برای نسلهای متمادی، سنت «اشر» کاری داوطلبانه و بدون مزد – بهعنوان یکی از برجستهترین نشانههای همبستگی در جامعه روستایی افغانستان شناخته میشد. در هر کاری، چه برداشت گندم همسایه، چه ساختن خانه یا پاک کردن کانال آبیاری، اشر خانوادهها، روستاها و قبایل را با تعهدی متقابل به همدیگر پیوند میداد.این سنت در سالهای اخیر، بهویژه در بخشهای گستردهای از جنوب شرقی افغانستان، بهشدت رو به افول رفته است. عواملی مانند تجاری شدن فعالیتها، ماشینی شدن فرآیندها، مهاجرت و فروپاشی تدریجی پیوندهای اجتماعی که زمانی باعث شکلگیری و ضرورت کار جمعی بودند، نقش مهمی در تضعیف آن داشتهاند. در این گزارش، شریف اکرم از شبکه تحلیلگران افغانستان به بررسی این موضوع میپردازد که اشر در گذشته چه نقشی برای جوامع روستایی ایفا میکرده، چرا روند ناپدید شدن آن آغاز شده و چگونه افول اشر بازتابدهنده تغییرات وسیعتر در بافت اجتماعی روستاهای افغانستان است.
روند باد دادن غله (جدا کردن گندم از کاه) در هرات: چنین فعالیتهایی معمولاً از طریق اشر صورت میگرفت، زیرا خانوارها برای برداشت محصولات، نیروی کار خود را با یکدیگر مبادله میکردند. عکس: بهروز مهری/خبرگزاری فرانسه، ۲۶ سنبله ۱۳۸۴
جامعه روستایی افغانستان از گذشتههای دور با برخورداری از پیوندهای اجتماعی مستحکم در سطوح مختلف شناخته شده است. این سطوح شامل خانواده گسترده، روستا، قوم (گروهی کوچکتر از قبیله و بزرگتر از خانواده گسترده که اعضای آن از طریق نسب پدری مشترک به هم مرتبط هستند) و قبیله میباشند.مردم نه تنها در زمانهای بحرانی، بلکه در امور روزمره نیز به یکدیگر وابسته بودند. پدرکلان، برادران، کاکاها و پسران کاکاها – یا همان خویشاوندان مرد از طریق پدر نزدیکترین حلقه تعهد اجتماعی را شکل میدادند.فراتر از آن روستا واقع شده بود. در حالی که قبیله بهعنوان یک گروه بزرگ و پراکنده شناخته میشد، قوم نقشی بنیادین در ایجاد همبستگی و تعهد متقابل ایفا میکرد. این واحد اجتماعی غالباً شامل چندین روستا میشد و تأثیری اساسی بر تصمیمات فردی و خانوادگی داشت. اعضای قوم به گونهای هماهنگ در آیینهای مختلف مانند تشییع جنازه، رفع اختلافات، عروسیها، برداشت محصول و جشنهای عمومی شرکت میکردند و تعامل نزدیکی با یکدیگر داشتند.
با وجودی که آداب و رسومی پیوند دهنده این جوامع به همدیگر متعدد است، این گزارش بر یکی از آنها تأکید دارد: اشر، سنتی از کار داوطلبانه جمعی. در این سنت، روستاییان بدون دریافت هیچگونه دستمزدی، زمان و تلاش خود را به انجام کارهایی اختصاص میدادند که یا برای یک خانواده خاص یا برای کل جامعه سودمند بود. اشر، از جنبههای گوناگون، نمایانگر همبستگی ملموس قومی به شمار میرفت؛ جلوهای از این فهم که جوامع وابسته به یکدیگر، چه به دلیل مجاورت جغرافیایی، پیوندهای خویشاوندی یا منابع مشترک، مسئولیتهایی نسبت به هم دارند، مسئولیتهایی که مرزهای خانههایشان را فراتر میبرد.
این موضوع با پشتونوالی (مجموعه ارزشها و اصول اخلاقی رایج در میان پشتونها) مرتبط است، اما محدود به آن نمیشود. اشر به طور عمده مراسمی است که طی آن مردان وقت و نیروی کار خود را به خانوادههای یکدیگر یا به جامعه اختصاص میدهند.
این گزارش به بررسی اشر، به شیوهای که تا همین اواخر در جوامع روستایی پشتون مرسوم بود، میپردازد. همچنین، فرآیند افول آن را پیگیری کرده و تحلیل میکند که این تغییرات چه تأثیری بر ساختار اجتماعی گستردهتر داشتهاند.این گزارش بر پایه مصاحبههای جامع با ۱۸ نفر از ولایات خوست، پکتیا، پکتیکا، غزنی و وردک، در دوره زمانی اوایل سنبله تا اوایل قوس ۱۴۰۴ تهیه و تدوین شده است. مصاحبه شوندگان همگی مرد اند و سنین مختلف، از جوان تا مسن را شامل می شوند. آنها شامل بزرگان قبایل و رهبران روستاها اند که تجربه گذار از کارهای جمعی به فردی را دارند.
اصطلاح اشر بسته به منطقه ممکن است متفاوت باشد. در خوست، واژه پگره به کار میرود که احتمالاً از په ګډه (به معنای با هم) گرفته شده است. در سایر ولایات جنوب شرقی، واژه اشر رایج تر است. در برخی از مناطق دری زبان جنوب شرقی افغانستان، گاهی از کلمه وندی استفاده میشود. در سراسر این گزارش، به جز در هنگام نقل قولهای مستقیم، از اشر به جای دیگر اصطلاحات محلی استفاده شده است. در بسیاری از نقل قولها، مصاحبهشوندگان در اشاره به مردان، از واژه «مردم» استفاده میکنند و ما این را در ترجمهها حفظ کردهایم.
اشر چیست؟
اشر به معنی جمع کردن یا تجمع است، نوعی فعالیت جمعی و داوطلبانه محسوب میشود. در این فعالیت، اعضای یک خانواده بزرگ، روستا، قبیله یا حتی یک ولسوالی به یکدیگر کمک میکنند یا برای دستیابی به یک هدف مشترک همکاری مینمایند.این سیستم بر پایهی اصل سادهی همکاری دوجانبه عمل میکند: هنگامی که یک خانواده یا جامعه برای انجام کاری به نیرو نیاز دارد که تهیه آن به تنهایی برای یک خانوار خارج از توان می باشد، از اهالی روستا درخواست کمک میشود. خانوادهای که امروز به دیگران یاری میرساند، میتواند در آینده امید به دریافت همان نوع حمایت در زمان نیاز خود داشته باشد. این فرآیند، چرخهای از همبستگی متقابل ایجاد کرده و پیوندهای اجتماعی را بین خانوارها و روستاها تقویت میکند.
مصاحبهشوندگان به طور مداوم بین دو نوع اشر تمایز قائل می شوند. اولین نوع اشر در سطح خانواده بود و به نفع یک خانواده انجام میشد. معمولترین مناسبتها در زمینه کشاورزی بودند: برداشت گندم، کوبیدن خرمن، شخم زدن زمین یا غرس شالی. خانوادههایی که نیروی کار کافی نداشتند – مانند بیوهها، سالمندان یا خانوادههایی که مردانشان مهاجرت کرده بودند – معمولاً از این نوع کمک بهرهمند میشدند، هرچند این روش تنها به نیازمندان محدود نمیشد.
