش و خرگوش خشکیده

و شیره ای از فراوان مگس گزنده

که شود در مسکه گاوی جوشانده

خوشحال خان ختک ظاهراً عاشق شاهین بوده است و همین علاقه او را بر آن داشته تا از این پرنده به عنوان استعاره ای شاعرانه در همه زمینه ها استفاده کند. برعلاوه بازنامه، شاهین ها در بسیاری از سطرهای شعر او تکرار می شود و رنگ سرخی را که شبیه چنگال پرنده است، به‌عنوان دستان افغان‌های دلاور در جریان مبارزه با مغل‌ها توصیف می‌کند یا جدایی از معشوق که دل شاعر را پاره پاره می کند همچون شاهینی که بودنه را می درد. خوشحال حتی خود را به عنوان یک شاهین پیر ماهر تصور می کند که با خوشحالی بر آن “کبک های زیبا و چاق”، یعنی خدمتکاران افریدی خود می تازد (که نشان می دهد انتخاب من از داستانهای دیکامیرون بیشتر آزاد منشانه بوده است)، ونیز اینکه چشمان معشوق او، شبیه دو شاهینی است که بر قلب او، کبوتر بیچاره چنگ می زنند.

اگرچه خوشحال خان ختک در عشق به شاهین ها و استفاده از آنها در نمادگرایی و استعاره منحصر به فرد است، شاهین برای نویسندگان ادبی که منشا‌ء در افغانستان یا حول و حوش آن دارند، ناآشنا نیست. در واقع، شاهین‌بازی ممکن است یکی از قدیمی‌ترین نقوش و الگویی باشد که در قلمرو افغانستان کنونی و اطراف آن در ادبیات ظاهر شده است. برای مثال، مجموعه داستان‌های مربوط به پانچاتانترا به سال‌های ۴۰۰ تا ۲۰۰ قبل از میلاد برمی‌گردد و داستان یک شاهین باز از بلخ را روایت می‌کند که توسط شاهینی تنبیه شد. او به طوطی آموزش داده بود به همسرارباب شاهین توهین کند و شاهین او را کور کرد. بعد ها کلیله و دمنه به زبان عربی از آن اقتباس نمود و درسراسر جهان مشهور شد.

منطقه ای واقع در شرق فلات ایران که در قرون وسطی به خراسان معروف بود، احتمالاً یکی از اولین مهدهای شاهین در جهان به عنوان سرگرمی مورد علاقه نخبگان و طبقات حاکم بوده است. این را از آنجا می دانیم که قاموس شاهین در قلمرو عرب شرقی، که مردم آن در نهایت حتی از همسایگان شرقی خود به شکار شاهین علاقه مندتر می باشند، دارای تعداد زیادی واژه فارسی است.

در واقع شاهین ها و باز ها به اندازه ای که بعدها در شعر عرب نقش داشتند، در نگارش کلاسیک فارسی نقشی نداشتند. با این حال، برخی از اولین و مهم ترین رساله ها که در مورد شاهین ظاهر شد به زبان فارسی سروده شده است )مانند بازنامۀ یادشده نسوی از قرن یازدهم) و  در میان آثار شاعران بزرگ پارسی زبان، مانند فرید الدین عطار و عمر خیام و مرتبط تر با افغانستان، جلال الدین رومی بلخی اشاراتی در مورد شاهین وجود دارد. او شاهین را مظهر روح انسانی می‌دانست که می‌تواند از محدودیت‌ها خارج شود و به خدا بازگردد. انبیا شاهین های خود خدا هستند که برای صحبت با مردم فرستاده شده اند.

همچنین در برخورد با شاهین‌ها، نمادی بسیار متعالی‌تر و جاودانه‌تر وجود دارد که بختِ ماندگاری را که آنها در افغانستان و جاهای دیگر یافته ‌اند توجیه می‌کند. در میان حیواناتی که می‌توان آنها را نگهداری کرد و آموزش داد، شاهین‌ها نمایش بی‌نظیری از زبردستی و ظرافت، مهارت‌های شکار – که در طول اعصار، به راحتی با قدرت نبرد مرتبط بوده اند – و رفتارهای “نجیبانه” را ارائه می نمایند. این تحول معنای نمادین این پرندگان را از ارزش توتمی آنها در جوامع باستانی به مفاهیم مرتبط به نجابت و اشرافی آن توضیح می دهد.

