صلح و جنگ / جنګ او سوله

طالبان غیرپشتون در شمال: مطالعه موردی تخار


طالبان، به رغم بعض پیشرفت های اخیر، در حال تقلا برای ایجاد جای پای قوی تر در ولایت شمال شرقی تخار بوده اند. یکی از دلایل ناکامی این تحریک در ایجاد یک جای پای قوی در تخار، تنش ها و مبارزات فزاینده قدرت میان کادرهای اوزبیک و پشتون طالبان بوده است. به لحاظ استراتژیک، این مسأله خلاء جغرافیایی را برجای گذاشته که مانع وصل کردن جبهات طالبان در قندز و بغلان در غرب و جنوب-غرب از یک سو و بدخشان در شرق از سوی دیگر شده است. عبید علی، پژوهشگر شبکه تحلیلگران افغانستان،(با نظر توماس روتیگ) به بررسی چالش های موجود فراروی پالیسی طالبان برای استخدام غیرپشتون ها که تأثیر قابل توجهی بر میدان نبرد محلی داشته است، می پردازد.

این گزارش، بخشی از سلسله گزارش ها در مورد  طالبان غیرپشتون در شمال افغانستان، است. برای معلومات بیشتر در باره طالبان اوزبیک در شمال-غرب و طالبان تاجیک در شمال-شرق، تحلیل های قبلی مان را اینجا و اینجا بخوانید.

در نیمه دوم  ۱۳۹۵ نطالبان دست به یک رشته حملات دیگر بر مراکز ولسوالی ها و مناطق استراتژِیک در ولایت شمال-شرقی تخار بردند. در ماه حوت، آن ها حمله ناموفقی را بر مرکز ولسوالی خواجه بهاءالدین انجام دادند و به دنبال آن، در حمل ۱۳۹۶حمله دیگری را بر مرکز ولسوالی درقد دردوردست ترین نقطه شمال این ولایت راه اندازی کردند. در این مورد نیز شورشیان موفق به تصرف این ولسوالی نشدند اما محاصره ای را ایجاد کردند کهدرجوزا توسط نیروهای امنیتی  قسما برداشته شد (به گزارش های رسانه ها اینجا و اینجا مراجعه کنید). در اواسط ماه جوزا ۱۳۹۶، ستیزه جویان طالب تعداد از قریه ها و پوسته های نیروهای دولتی را در خواجه بهاءالدین بار دیگر و در سمت جنوب در ولسوالی خواجه غار در تصرف خود درآوردند. در مورد خواجه غار، مسئولان امنیتی گزارش کردند که مهاجمان از قندز وارد ولایت تخارشده بودند. طالبان سعی کردند نیروهای دولتی را در جاهای دیگر در منطقه ماورای کوکچه نیز با تهدید مواجه کنند اما به طور عمده حملات هوایی مداوم و کشتارهای هدفمند فرماندهان برجسته شورشیان توسط نیروهای آمریکایی مانع آن ها شد.

ویسا، یک روزنامه افغانستان مستقر در کابل، در ثور ۱۳۹۶(۱) گزارش کرد که حکومت محلی در ولایت تخار تصمیم داشت دفاتر ولسوالی های درقد و ینگی قلعه را به دلیل ناامنی حاکم در این مناطق، به مرکز ولایت منتقل کند. خلیل اسیر، سخنگوی قومندان امنیه ولایتی اما در صحبت با شبکه تحلیلگران افغانستان در ماه اسدگفت که هرچند درگیری های جدی با ستیزه جویان در هردو ولسوالی و همچنین در خواجه بهاءالدین جریان دارد، اما دفاتر اداری هنوز در این ولسوالی ها فعال است.

این گزارش ها نشان می دهد که حملات به طور عمده در ولسوالی های شمال رودخانه کوکچه، درحوزه  ماورای کوکچه (که شامل خواجه بهاءالدین، دشت قلعه، درقد، ینگی قلعه، چاه آب و رستاق می شود)، و به خصوص در نیمه غربی این منطقه، متمرکز بوده است. این منطقه به ولایت قندز که طالبان در آنجا حضور مداوم  و نیرومندی دارند، نزدیک است. همه این ولسوالی ها، به جز از رستاق، با تاجکستان مرز مشترک دارد که باعث نگرانی ها در آسیای میانه و روسیه در باره احتمال سرریزشدن  فعالیت شورشیان به این کشورها شده است. محمد عمر، ولسوال خواجه غار، هنگام صحبت با شبکه تحلیلگران افغانستان از شمار پایین نیروهای امنیتی و کمبود روحیه در میان پولیس محلی افغانستان در ماورای کوکچه شکایت کرد.