یک مصاحبه شونده ای ۷۰ ساله یادآوری می کند که درخوست پگره برای خانها و ملکهای روستا نیز انجام میشد. معمولاً خان یا ملک صاحب زمین های زیادی می بود. روستاییان چندین جفت گاو را برای شخم زدن زمین خان میآوردند و در مقابل، خان به آنها غذا میداد.اما وقتی که غله خانوادههای فقیرتر تمام میشد، خان جبران میکرد. مصاحبه شونده می گوید، زندگی «به این شکل، با همکاری متقابل، به خوبی پیش میرفت.»
علاوه بر فعالیتهای کشاورزی، اشر خانگی به ساخت و تعمیر خانههای گلی، جمعآوری هیزم از مناطق کوهستانی، و آمادگی برای مراسم عروسی و تشییع جنازه نیز گسترش یافته بود.
در خوست، رسم “اشر هیزم عروسی” رایج بود؛ جوانان به جمعآوری چوب میپرداختند. به گفته یکی از ساکنان آن ولایت، وقتی قرار بود کسی ازدواج کند، میگفتند: فلانی عروسی میکند، بیا برایش یک پگره یا اشر برای جمع آوری هیزم درست کنیم. و در نهایت، مقدار زیادی هیزم فراهم میشد.
زنان نیز در برخی از فعالیتهای خاص جامعه مشارکت میکردند. مصاحبهشوندگان در خوست به یاد میآورند که زنان روستایی را دعوت میکردند تا هنگام شب بر روی بام خانههای در حال ساخت، گِل بپاشند. در مناطق کوهستانی، زنان از خانوادههای همسایه به یکدیگر در انتقال چوب سوخت کمک میکردند و این محبت و احسان در روزهای بعد متقابلاً جبران میشد.
فراخواندن مردان به اشر در کار های خانه، به صورت غیررسمی انجام میشد. فردی که به کمک نیاز داشت، شب قبل به دوستان و همسایهها اطلاع میداد یا در مسجد یا حجره قریه (مهمانخانهای که مردان محلی آنجا جمع میشدند) اعلام میکرد که برای انجام کاری خاص، نیازمند یاری است.شرکتکنندگان به موقع، آماده و با لباسهای کار حاضر میشدند. تنها مسئولیت میزبان تهیه غذا بود، که عموماً شامل محبوبترین غذاها مانند شوربا و دندکی (غذای مشهور در لویه پکتیا مرکب از برنج، قروت و گوشت) می شد.
در شکل دوم، اشر به شکل جمعی در سطح روستا بود. تمیز کردن و تعمیر جویها (کانالهای آبیاری) قبل از فصل کاشت و همچنین ساخت مساجد، مکانهای تجمع در روستا، جادهها، پلهای کوچک و حوضچهها، همگی از طریق اشر و مشارکت جمعی صورت میگرفت. از هر خانوار انتظار میرفت که یک یا دو مرد را به این کار اختصاص دهد؛ شرکتکنندگان ابزار و غذای خود را میآوردند و کار توسط ریشسفیدان روستا، ملک یا میراب (تنظیم کننده مسایل مربوط به تقسیم آب و آبیاری) سازماندهی میشد.هنگامی که وظایف از مقیاس یک روستا فراتر میرفت، به عنوان مثال نگهداری از کاریز مشترک یا کانال آبیاری زیرزمینی، نیروی کار به صورت متناسب توزیع میشد. این توزیع معمولاً بر اساس تعداد خانوارها یا میزان بهرهبرداری هر روستا صورت میگرفت.علاوه بر این، اشر عمدتاً یک فعالیت مردانه محسوب میشود. کارهایی که از طریق اشر انجام داده می شود، تقریبا به طور کامل مردانه است و نهادهای اجتماعی که این فعالیتها را سازماندهی میکنند، توسط مردان هدایت میشوند. زنان اشکال موازی اشر خود را دارند که به زنان دیگر در کارهایی مانند جمع آوری هیزم یا کارهای خانه کمک می شود، اما اینها در شبکه های جداگانه فعالیت می کنند. با توجه به محدودیتهای فرهنگی، این مطالعات و پژوهش فقط با مردان انجام شده، از این رو بینشهای بسیار کمی در مورد اشر زنان وجود دارد.
این تمایز مهم است زیرا این دو شکل با سرعتهای مختلفی کاهش یافتهاند. اشر در سطح کلان به دلیل سادهای انعطافپذیرتر بوده است: زیرساختهای عمومی مانند کانالها و سدها به طور مستقیم بر معیشتی همه مردم تأثیر میگذارند. اگر کانال تمیز نشود، امکان آبیاری مزارع از همه سلب میگردد. بنابراین انگیزه برای کنار گذاشتن آن ضعیفتر است. در مقابل، اشر فردی فقط به یک خانوار در هر لحظه سود میرساند و همین باعث میشود دیگران راحتتر از آن صرفنظر کنند.
روحیه اشر
اشر تنها به یک ترتیب کاری محدود نمیشد. این فعالیت بُعد اجتماعی قوی داشت و در بسیاری از موارد به اندازه یک روز کاری، یک مناسبت اجتماعی مهم به حساب میآمد. مصاحبهشوندگان در تمام ولایات به خاطر میآورند که شرکتکنندگان با اشتیاق و تعهد واقعی به کار مشغول میشدند وآنرا همچون کار خود تلقی میکردند.یکی از بزرگان خوست در این مورد چنین می گوید:
در گذشته مانند امروز نبود که کارگران تمام تلاش خود را به کار نگیرند و فقط به گرفتن حقوق فکر کنند. در آن زمان، هر فرد صادقانه و با تمام توانش کار میکرد، گویی که کار شخصی خود را انجام می دهد.
یکی از بزرگان قریه از پکتیا بیان می کند که در فصل برداشت، برای مدت سه روز متوالی به کمک یک دهقان دیگر رفته و مزارع خودش را بدون مراقبت رها کرده است. این کار غیرمعمول نبود؛ بلکه بخشی از انتظارات رایج بود.
در خوست، اشر کشاورزی به خصوص کاشت شالی و برداشت برنج، همواره با دهل (طبل) و بعدها با موسیقی ضبطشده همراه بود. یکی از مصاحبه شوندگان که حدود چهل سال دارد، به یاد میآورد که اغلب مراسم و مناسبت ها در آن وقت تحت همین شرایط برگزار میشد:
در گذشته، به ندرت نیازی به بهانهای برای انجام پگره (اشر) بود. این فعالیت در زمانهای مختلفی مانند برداشت محصول، شخم زدن، کاشت شالی، خشت ریزی برای ساخت اتاقها، جمعآوری هیزم، و ذخیره کردن خرمن، کاه و علوفه وجود داشت. جوانان دور هم جمع میشدند؛ هم کار بود و هم خوشی و لذت.
اشر در این زمینه تنها یک روش برای انجام کارها نبود، بلکه ساختار اجتماعی سال را تعیین میکرد و فرصتی منظم برای گردهمایی، همکاری و اشتراک غذا برای مردان جوان فراهم میساخت.یکی از بزرگان روستا از خوست بیان می کند که انجام کارها به شکل جمعی، همواره پر ازخیر و برکت و مؤثرتر از کار انفرادی با دستمزد است. او می افزاید که چندین بار آن را تجربه کرده و هم کیفیت و هم سرعت کار جمعی را خیلی بالا یافته است. یکی از بزرگان از ولایت پکتیکا این را مستقیماً به انسجام اجتماعی مرتبط می داند: «وقتی مردان جوان به خانههای یکدیگر میروند، با هم غذا میخورند و یکجا کار میکنند، پیوندها تقویت می شوند و آنها را در کنار هم و متحد نگه میدارد.»