بنابراین، شاهین ‌بازی برای قرن‌ها با جایگاه و قدرت در دربارهای شاهان منطقه همراه بوده است. شاهین ‌بازی، به همین مقیاس از بالاترین احترام برخوردار بود و توسط طبقات حاکم در هند مغلی انجام می‌شد که منبع اصلی تأثیرگذاری بر افغان‌ها در زمان خوشحال خان ختک و همچنین بر زندگی خود او بود.

زین خان کوکا، از اسلاف یک خانواده افغان در حال اسب سواری و داشتن شاهین به دست، در زمان سلسله مغل های هند.

عشق خوشحال خان ختک به شاهین ها ممکن است تا حدی از شهرت او به عنوان یک رهبر مستقل و تزلزل ناپذیر، بدون توجه به سختی ها یا فشارها از طرف دشمنان قدرتمند، ناشی شده باشد. او به عنوان نمونۀ اولیه خان افغان “پادشاه برای خودش” بود، مفهومی که در قرن نوزدهم با مشاهدات دیپلمات بریتانیایی مونتستوارت الفینستون در مورد آنچه که او به عنوان استقلال شدید این کشور می‌دید رایج شد. با این حال، این امکان وجود دارد که شاهین‌بازی یکی از آخرین تفریحات مجلل خوشحال پس از تبعید از خانواده و خانه‌اش باشد(مغولان یکی از پسرانش را به جای او به عنوان رئیس قبیله ختک جایگزین کردند که متعاقباً دشمن قسم خورده او شد). دلبستگی او به شاهین‌بازی ممکن است واکنش انسانی پیرمردی باشد که تلاش می کند با از دست دادن امتیازات و چالش های فزاینده با وقار تزلزل ناپذیر مقابله کند.

روشی که خوشحال خان شخصیتِ عظیم خود را با فورم شعری و یادگیری سَبکِ رساله ای ترکیب می کند، او را به شخصیت واقعاً منحصر به فرد و خودآگاه تبدیل می کند. در سرتاسر بازنامۀ او که مملو از توصیه‌های طبی مفید و دستورالعمل‌های تغذیه‌ای است، مراقبه‌های متعددی وجود دارد که باعث گریز از متن می‌شود. اینها معمولاً در قالب غزل های مختصر یافت می شوند. آنها به طور متناوب شور و شوق شاهین را با دنبال کردن شیوه زندگی معنادارتر، تجربه شکار و آموزه های آن را با جنگ و خودِ زندگی، و حتی خُلق و خویِ مغرور شاهین را با خُلق و خوی شاعر مقایسه می کنند. اینها ممکن است با سنت‌های از پیش موجود نمادگرایی عرفانی که ریشه در تصویرسازی شعر متأثر از تصوف یا ارتباط مرسوم شاهین‌ها با قدرت حاکم دارد، همسو باشند. با این حال، رویکرد معمولاً ملموس و پرشور خوشحال به شعر سرایی، امکان داشتن معنایی بسیار شخصی – اگر نگوییم شرح زندگی خودش – را برای سرودن کتاب در این مقطع خاص از زندگی‌اش افزایش می‌دهد.

شاهین بازی در افغانستان معاصر

پرورش شاهین یک هنر کُل است

اما این هنر خاصه کابل است

شعر خوشحال خان که در بالا ارائه شده است، توضیح می دهد که چگونه پایتخت آینده افغانستان در شاهین بازی و شاهین پروری مقام اول را در سراسر منطقه داشت. کابل علاوه بر اینکه مرکز یک ولایت مغل و به عنوان یک کلان شهر متمدن و پیشرفته بود، پذیرای تأثیرات مربوط به شاهین و اطلاعاتی نیز بود که از مناطق و زمینه های فرهنگی دیگر سرچشمه می گرفت.