با اینکه نیازی قانونی برای شرکت در اشر وجود نداشت، اما انتظارات اجتماعی زیادی به آن گره خورده بود که با یکی از شدیدترین مجازاتها در جامعه پشتون حمایت میشد: اجتناب از پیغور (طعنه) یا شرم. تحقیر در ملاء عام به دلیل انجام ندادن یک کار اجتماعی به عنوان «پیغور» شناخته میشود و این بخشی جداییناپذیر از پشتونوالی است. این تجربهای بسیار ناخوشایند در کشوری است که در آن عزت و شهرت از اهمیت ویژهای برخوردارند. در زمینه اشر، خودداری از مشارکت بدون دلیل موجه نه تنها موجب سرافگندگی و بدنامی میشد، بلکه خطر محروم شدن از حمایتهای اجتماعی در آینده را نیز به همراه داشت. یکی از پاسخدهندگان از خوست بیان می کند که «در گذشته، عدم شرکت در پگره به معنای سرشکستگی تلقی میشد و فرد احساس شرمندگی میکرد.» کسانی که به علت یک تعهد واقعی نمیتوانستند حضور داشته باشند، از شخصی که اشر را ترتیب داده بود اجازه میگرفتند؛ تنها در این حالت بود که عذر عدم حضور شان پذیرفته می شد.
عواقب عدم حضور در اشر قریه، شدیدتر از این بود. یکی از مصاحبه شوندگان از پکتیکا در مورد آن چنین توضیح می دهد:
اگر در کار دیگران سهیم نبودید، در کارهای خودتان تنها میماندید و هیچکس به کمکتان نمیآمد. اگر در مراسم تشییع جنازه کسی شرکت نمیکردید، هیچکس به مراسم تشییع جنازه بستگانتان نمیآمد. و هیچکس نمیتواند به تنهایی از پس چنین چیزی برآید.
در این زمینه، «اشر»به نوعی به عنوان یک سازوکار حکومتی عمل میکرد. این نظام یکی از پایههای اصلی بود که جوامع از طریق آن، پایبندی به نرخ (سنتها و قوانین محلی) را الزامی میکردند. یکی از بزرگان در پکتیکا با صراحت این موضوع را چنین بیان می کند:
در گذشته، خانوادهها و افراد تنها بسیار آسیبپذیر بودند و نمیتوانستند به صورت مستقل همه امور زندگی شان را پیش ببرند. به همین دلیل، همه موظف بودند که هنجارها و نرخ ها را رعایت کنند. امکان تخطی از آداب و رسوم و سنتهای یک روستا وجود نداشت، چرا که در صورت عدم رعایت، از کمک در مراسم و کارهای کشاورزی محروم میشدند. این وضعیتی بود که هیچکس قادر به تحمل آن نبود.
یکی از بزرگان قومی در پکتیا موضوع را به طورخلاصه این طور بیان می کند:
«این مانند یک وظیفه بود. نه به این معنا که کاملاً الزامی و اجباری باشد، بلکه به دلیل ساختار جامعه، همه ملزم بودند به نوعی در آن کار شرکت کنند وگرنه منزوی می شدند و از عهده آن کار نمی توانستند تنهایی برآیند.»
افول اشر
اشر به طور کامل محو نشده، اما در مناطق زیادی در جنوب شرق افغانستان به شدت کاهش یافته است. فعالیتهای جمعی مانند پاکسازی کانالها، تعمیر مساجد و حفظ و مراقبت از جادهها، به ویژه در مناطق دورافتاده، رفته رفته از نظر می افتند. در بسیاری از مناطق، اشر خانگی تقریباً بهطور کامل با کار دستمزدی جایگزین شده است. یکی از مصاحبه شوندگان در خوست این تغییر را، بهویژه در زمینه جنگلداری، چنین شرح می دهد:
حالا نوبت به پگره انفرادی رسید، که به نظر میرسد دیگر به ندرت وجود دارد. هیچکس برای آوردن هیزم به پگره نمیرود، زیرا کوهها و جنگلها مانند گذشته نیستند. دیگر کسی با گاو شخم نمیزند و با داس درو و برداشت نمیکند. اکنون همه این کار ها توسط تراکتور ها انجام می شود.
حتی در مواردی که اشر جمعی هنوز ادامه دارد، شدت قبلی در آن دیده نه می شود. همان مصاحبه شونده این تناقض را چنین یادآوری می کند:
در گذشته، با اینکه ابزار و منابع چندانی در دسترس نبود، جادهها، کانالها و سدهای روستا به خوبی حفظ و مراقبت میشدند. اما اکنون، با وجود تنوع منابع، کاستیهایی مشاهده میشود. کانالها و سدها دیگر مثل سابق تمیز نیستند و جادههای روستا نیز در وضعیت نامطلوبی قرار دارند، بدون اینکه کسی توجه زیادی به آنها نشان دهد.
مرد جوانی از غزنی سخنان مشابهی می گوید:
در روستای ما، قبلاً فقط پنج موتر و دو تراکتور بود. در روستای همسایه، سه موتر و سه تراکتور وجود داشت. در فصل زمستان، همه میرفتیم و مسیرها را تا جادهی قیر ریزی شده تعمیر میکردیم. اما در پنج سال اخیر، مردم دور هم جمع نمیشوند، با اینکه حالا در روستای ما تعداد موترها به ۱۵ عراده و تراکتورها به هفت عراده رسیده و در روستای همسایه نیز تعداد آنها همینقدر شده است. و ما از همان مسیرهای خراب و خامه استفاده میکنیم. انگار که مردم توانایی همکاری و حل یک مشکل مشترک را از دست دادهاند.
مصاحبهشوندگان این افول و اُفت را به تعدادی از مسائل مرتبط با هم نسبت می دهند. بهتر است این موارد را به عنوان تحولاتی که متقابلاً یکدیگر را تقویت میکنند، در نظر بگیریم، نه به عنوان علل مستقل. گذار از اقتصاد معیشتی به اقتصاد پولی، بیشتر از هر چیز به این عوامل اشاره دارد. خانوارهای روستایی عمدتاً خارج از اقتصاد پولی فعالیت میکردند. کار در برابر کار مبادله میشد و «اشر» تنها راهی بود که میتوانست نیروی انسانی مورد نیاز برای کارهای بزرگ را گرد هم آورد. این وضعیت با ظهور روز مزدوری و دسترسی بیشتر به پول نقد تغییر کرد. یکی از بزرگان پکتیا در زمینه چنین توضیح می دهد:
در گذشته، پول خیلی کم بود و چیزهای بسیار کمی با پول نقد خریداری می شد. مردم از زندگی خود راضی بودند و هوس چیزهای زیادی نمیکردند، به این معنی که پول برایشان مهم نبود تا بعضی کار را با مردم داوطلبانه انجام دهند و اما اکنون، همه تلاش میکنند تا حد امکان پول بیشتری به دست آورند. بنابراین، وقتی کسی میتواند یک کارگر روزمزد را با ۳۰۰ افغانی در روز پیدا کند، چرا باید داوطلبانه کار کند؟
کار در مقابل مزد به جای اینکه یک جایگزین ارائه دهد، به طور فعال اشر را تضعیف کرده است. همان همسایگانی که قبلاً برای یکدیگر کار میکردند، حالا خدماتشان را در ازای دستمزد روزانه ارائه میدهند. یکی از مصاحبه شوندگان در پکتیا اینگونه توضیح می دهد:
«ده سال پیش، روستاییان از طریق اشر به من کمک میکردند، اما اکنون وقتی از آنها درخواست میکنم، میگویند که مصروف هستند و این یا آن کار را انجام می دهند، اما وقتی به آنها دستمزد روزانه پیشنهاد میدهم، کار خود را رها میکنند و در ازای دریافت پول برای من کار میکنند».