بر اساس یک تصور رایج، افغانستان در نقطه تلاقی شبه قاره هند، فلات ایران و آسیای مرکزی قرار دارد. بدون قضاوت در مورد اعتبار کلی آن، می‌توانیم موافق باشیم که این کشور در محل تلاقی سه حوزه اصلی مورد علاقه، حداقل برای شاهین‌ بازی و شاهین پروری و سنت‌های مرتبط با آن قرار دارد.  شکار با شاهین یا باز در واقع در پهنه‌های هموار و بایر غرب و جنوب افغانستان با سنت‌های خراسانی شان، و دره‌های شیب‌ دار جنوب هندوکش، جایی که خوشحال خان زمان خود را بین جنگ و شکار تقسیم می‌کرد، رایج بوده است. علاوه بر این، در ارتفاعات شمال هندوکش، جایی که سنت شاهین‌ بازی و شاهین پروری صحرایی از مغولستان سرچشمه گرفته و به منطقه ترکستان باستانی که شمال افغانستان کنونی را شامل می‌شود، گسترش یافته است.

هنگام جستجوی اسناد تاریخی از شیوه های شاهین بازی و شاهین پروری در افغانستان معاصر، باید به خاطر داشت که بیشتر مسافران، به ویژه در قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰، در درجه اول علاقه مند یافتن اطلاعاتی بودند که ممکن به مسائل سیاسی یا نظامی یا آشنایی با آداب و رسوم افغانستان که آنها را از کشورهای همسایه متمایز می کند، ارتباط می گرفت. از این رو، شاهین‌پروری موضوعی نبود که بیش از یک یادداشت گذرا و آنهم گاهگاهی توجه را به خود بکشاند.

به دشواری می توان، به طور مثال از استدلال با مانتستوارت الفینستون، یکی از اولین سفرنامه نویسان در مورد افغانستان، خودداری کرد، جاییکه بسیار به اختصار می نویسد: “افغان ها به شاهین پروری اشتغال نه دارند، مگر در مناطق شرقی”.  در آن زمان، در سال ۱۸۰۹ میلادی (۱۱۸۸ هجری شمسی)، او هرگز به غرب پشاور یا ملتان سفر نکرده بود، پس چگونه می‌ توانست بداند که در نیمه غربی امپراتوری درانی، برای مثال در اطراف قندهار یا هرات چه می‌گذرد؟

به عنوان مثال،  موهن لال کشمیری، که در اواسط دهه ۱۸۳۰(۱۲۰۹ ه ش) به انگلیس ها خدمت می کرد، در مورد دو قضیه ای شاهین بازی و شاهین پروری در غرب افغانستان حکایاتی آورده است. او در تپه‌های بیرون هرات با رئیس قبایل محلی هزاره که برای شکار  با شاهین‌ بیرون آمده بود، ملاقات کرد. علاوه بر این، او که از طریق ولسوالی ادرسکن به سمت جنوب شهر حرکت می کرد، از منطقه ای به نام باشه نام می برد – اگرچه ظاهراً موهن لال، که فارسی دان ورزیده بود، متوجه نشده است که این کلمه به معنای “باز یا شاهین کوچک” است. او از دشت سرسبزی با شاهین های فراوان گزارش کرده است که قبلاً محل شکار تیمور شاه (۱۷۷۳-۱۷۹۳م) پسر احمدشاه درانی بود. این احتمال وجود دارد که تیمور زمانی که از طرف پدرش والی هرات بود، یا قبل از انتقال پایتخت افغانستان از قندهار به کابل، از شکار در آنجا لذت می برده است.