مردی تقریباً پنجاه ساله در غزنی از دورانی یاد آوری می کند که دریافت دستمزد از هم روستایی مایه عار بود. وی می گوید:
«در آن زمان کار کردن برای یک روستایی و سپس دریافت دستمزد، شرمآور بود.»
برخی از کارگران در تمام طول سال به جای پول نقد، برای دریافت گندم کار میکردند. با این حال، دریافت دستمزد برای کار های نا منظم و آنی مایه شرم بود. این که امروزه دیگر چنین نیست، نشان می دهد که چه تغییر چشمگیری در اقتصاد، اخلاق و زندگی روستایی به وجود آمده است.
یکی از مصاحبه شوندګان در خوست تغییراتی را که در هر دو طرف (فرد نیازمند به کار و اشر کنندگان) رخ داده است، چنین شرح می دهد، « در حال حاضرشاید هیچ یک از طرفین به اشرتمایل نداشته باشند. به جای اینکه مردم را برای پگره (اشر) دعوت کنند، یک خانواده فکر می کند بهتر است پول بدهد و کار را انجام دهد». از سوی دیگر برخی معتقدند که کار کردن و تامین مایحتاج زندگی بهتر از اشر کردن است. اشر زمانی غیرضروری میشود که هم فرد نیازمند به نیروی کار و هم فردی که میتواند آن را تأمین کند، ترجیح میدهند کار در بدل پول انجام شود. یکی از مصاحبهشوندگان در غزنی مشکل را اینگونه بیان می کند: یک بار، با دو روستایی قرار گذاشته بود که در برداشت محصولش به او کمک کنند، اما دو روز بعد، هر دو به او گفتند که برای کار در یک پروژه انتخاب شدهاند که روزی ۵۰۰ افغانی مزد دارد، پس، به گفتهی او، «نمیتوانستند بیایند و برای من کار کنند».
ماشینی کردن و تغییر معیشت
دومین عامل، مکانیزاسیون یا ماشینی کردن است که بسیاری از کارهایی را که زمانی «اشر» برای انجام آن ضروری بود، از میان برده است. برداشت محصول قبلاً به نیروی کار ده ها انسان نیاز داشت. حالا با یک یا دو نفر و با استفاده از یک ماشین انجام میشود. شخم زنی که زمانی با استفاده مشترک چند گاو انجام میشد، حالا با تراکتور صورت میگیرد. هیزم از بازارهای شهری خریداری میشود. یکی از مصاحبهشوندگان در غزنی چنین می گوید:
«در گذشته، برداشت محصول با دست انجام میشد. حالا با تراکتور صورت می گیرد که سوخت کار دارد [یعنی رایگان نیست]، و بسیاری از مردم تراکتور خریدهاند تا از آن سود ببرند».
در گذشته کمبود ابزار و تجهیزات نیز وابستگی متقابل را ایجاد می کرد . یکی از مصاحبه شوندگان در خوست این امر را چنین توصیف می کند:
«در گذشته ، بسیاری از خانوادهها توانایی خرید دو گاو را نداشتند. بنابراین، یک خانواده یک گاو میخرید، خانوادهی دیگر یک گاو دیگر، و هنگام شخمزنی، مشارکتشان با گرد هم آوردن هر دو گاو شکل میگرفت.»
مصاحبه شونده دیگری از پکتیا می گوید که وقتی هر خانوادهای بتواند تراکتور خودش را بخرد، آن پیوند و وابستگی از بین میرود:
کارهایی که زمانی به صد کارگر نیاز داشت، اکنون میتواند توسط یک ماشین انجام شود. مردم برای کسب درآمد، ماشینآلاتی را نیز خریداری میکنند که نیاز به تعمیر و نگهداری دارند. بنابراین، وقتی یک ماشین میتواند همان کار را به تنهایی در یک روز انجام دهد و چندین هزار افغانی درآمد کسب کند، منطقی نیست که صد نفر را برای کار رایگان برای روزهای متوالی فرا خوانیم.
سومین عاملی که منجر به افول «اشر» شده، تنوعبخشی به معیشتاست که در نتیجه زمان اختصاص یافته توسط مردان برای کار جمعی کاهش یافته و در موارد خاص، اصول متقابل و منطقی که قبلاً از آن حمایت می کردند،از بین رفته است. مشاغل دولتی و خصوصی و تعهدات مرتبط با آنها (مانند پوهنتون و مکتب)، فرصت مشارکت در کارهای داوطلبانه تمام وقت را نیز محدود کردهاند.
یکی از مصاحبه شوندگان در خوست در این باره چنین می گوید:
«در گذشته، مردم ما شغل دیگری نداشتند؛ فقط زراعت و دهقانی بود. تقریباً همه در دهقانی مشغول بودند، بنابراین ناچار بودند به یکدیگر کمک کنند. حالا، در کنار دهقانی، مشاغل دولتی و خصوصی هم هست و مردم روزبهروز بیشتر مشغول کسبوکارهای کوچک میشوند».
مرد جوانی از وردک، محصل پوهنتون کابل، این مشکل را به زبان عملی توضیح می دهد:
در حال حاضر، همه مشغول هستند. وقت کمی برای اشر وجود دارد. من فقط هر دو هفته یک بار به روستا می روم، و آن هم دقیقاً جمعهها. این نشان دهنده وضعیت بسیاری از مردان جوان ماست. علاوه بر این، جمعهها مسئولیتهای متعدد دیگری وجود دارد که شرکت در اشر را از اولویت می اندازد.
دور شدن از «اشر» فقط یک تغییر سطحی نیست؛ نشاندهندهی دگرگونی عمیقتری است: اهمیت زراعت بهتدریج کم شده است. وقتی کالاهای بازار جای تولیدِ خانوادگی را میگیرند، حتی در روستاهای کوچک هم بیشتر نیازهای اساسی از بیرون تهیه میشود، نه با آنچه در خانه تهیه می شود. از سوی دیگر، بسیاری از مردان جوان برای پیدا کردن کارِ دستمزدی به شهرها یا حتی خارج از کشور مهاجرت کردهاند و در نتیجه، سهم خانوادههایی که تنها با زراعت و کشاورزی زندگی خود را میچرخانند بهشدت کاهش یافته است. بناءً، پایه اقتصادی کارِ متقابل تضعیف شده است. تبادل کار زمانی منطقی بود که اکثر خانوارها کشاورزی میکردند، زیرا هر خانه به چیزی از خانههای دیگر نیاز داشت. در یک اقتصاد متنوع و پول محور ، چنین استدلالی دیگر معتبر نیست. در مورد از بین رفتن عمل متقابل، یکی دیگر از مصاحبه شوندگان جوان نکته کلیتری را مطرح می کند:
در گذشته، همهی مردم کارهای یکسانی انجام میدادند و بیرون از روستا کار چندانی وجود نداشت. و همه در روستا زندگی میکردند. حالا، مردم کارهای یکسانی انجام نمیدهند و توانایی کمک به دیگران را ندارند. من دکاندار هستم. هیچکس نمیتواند در کارِ «اشر» به من کمک کند، چون این حرفهی آنها نیست. من دهقان نیستم و نمیتوانم در کار دهقانی و کشاورزی به دیگران کمک کنم. ماهیت متقابل چیزها دیگر وجود ندارد.
مهاجرت، جنگ و کاهش اقتدار و اختیار
دههها درگیری باعث آوارگی و مهاجرت گسترده شده است – هم به پاکستان و هم در داخل افغانستان، به ویژه به شهرها. از لحاظ فرهنگی، این موضوع روستاییان افغان را با شیوههای زندگی متفاوتی آشنا کرده است که در آنها کار جمعی نقشی ندارد. یکی از مصاحبه شوندگان در خوست چنین می گوید:
در گذشته، مردم بیشتر به کشاورزی متکی بودند، اما به مرور زمان، به ویژه وقتی به مناطق دیگر رفتند، انواع مختلف کسبوکار را دیدند. این موضوع، طرز فکر قدیمی آنها را تغییر داده و بسیاری علاوه بر کشاورزی، کسبوکارهای مختلفی راه انداختند. و از همه مهمتر، فهمیدند که همان کارهایی را که قبلاً رایگان انجام میدادند، میتوانند به نوعی کسب وکار تبدیل کنند.
جنگهایی که از سال ۱۳۵۸ آغاز شدند، به ساختارهای قدرت که بر جمعآوری «اشر» متکی بودند، آسیب رساندند. در سطح روستا، امور مربوط به اشر توسط ریشسفیدان، ملک ها و میرابها هماهنگ میشد و اقتدار آنها بر اساس مشروعیت عرفی در سیستم قومی استوار بود. بعد از تهاجم شوروی، طوریکه روسل و کیلی مستند کرده اند، “رهبران قیام، که بیشتر اوقات دارای پیشینه مذهبی نبودند، به سرعت و بعضی اوقات بطور ناگهانی، جایگزین رهبران قوم، مشاهیر سنتی که از پاکسازی های دولت جان سالم به در برده بودند، شدند و به این ترتیب یک دسته جدید اجتماعی را ایجاد کردند: سران شبه نظامی”. فرماندهان بر بسیج نظامی متمرکز بودند، نه بر «اشر»، و بزرگان قوم که زمانی برای «اشر» فراخوان میدادند، جایگاه خود را تضعیف شده یافتند. یکی از مصاحبهشوندگان این گذار را چنین توصیف می کند:
«خان یک روستا کسی بود که اختیار زیادی داشت. او برای «اشر» فراخوان میداد و همه حاضر میشدند. بعدها، خانها نفوذ خود را از دست دادند و هر کسی خودش ثروتمند شد، هر کسی برای خودش یک “آدم مهم”شد».
در دوران جمهوریت، اگرچه ملک ها نفوذ خود را از دست دادند و فرماندهان و جنگجویان آن را به دست آوردند، اما طالبان در مناطقی که تحت کنترول داشتند، از قدرت خود برای تحمیل نوعی کار جمعی استفاده میکردند، هرچند به گفتهی مصاحبهشوندگان، نه به روحیهی حفظ همبستگی اجتماعی، بلکه برای حل مشکلات عملی. یکی از مصاحبه شوندگان از وردک این موضوع را چنین توصیف می کند:
وقتی طالبان در منطقهی ما بودند [پیش از سال ۱۴۰۰]، در زمستان، در مسجد اعلام میکردند که باید مسیرها و راه ها را از برف پاک کنیم یا تعمیر کنیم. همهی اهالی روستا از روی ترس شرکت میکردند. طالبان این کار را میکردند چون رفت و آمد شان در مسیرهای گلی یا برفی با مانع روبرو میشد و از روستاییان برای پاکسازی آنها استفاده میکردند. اما از وقتی آنها به قدرت رسیده اند و خود به حکومت تبدیل شده اند، اهالی روستا فقط یک بار در چهار سال مسیرها را پاک و تعمیر کردهاند.
رشد جمعیت نیز بر این فشارها افزوده است، چنانکه یکی از ساکنان خوست در زمینه توضیح می دهد:
زمینی که چند دهه پیش توسط یک یا دو عضو از یک خانواده کشت میشد، حالا بین ده یا بیست نفر تقسیم شده، در حالی که خود زمین به همان اندازه باقی مانده است! اکنون نیروی مردانه و «وسایل» بقدر کافی وجود دارد تا خانوارها خودکفا شوند.
قطعات کوچکتر زمین، نیروی کار کمتری میطلبد و نیاز به فراخواندن همسایگان را کاهش میدهد. در عین حال، خرد شدن مالکیتها، مازاد کشاورزی را که زمانی به خانوادههای ثروتمندتر اجازه میداد تا در زمانهای قحطی با تقسیم غله، «اشر» را متقابلاً جبران کنند، از بین برده است.
نقش کمکهای بین المللی
یکی از استدلالهای چشمگیری که در خلال مصاحبهها مطرح می شود، این است که کمکهای بینالمللی در تضعیف «اشر» و کار های جمعی نقش داشته است. سازمانهای امداد رسان بهطور دورهای برای نگهداری از زیرساختها – سدها، کانالها، سرآبها – که پیشتر نیازمند کار جمعی بود، حمایت مالی ارائه میکردند. یکی از مصاحبه شوندگان جوان خوست در این باره خیلی صریح می گوید:
به نظر من، سازمانهای کمکرسان بینالمللی روحیهی «اشر» جمعی را در میان مردم تضعیف کردند. این کمکها به جای سود، آسیب رساندند، چون [با پرداخت پول به مردم برای کارهای بازسازی] روحیهی کار داوطلبانه را از مردم گرفتند، اما کمکها ادامه پیدا نکرد. بنابراین، حالا مردم امیدوارانه انتظار می کشند که دوباره کسی پیدا شده و در ازای کار، کمکهایی ارائه کند.
دهقان های افغان در حال پاکسازی یک کانال آبیاری که از میان زمینهای زراعتی در ولایت هلمند میگذرد. از آنجا که اشر عمومی معمولاً به نفع همه خانوارهای یک منطقه است، نسبت به اشر در سطح خانواده ماندگاری بیشتری داشته است. عکس از: خبرگزاری فرانسه، ۳ سرطان ۱۳۸۹
تغییر در ذهنیت یا طرز فکر
اساس همه این عوامل، تغییر گستردهتری در نگرشهاست که توسط یک مرد چهل و چند ساله از خوست چنین توصیف می شود:
زمانی باور مردم این بود که زندگی اجتماعی پر رونقی داشته باشند و در غم و شادی و فعالیتهای داوطلبانه در کنار یکدیگر باشند. اما اکنون، دیدگاهها تغییر کردهاند و معتقدند که باید به خودکفایی رسید و نیازهای شخصی خود را بدون اتکا به دیگران برآورده ساخت. همکاری و درخواست کمک در گذشته نشانهی قدرت و مردانگی بود، اما امروز، مردانگی در توانایی رفع نیازهای شخصی بدون کمک دیگران تعریف میشود.