الکساندر برنز، همسفر و حامی موهن لال، در حالی که در سال ۱۸۳۶ میلادی به کابل می رفت، چند مشاهده در مورد شاهین را یادداشت کرد، اما فقط هنگام عبور از سِند (کابل، روایت شخصی، ۱۸۴۳ میلادی، صفحات ۳۵، ۵۰ تا ۵۱) جایی که حاکمان محلی تالپور به شدت به شاهین بازی علاقه داشتند. چند سال بعد، ریچارد برتون، کاشف و دیپلمات بریتانیایی، حین خدمت در فرقه ای نظامی در سِند، فرصت‌های زیادی برای لذت بردن از شکار شاهین با آخرین پادشاهان تالپور داشت. او در مورد این تجربیات در کتاب شاهین در دره هندوها (۱۸۵۲) نوشت. تا همین اواخر، تالپورها دست نشانده ای حاکمان افغانستان بودند و بدون شک در بسیاری از ویژگی های فرهنگی دربار های قندهار و کابل اشتراکاتی داشتند. نوشته های ریچارد برتون به‌عنوان مجموعه‌ای از حکایت‌ها از گفتگوهای او با یک شاهزاده بومی و همراهانش در مورد آنچه که می‌توانست سفری یک روزه اسب سواری و شکار با شاهین باشد، تنظیم و ترتیب شده است. جزئیات تخنیکی متعدد در مورد شاهین و انواع آن – ویژگی ها، منشاء، آموزش و غیره – در ابتدا در متن قرار می گیرند، اما به تدریج فصل های موضوعی جداگانه ای را تشکیل می دهند که متن پیرامون آن تفسیر می شود، مانند اشکال رساله های کلاسیک شاهین.

این متن دیدگاهی منحصر به فرد در مورد شیوه های پرورش شاهین و شکار با شاهین ارائه می کند که احتمالاً شبیه با شیوه های افغانستان معاصر، حد اقل با شیوه های کندهار که ارتباط نزدیک تری با سِند داشت، قابل مقایسه است. یکی از روش های رایج این بود که مربی شاهین به طور عملی شاهین را به هوا پرتاب می کرد تا شتاب آن را افزایش دهد. این مساله آنقدر برای ریچاردبرتون عجیب بود که به شاهین باز‌های اروپایی توصیه کرد آن را بپذیرند. به طور کلی استفاده ازپرنده های شکاری بال کوتاه مانند باز و شاهین های کوچک که می توانند طعمه/شکار را در روی زمین صید کنند، با سایراطلاعات در مورد شاهین باز ها و شکار با شاهین مرتبط است. در واقع، همانطور که در یک حکاکی نسبتاً دراماتیک در کتاب نشان داده شده است، بازها نیز برای حمله به پستاندارانی به بزرگی غزال چینکارا (آهوی کوهی هندی)، با فرو بردن چنگال خود در چشمانشان آموزش دیده بودند.

نقاشی جیمز رتری که دو شاهین باز اهل کوهستان را در زمان اشغال کابل توسط بریتانیا (۱۸۳۹-۱۸۴۱ م) به تصویر می کشد.

اشغال کابل و مناطق اطراف آن توسط بریتانیا در سالهای ۱۸۳۹-۱۸۴۱ میلادی (۱۲۱۸-۱۲۲۰ ه ش) نیز منجر به تولید بعضی منابع شد. درمیان مجموعه ای از نقاشی هایِ به جا مانده از جیمز رتری، یکی از آنها دو شاهین باز کوهستانی را نشان می دهد که مشغول گفتگو اند و شاهین های کوچک روی مُچ دست شان دارند و یکی از آنها شاهین کوچکی روی سر خود هم دارد. ما همچنین مدیون فرمانده و نقاش بریتانیایی برای شرح مفصلی از روش های شاهین بازی افغانی هستیم که احتمالاً جامع ترین روش موجود خارج از کار برتون در مورد سِند است:

شاهین وحشی در تور یا جال گرفتار می شود و به طور منظم با نخ/رشته ها در پاها و سینه و کلاه و زنگ و بند بال ها مهار و رام می شود. سپس چشمانش را دوخته و در اتاقی تاریک بر روی چوکی  قرار می دهند. برای مدت دو یا سه روز گرسنه نگهداشته می شود و بعد مقدار زیاد غذا برایش می دهند. در حدود روز هفتم یک بخیه از یکی از پِلک ها باز می شود و اگر قابل کنترول و اداره باشد و جسد بودنه ای به او نشان داده شود، روی دست مربی خود می نشیند و بعد برای تغذیه وقتی صدا کنی بیا، میآید و به این ترتیب پروسه آموزش شاهین تمام می شود. سپس چشمان آن کاملاً باز می شود، و اگر به بودنه ییکه در هوا پرتاب شده است برخورد کند و آن را نزد صاحب خود بیاورد، کاملاً آموزش دیده پنداشته می شود و فوراً در مزرعه ظاهر می شود.

رتری همچنان خاطر نشان نموده که مرسوم است پرنده ای شکاری را در آخر فصل شکار رها و آزاد کنند. ممکن است چنین اتفاقی هم بیافتد که همان پرنده دوباره درسال های متوالی گرفتار شود و توسط شاهین باز مجدداً به کار شکار گرفته شود.

افسر بریتانیایی هری لومزدن که در سال ۱۸۵۷-۱۸۵۸ میلادی (۱۲۳۶-۱۲۳۷ هجری شمسی) به دلیل شورش هند به مدت یک سال در قندهار گیر افتاده بود، گزارش داده است که دوست محمد خان، امیر افغانستان  در طول زمستان شاهین های ساکر (نوع شاهین اروپایی که در فارسی بالابان یا چرخ هم می گویند) را برای او فرستاد که در تبانی با سگ تازی افغان برای شکار خرگوش آموزش دیده بودند (مجله انجمن آسیایی بنگال، مارچ ۱۹۰۷ میلادی، جلد سوم شماره سوم).

امیر عبدالرحمن خان (۱۸۸۰- ۱۹۰۱ میلادی برابر به ۱۲۵۹-۱۲۸۰ هجری شمسی) در خاطرات خود یادآوری می کند که در جوانی معمولاً هنگام سفر چندین شاهین  به همراه داشت و از منابع دیگر می دانیم که او این سرگرمی را در سال های بعد در دربار خود ادامه داده است. دراوایل قرن بیستم نیز اشارات متعددی به شاهین‌ بازی و شاهین پروری شده است. شاهزاده نصرالله یکی از چهره های دربار افغانستان است که اغلب با این سرگرمی مرتبط است. دکتر گری، نویسنده بریتانیایی، در خاطرات خود، در دربار امیر، شاهزاده را در نقش کبک باز به تصویر کشیده است.

شاهزاده نصرالله خان در حال پرتاب یک شاهین به سمت یک کبک. منبع : falconryheritage.org

امیرحبیب الله (۱۹۰۱-۱۹۱۹ میلادی برابر با ۱۲۸۰- ۱۲۹۸ هجری شمسی)، برادر نصرالله خان نیز دلباخته شکار بود و با سواری فیل برای شکار مرغابی دراطراف آبگیر ها و دریاچه های افغانستان می رفت. ام ای بل،  آمریکایی که به مدت ده سال در کابل به عنوان انجنیر خدمت کرده است، به یاد می آورد که امیر حبیب الله در حین شکار از یک شاهین روی مچ دست خود مراقبت می کرد. با توجه به اینکه امیر حبیب الله همچنین علاقه مند به تکنالوجی اروپایی و معرفی رسوم جدید در دربار بود، او احتمالاً از شاهین بازی غافل شده و به جای آن انواع و اشکال معاصر شکار را انتخاب کرده بود. بنابراین ممکن است با معرفی اسلحه های شکاری معاصر در این دروره، شاهین بازی و شاهین پروری در دربار افغانستان، مانند آنچه گفته می شود در کشور همسایه ایران قاجاری به وقوع پیوست، رو به افول بوده است.