این تغییر قابل توجه است. در گذشته، اگر کسی از «اشر» دوری میکرد، با برخورد منفی یا “پیغور” مواجه میشد. اما امروز، همانطور که یکی از مصاحبهشوندگان اشاره میکند، افراد با افتخار میگویند: “من در اشر شرکت نمیکنم و به تنهایی نیازهایم را برطرف میکنم”. مجازاتهایی که زمانی رفتار جمعی را الزامی میکردند، اکنون نه تنها ضعیف شده، بلکه آنچه قبلاً شرمآور بود، اکنون به امری افتخارآمیز تبدیل شده است.
یکی از ساکنان پکتیا که پنجاه ساله است نیز جنبهی دیگری از این تغییر نگرش را توصیف می کند:
وقتی به مردم میگویی بیایید و به عنوان «اشر» کمک کنید، میگویند که فلان یا فلان کار دارند. این به این معنا نیست که در گذشته مردم کار نداشتند. مسئله این است که در گذشته، آنقدر برای اشر ارزش قائل بودند که کار خودشان را رها میکردند و کمک میکردند، چون میدانستند در آینده به کمک آن روستایی نیاز خواهند داشت. اما حالا، هیچکس کار خود را برای دیگران فدا نمیکند.
یکی از مصاحبه شوندگان در خوست با لحنی شاعرانه از احساس ازدسترفتهاش می گوید: درست است که در گذشته، منابع کمیاب بود و زندگی پر از سختیها بود، اما عشق و لذتی که در آن زندگی بود، امروز با این همه فراوانی منابع وجود ندارد. چون حالا، هر کسی سعی میکند فقط به خودش متکی باشد.
اشکال جدید فعالیت جمعی: از کار به جمعآوری سرمایه
اگرچه «اشر» سنتی رو به افول است، اما بهکلی از بین نرفته. در برخی مناطق، شکل جدیدی از فعالیت جمعی دیده میشود، بهخصوص میان افغانهای جوانی که کسبوکاری دارند و در شهرها یا خارج از کشور زندگی میکنند. این افراد بهجای مشارکت با نیروی کارشان، با پول همکاری میکنند. گاهی، جوانی از آن منطقه در شبکههای اجتماعی پیام میگذارد و از دوستان و همروستاییانی که اغلب در کشورهای خلیج یا شهرهای افغانستان مشغول به کار هستند، درخواست میکند تا برای حل یک مشکل بهطور مشترک کمک مالی کنند. یکی از مصاحبهشوندگان از پکتیا نمونهای از عملکرد این روش را توضیح میدهد:
سرکی که پنج قریه را به مرکز ولسوالی وصل میکرد، بسیار خراب شده بود. هیچکس، به شمول دولت نبود که آن را تعمیر کند. یک روز، مرد جوان بسیار فعالی از زنگیخیل در فیسبوک پُست گذاشت و از دوستانش که از همان ولسوالی بودند و در عربستان و دبی کسبوکار داشتند، درخواست کرد تا پول اهدا کنند تا آن مسیر تعمیر شود. مبلغ ۳۰۰٬۰۰۰ افغانی جمعآوری شد. سپس یک نفر مسئولیت صحبت با یک شرکت ساختمانی را بر عهده گرفت و جاده بازسازی شد.
یکی از مصاحبه شوندگان از وردک نیز ابتکار مشابهی را توصیف می کند:
«در منطقهی ما، ساختمان مکتب ولسوالی کهنه بود و آنقدربزرگ نبود که تعداد شاگردان ثبتنامشده را در خود جای دهد. بنابراین، مردان جوان تصمیم گرفتند از افراد ثروتمند منطقه کمکهای مالی جمعآوری کنند. آنها مبلغ خوبی جمع کردند و مکتب را تعمیر نمودند».
این ابتکارات نشاندهندهی نوع قابلتوجهی از خودیاری جمعی است، اما اشکال آن اساساً متفاوت است. در «اشر» سنتی، مردان وقت و نیروی بدنی خود را میدادند و خود این کار، پیوند اجتماعی ایجاد می کرد: آنها شانهبهشانه کار میکردند، با هم غذا میخوردند و از طریق کار کردن با هم، روابط خود را تقویت میکردند. دراین ابتکارات جدید، مشارکت به شکل مالی است. میتواند از هزاران کیلومتر دورتر، توسط کسی که ماهها یا حتی سالها پا به روستا نگذاشته، انجام شود. کار به یک شرکت ساختمانی یا به کارگران مزدبگیر واگذار می شود. غذای دستهجمعی، طبلها، تلاش مشترک، هیچکدام وجود ندارند.
این امر نشان می دهد که اگرچه شکل جدید از کار جمعی ممکن است به مشکلات عملی رسیدگی کند، اما اهداف اجتماعی اشر سنتی را دنبال نمیکند. این اما، توانایی حفظ وحدت فیزیکی جوامع را ندارد و از طریق آن، فرصتها برای ایجاد ارتباط، حل اختلافات و حفظ هنجارهایی که اشر را به عنوان یک فعالیت کاری و روشی برای خودگردانی معرفی می کرد، به شکل منظم فراهم شده نه میتواند. علاوه بر این، کمکهای مالی با توجه به شرایط اقتصادی افراد تفاوت میکند، که ممکن است به سرعت به رقابت در سخاوت منجر شود و بر اعتبار خانوادگی و اهمیت محلی تاثیر بگذارد. این مسئله فاصله بیشتری بین ثروتمندان که قادر به ارائه کمکهای مالی بزرگ هستند و فقرا که نمیتوانند کمک کنند، ایجاد میکند. همچنین، تعدادی از مصاحبهشوندگان در مورد سوءاستفاده از پول اهدایی برای منافع شخصی نگرانیهایی داشتند. اگر کمکها به جای پول به شکل ارائه کار صورت می گرفت، این موضوع مشکلی ایجاد نمیکرد.
پیامدهای افول «اشر»
خساراتی که در این گزارش شرح داده می شود، فراتر از پایان یک قرارداد کار است. تخریب این رسم و رواج، به سازوکارهایی که جوامع روستایی برای حفظ انسجام داخلی، حفظ هنجارها و محافظت از آسیبپذیرترین اعضای خود استفاده میکردند، آسیب رسانده است، زیرا این رسم در یک سیستم بزرگتر از تعهدات اجتماعی ریشه دوانده بود.
قابلمشاهدهترین پیامد افول اشر، سست شدن پیوندهای اجتماعی است که روستاها را کنار هم نگه میداشت. «اشر» یکی از راههای اصلی بود که مردم از طریق آن روابط اجتماعی خوبی را حفظ میکردند، تنشها را به طور غیررسمی حل میکردند و انطباق با “نرخ” را تحمیل مینمودند. وقتی مشارکت در زندگی جمعی، به معنای حمایت جمعی بود، افراد انگیزههای قوی داشتند تا در چارچوب هنجارهای پذیرفتهشده باقی بمانند. با وجود گزینههای پولی جایگزین، این اهرم تضعیف شده است. یکی از مصاحبهشوندگان از پکتیا می گوید:
«این روزها، اگر کسی در اشر شرکت نکند، نگران نیست که فردا همروستاییهایش به او کمک نکنند، چون میتواند با پول مردم را استخدام کند. به همروستاییهایش نیازی ندارد.»
یک مصاحبه شونده پنجاه ساله از وردک تضاد شدیدی با زمان قبل ترسیم می کند:
در گذشته، فعالیت های مانند اشر مردم را کنار هم نگه میداشتند. هرچند برخی بیعدالتیها وجود داشت، اما هرگز به اندازهی امروز نبود. در گذشته، وقتی کسی در روستا با مشکلی روبرو میشد یا نمیتوانست کاری را به تنهایی انجام دهد، تمام روستا با او بود و مشکلش را مشکل خود میدانست. حالا، وقتی کسی از شدت یک مشکل در حال مرگ است، هیچکس نمیداند و هیچکس کمک نمیکند، چون مردم پراکنده شدهاند و به فکر یکدیگر نیستند. به همین دلیل است که برکت خدا از زندگیهایمان رفته است.
بسیاری از مصاحبهشوندگان این فرسایش را به زبان بسیار عینی توصیف می کنند. یکی از بزرگان پکتیا چنین می گوید:
زندگی در آن زمان خیلی خوب بود. در تمام روستا، اگر حتی یک مرد حضور داشت و بقیه بیرون از روستا بودند، همان یک مرد از همهی خانوادهها و نیازهایشان مراقبت میکرد. امروزه، مردم نمیتوانند یک روز از خانهی خود دور شوند، چون هیچکس مطمئن نیست که شاید چه اتفاقی برایش پیش بیاید.
یکی دیگر از مصاحبهشوندگان، همچنین از پکتیا، توضیح می دهد که چگونه یک تراکتور میتوانست به کل قریه خدمت کند:
در تمام روستا، اگر کسی یک تراکتور داشت، کل قریه میتوانست از آن بهرهمند شود. حالا، هر کس وسیله خودش را دارد و وقتی آنهاییکه فاقد آن هستند بخواهند همروستاییشان تراکتور خود را به آنها بدهد، پول می خواهد یا حتی تقاضای شان را کلاً رد میکند. چنین رفتاری در گذشته هرگز انتظار نمیرفت.
سومین مصاحبهشونده شبی را به یاد می آورد که یکی از روستاییان در خانه او را زد چون همسرش بیمار بود و چهار همسایهای که موتر داشتند از بردن آنها به شفاخانه خودداری کرده بودند. او می گوید: «من او را، به همراه همسرش، بردم.» یکی از بزرگان از ولسوالی احمد ابای پکتیا تغییر گستردهتری را توصیف می کند:
مناطق روستایی و دهات مثل شهرها شدهاند. مردمی که روزگاری مثل یک خانواده زندگی میکردند، حالا به این افتخار میکنند که در کار یکدیگر دخالت نمیکنند. در گذشته، اگر بچهای کار اشتباهی انجام میداد، هر بزرگتری در روستا حق داشت او را تأدیب کند، یا حتی بزند و پدر و مادر آن بچه خوشحال میشدند که اهالی روستا پسرشان را تأدیب کردهاند. اما حالا، وقتی به کسی میگویی این کار را نکن یا کار اشتباهی کرده، خانوادهاش اعتراض میکند و میگوید این کار تو نیست و به تو مربوط نیست.
یکی از بزرگان غزنی پیامدهای فرهنگی این امر را توصیف می کند:
در روستای ما، جوانان از مدهای کفار تقلید میکنند و هیچکس جرئت نمیکند به آنها بگوید نه. در زمان ما، هیچکس جرئت نمیکرد بدون دستار و کلاه وارد مسجد شود، اما حالا تعداد بسیار کمی آن را میپوشند. وقتی از آنها میپرسی چرا، میگویند: مگر تو به من غذا میدهی؟ این روزها هرکس رئیس خودش است.
بزرگان مصاحبه شده معمولاً این تغییر را عمدتاً در قالب فرهنگی بیان میکنند. آنها از ناحیه از دست دادن اختیار خود برای تأدیب فرزندان دیگران یا تحمیل نحوهی پوشش و رفتار بر دیگران ناراض هستند. با این حال، روندی که آنها توصیف میکنند، ارتباط گستردهتری با افول رویههای کمک متقابل مانند «اشر» دارد، که بهطور قطع میتوان گفت در اصل به دلیل وابستگی متقابل جوامع پدید آمده بود، نه به خاطر کنترل پدرسالارانه و پیرسالارانه بر جامعه.
یکی دیگر از نشانههای افول زندگی جمعی، حجره است که زمانی مرکز سازماندهی اجتماعی روستا بود – مکانی که در آن تصمیمگیریها انجام میشد، اختلافات حل و فصل میشد، از بازدیدکنندگان استقبال میشد و اشر ترتیب داده میشد. یکی از بزرگان خوست می گوید: «در گذشته، ممکن بود یک یا چند حجره در روستا وجود داشته باشد، اما همه، آنها را مال خود میدانستند. حالا، هر خانوادهای حجرهی خودش را دارد و امکانات پذیرایی از مهمانان را به دست آورده است.» حجرهی مشترک هم به زندگی جمعی وابسته بود و هم آن را تقویت میکرد. جایگزینی آن با مهمانخانه های خصوصی، نشاندهنده فروپاشی و خصوصیسازی چیزی است که زمانی اشتراکی بود، دقیقاً مانند اشر که با کار مزدی جایگزین شد.
تغییر نه تنها در عمل بلکه در آرزوها نیز رخ داده است. در اقتصاد امروزی، هر خانوادهای به دنبال دستیابی به نمادهای منزلت اجتماعی است که روزگاری تنها برای ثروتمندان قابل دسترسی بود – اتاق مهمانپذیری اختصاصی و کارگر مزدبگیر. ترتیبات جمعی که زمانی نابرابری را تعدیل میکردند، اکنون به جای اینکه منبع همبستگی باشند، به نشانههایی از فقر تبدیل شدهاند. در این میان، افرادی که کمتر از دیگران بهرهمند هستند، بیشترین آسیب را تجربه میکنند.آنها نمیتوانند به طور کامل به انتظارات جدید دست یابند. در کنار آن، شبکههای ایمنی قدیمی هم که زمانی از آنها حمایت میکرد، از بین رفته است.
حتی مشارکت در مراسم اجتماعی نیز تغییر کرده است. در خوست، یکی از مصاحبه شوندگان توضیح می دهد که چگونه قبرکَنی، که زمانی کاری بود که جوانان برای انجام آن رقابت میکردند، به حدی کاهش یافته که «روستاییان نگران شدهاند که اگر این وضع ادامه یابد، ممکن است روزی برسد که هیچکس برای کندن قبرها نرود.» راه حل این است که قاعدهای تحمیل شود: از هر خانوار، یک نفر باید حضور یابد. اینکه کاری که زمانی با اشتیاق انجام میشد، اکنون نیاز به اجبار دارد، گویای وسعت این تغییر است. همان مصاحبه شونده، مشارکت در زندگی جمعی را به گونهای توصیف می کند که «تا حدی قراردادی» شده است، برای مثال، «مردم در عروسیها شرکت میکنند فقط برای اینکه باعث رنجش نشوند، نه از روی همبستگی واقعی».