همانطور که در ایران روسای قبایل مانند کرد و لُر ها در مناطق دور افتاده شاهین پروری و شاهین بازی را به عنوان نشانه ای از اصالت و اشرافیت و نجیب زادگی به نمایش می گذارند، این احتمال وجود دارد که در افغانستان، این سنت توسط طبقه نسبتاً بزرگ‌تری از خان‌ها، مالکان و ارباب‌های روستایی در این دوره از تغییر و تحول حفظ شده باشد. این آنها هستند که به طور برجسته در انبوهی از اسناد مصور از همه گوشه و کنار کشور از دهه ۱۹۴۰ تا ۱۹۷۰ میلادی به چشم می خورند. مطمئناً تعداد عکاسی ها بسیار گسترده تر و بیشتر از آن هستند که در اینجا به آنها پرداخته شود. بدون شک، شاهین پروران و شاهین بازان روستایی سوژه خوبی برای لنزهایی تشکیل می دادند که از طریق آن بازدید کنندگان خارجی مشتاق دیدن افغانستان بودند: سرزمینی با آداب و رسوم باستانی که از جهانی شدن و مدرنیته متاثر نشده و دست نخورده باقی مانده است.

شاهین باز افغان با شاهین کوچک، در اوایل دهه ۱۹۵۰ میلادی. عکس از نمایشگاه ایوونی فون شوینیتز.

برعکس این، مطالعات علمی منتشر شده زیادی از آن دوره در مورد شاهین بازی در افغانستان وجود ندارد. گِرد کوهنرت، جانور شناس آلمانی که از سال ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۴ میلادی در افغانستان اقامت داشت، تحقیقی را درکتابش تحت عنوان شاهین پروری در افغانستان (۱۹۸۰ میلادی)  بجا گذاشته است که فعالیت های شاهین پروری و شاهین بازی را که شاهد آن بوده و در آن شرکت کرده، به تفصیل بیان نموده است.

روایت سردار محمد عثمان از شاهین بازی در افغانستان در طول قرن بیستم نیز جالب وخواندنی است. او از نوادگان  امیر شیر علی است. این خانواده پس از جنگ دوم افغان-انگلیس (۱۸۷۹-۱۸۸۱میلادی) به هند تبعید شد. سردار محمد عثمان در دیره دون به دنیا آمد و به یک طبیعت شناس و محیط بان مشهور کوهپایه های هیمالیا در هند تبدیل شد. با این حال، او همچنین در دهه های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ میلادی برای مدت طولانی در وطن اجدادی خود اقامت داشت و برای اداره وادی هلمند کار می کرد. خاطرات او در مورد تجربیاتش در آنجا در کتابی تحت عنوان شاهین بازی در سرزمین خورشید (۲۰۰۱ میلادی) گردآوری شده است. این کتاب آداب و رسومی را با جزئیات توصیف می کند که به نظر می رسد منحصر به افغانستان است – مانند استفاده از عقاب ها به عنوان صید با شاهین های ساکر پس از آموزش یافتن روی لاشخور ها.

دهه‌های درگیری و تحولاتی که از سال ۱۹۷۸ میلادی به بعد افغانستان را فراگرفت، باعث کاهش شدید فعالیت های محلی شاهین‌بازی شد. با این حال، جنگ در افغانستان مانعی برای تجارت پرسود بین المللی (و غیرقانونی) شکارچیانی که به طور فزاینده توسط پرندگان قاچاق شده به خارج از کشور تغذیه می شدند، ایجاد نکرد. سپس، در دهه ۱۹۹۰ میلادی، نوع جدیدی از شاهین‌بازان در افغانستان ظاهر شد: عرب‌های ثروتمند کشورهای خلیج‌فارس، که شکارگاه مورد علاقه  خود را در آنجا یافتند. همه اینها موضوع  بحث قسمت دوم این گزارش پیرامون شاهین بازی در افغانستان خواهد بود: شکار، قاچاق و حفاظت.

مترجم: روح الله سروش

لیکوالان:

فابرېزیو فوسکیني

نور د دې لیکوال څخه