پیامدهای نادیده گرفتن حفظ و مراقبت جمعی میتواند جدی باشد. یکی از بزرگان توضیح می دهد که چگونه سیل، محصولات دو روستا را نابود کرده بود، زیرا یک کانال آب به مدت ده سال پاک کاری نشده بود، چیزی که مصاحبهشونده دیگر از وردک آن را اینگونه توصیف می کند:
دلیل اصلی این بود که کانال پر از گل و لای بود و هیچ کس در ده سال اخیر آن را تمیز نکرده بود. چنین کارهایی در زمان ما، سالی دو بار انجام میشد و بنابراین، وقتی باران میبارید، مشکلی پیش نمیآمد. اما در ده سال اخیر، با وجود فناوریهای پیشرفتهی بسیار، مانند بلدوزر و ماشین های حفرکننده و پول، هیچکس زحمت تمیز کردن آنها را به خود نداد و نتیجه این شد که محصولات دو روستا نابود شود.
این افول همهی خانوارها را به یک اندازه تحت تأثیر قرار نداده است. خانوادههای ثروتمندتر میتوانند کارگر استخدام کنند و ماشینآلات بخرند؛ برای آنها، از دست دادن کار جمعی قابلمدیریت است. برای خانوارهای فقیرتر اما، این پیامدها سنگینی می کنند. در گذشته، «اشر» بدون توجه به ثروت خانواده، به عنوان یک شبکهی ایمنی غیررسمی عمل میکرد؛ روستا برای برداشت محصول، ساختوساز یا مراسم آنها نیروی مشترک کار تهیه میکرد. یکی از مصاحبهشوندگان واقعیت جدید را اینگونه توصیف می کند:
وقتی از کسی برای «اشر» درخواست میکنی، میگوید: «این کار را به صورت روزمزد انجام میدهم، نه به عنوان اشر.» و حتی در کار روزمزد، مردم درست کار نمیکنند و فقط میخواهند کار را طول بدهند تا بتوانند برای دو روز پول بگیرند. برای یک دهقان فقیر، پرداخت چنین مبلغی دشوار است.
یک پیر مرد از پکتیا توضیح می دهد که در گذشته، «مردها پول نداشتند و تعداد مردها هم کم بود. حتی اگر یک خانواده مردهای بیشتری هم داشت، تعداد آنها به علت مهاجرت برای کار کاهش می یافت، پس هیچ خانوادهای نمیتوانست کارش را بهتنهایی انجام دهد».
یک دهقان از خوست هم دربارهی هزینههای اینکه نتواند به اشر تکیه کند، می گوید:
«من در زمین خودم لوبیا میکارم. از زمان کاشت تا وقتی برداشت تمام شود، برای هفت روزِ کار، روزی سه نفر را با دستمزد استخدام میکنم. اینها یک پول قابل توجه از من میگیرند. حالا هزینهها خیلی بالا رفته است. یادم هست در گذشته، کسی کسی را استخدام نمیکرد و همان پول برای خود شانِ پس انداز میشد».
از بین رفتنِ این حمایتِ مطمئن باعث شده فقیرها فقیرتر شوند و ثروتمندها ثروتمندتر.
ساختارهای قبیلهای و اصول روستایی نیز به تبع آن تضعیف شده است. یکی از بزرگان خوست می گوید: «برخی از جوانان حتی افتخار میکنند که به این چیزها مقید نیستند.»
یکی از مصاحبه شوندگان جوانتر نیز به همین ترتیب می گوید: «حالا، هر کسی میتواند به تنهایی خانه بسازد، به تنهایی باغ بکارد و به تنهایی دهقانی و مالداری کند.»
این خودکفایی ممکن است از نظر مادی «پیشرفت» تلقی شود، اما مصاحبهشوندگان همواره آن را به عنوان یک فقدان توصیف می کنند. همان مرد جوان می افزاید: «جوانان امروزی ترجیح میدهند همه کارها را خودشان انجام دهند. اما نمیدانند که لذتی که در سنتهای قدیمی و همکاری با یکدیگر بود – دیگر وجود ندارد».
خودکفایی، همانطور که یکی از بزرگان خوست اشاره می کند، هزینهای هم دارد: «این وضعیت، زندگی را پر از استرس و سردرگمی کرده است».
نتیجهگیری
افول «اشر» داستان سادهای از جایگزینی مدرنیته به جای سنت نیست. این نتیجهی چندین فشار متقابل است که یکدیگر را تقویت میکنند و به تدریج شرایطی را که زمانی کار جمعی را هم ضروری و هم طبیعی میساخت، از بین میبرند.
چیزی که از دست رفته فقط یک روشِ کار و نیروی انسانی نیست. اشر یک سازوکار برای «همبستگی اجتماعی» بود: یک نوع حمایتِ غیررسمی و همچنین ابزاری برای ادارهی محلی که پشتوانهاش، تنبیهِ جدی از طریق پیغور دادن بود. افزون بر این، اشر منبعِ هویتِ جمعی هم به شمار میرفت.
کمرنگ شدنِ اشر باعث شده پیوندها بین خانوادهها ضعیف شود، اجرای نِرخ (قواعد محلی) تضعیف گردد، و این اتفاق به شکل نامتناسب به فقیرترین خانوادهها آسیب زده است. در نهایت هم به رشدِ فردگرایی سرعت داده؛ رشدی که خیلی از جامعهها آن را با تردید و دو دلی میبینند.
با این حال، تصویر کاملاً تاریک نیست. «اشر» جمعی در بسیاری از مناطق باقی مانده است، که با منطق سادهای حفظ میشود که اگر کانال تمیز نشود، هیچکس غذا نمیخورد. در خوست، «اشر» برداشت محصول، زندگی دوبارهای غیرمنتظره در میان دانشآموزان مکتب پیدا کرده است، که از همصنفی های خود برای کمک دعوت میکنند و کار را به یک گردش اجتماعی تبدیل میکنند. اشکال جدیدی از فعالیت جمعی نیز ظاهر شده است و اکنون جوانان افغان در خارج از کشور یا در شهرها از طریق رسانههای اجتماعی سعی در جمعآوری کمکهای مالی برای زیرساختهای روستاها دارند. این تحولات نشان میدهند که انگیزه همبستگی کاملاً از بین نرفته است، حتی اگر این اشکال جدید نتوانند پیوندهای اجتماعی که همواره از طریق اشر سنتی ایجاد میشد را بازسازی کنند.
همچنین سادهانگارانه خواهد بود که این افول را صرفاً به عنوان حکایتی از فضیلت ازدسترفته تعبیر کرد. برخی از محققان نسبت به رمانتیککردن همبستگی روستایی افغانستان هشدار می دهند و خاطرنشان می کنند که «همکاری و همبستگی در میان افغانهای روستایی که تصور میشود به دلیل زندگی در مکان واحد، یک جامعه هستند، در بهترین حالت محدود است.» «اشر» ممکن است همیشه شکنندهتر از آن چیزی بوده باشد که نوستالژی نشان میدهد و افول آن ممکن است تا حدی منعکسکنندهی حذف پویاییهای قدرت محلی باشد که همکاری را الزامی میکرد، نه از دست دادن حسن نیت. آنچه مصاحبهشوندگان به عنوان عصر طلایی توصیف میکنند، به گفتهی خودشان، جهانی از کمبود و انتخابهای محدود نیز بوده است.
افول «اشر» پنجرهای به سوی تحول گستردهتر جامعهی روستایی افغانستان میگشاید – جایگزینی پیوندهای متقابل با روابط معاملاتی، قشربندی روزافزون زندگی روستایی و تنش بین پیشرفت مادی و از همگسیختگی اجتماعی.
مترجم: روح الله سروش
بیاکتنې:
دا مقاله په وروستي ځل تازه شوې وه ۱۱ اسد / زمری ۱۴۰۵