شکل گیری ستیزه جویی در تخار

هرچند طالبان پیشرفت هایی در تخار، به خصوص از اواخر سال ۱۳۹۳به بعد، داشته اند، اما نتوانسته اند پایگاه مستحکمی آن گونه که در قندز یا بغلان و بعضا بدخشان دارند، ایجاد کنند. این ضعف از دید  استراتژیک، خلاء جغرافیایی ای را به وجود آورده است که طالبان را از وصل کردن جبهات شان در قندز و بغلان در شرق و جنوب از یک سو و بدخشان در غرب از دیگر سو باز می دارد.

دو دلیل عمده برای این امر وجود دارد. نخست، اکثریت دو  گروه بزرگ قومی جمعیت این ولایت (طبق ارقام رسمی،۴۴درصد اوزبیک و ۴۲درصد تاجیک هستند) به احزاب سنتی جنبش و جمعیت اسلامی و مجموعه های حزب اسلامی عمدتا در میان اوزبیک ها و اقلیت پشتون (که حدود ده درصد هستند) وابسته هستند. این احزاب را زورمندان محلی ای نمایندگی می کنند که دارای پیوندهای نیرومند حزبی با رهبران سیاسی در کابل هستند؛ آن ها  دربسیج افراد مسلح غیر مسئول و مدیدیت ملیشه های حامی حکومت سهم فزاینده دارند. این زورمندان محلی  حوزه های مشخص نفوذی ایجاد کرده اند که هرکدام یک یا گاهی چندین ولسوالی را دربرمی گیرد که بعضا مسیر ترانزیت  قاچاق مواد مخدر به آسیای میانه از همین حوزه ها عبور می کند. این مسأله باعث شکل گیری  شبکه محلی پیچیده ای از نزاع ها و ائتلاف ها شده است (به گزارش قبلی شبکه تحلیلگران افغانستان اینجا مراجعه کنید).

دلیل دوم چندپارگی شبکه های شورشیان است. شورشیان غیرپشتون، به طور عمده اوزبیک های وابسته به جندالله (۲)، از جنگیدن تحت فرماندهان پشتون سرباز می زنند. گزارش ها حاکی از آن است که نخستین شبکه های سربازگیری طالبان در نمک آب، کلفگان و تالقان (مرکز ولایت) هرچند به تعداد محدودی، تا سال ۲۰۰۷فعال بود. طبق گزارش ها این شبکه ها بیرون از کشور توسط مولوی ضیاءالرحمان مدنی، تاجیک تباری که اصالتا از ولسوالی نمک آب تخار است و در دوران امارت اسلامی طالبان به عنوان والی ولایت لوگر کار می کرد و بعدا به عنوان هماهنگ کننده نظامی برای منطقه شمال-شرق تعیین شد، اداره می شد. اکنون او به عنوان عضو دفتر سیاسی طالبان در قطر فعالیت می کند.

نخستین گروه هایی از این جنگجویان در ولایت تخار در سال۲۰۱۰با آمدن گروهی از این جنگجویان ازپاکستان و جا به جا شدن آنهادر اطراف ولسوالی های ینگی قلعه،خواجه بهاءالدین و درقد ظهور کردند. موقعیت آن ها در دورترین نقطه شمال این ولایت نشان می داد که طالبان توانسته بودند جنگجویانی را از ولسوالی پشتون نشین درقد استخدام کنند. از آنجا، فعالیت آن ها به ولسوالی های همجوار گسترش یافت. گروه های دیگر از سمت جنوب در دشت قلعه، خواجه غار و بنگی ظهور کرد که بیانگر گسترش فعالیت آن ها در اطراف مرز های این ولایت با قندز و بغلان بود. تا سال ۱۳۹۳، فعالیت شورشی طالبان در این ولایت اما به حملات چریکی گاه و بیگاه علیه نیروهای امنیتی محدود می شد (برای معلومات بیشتر در مورد پیشینه آن، گزارش شبکه تحلیلگران افغانستان، صفحات ۴۵-۴۹، را اینجا بخوانید). حضور نیروهای بین المللی در تخار که حملات شبانه و عملیات های جستجو، به شمول عملیات ها برای کشتن و دستگیرکردن، را انجام می دادند (گزارش های رسانه ها را اینجا و اینجا بخوانید) باعث می شد که به محدود ماندنحضور طالبان در این ولایت  تا پایان سال ۲۰۱۴محدود باقی بماند.

از آن سال به بعد، فعالیت شورشیان در غرب و جنوب تخار  و همچنین در ولسوالی فرخار در شرق این ولایت افزایش یافت. در نیمه اول۱۳۹۴، طالبان با هدف قرار دادن مراکز ولسوالی ها و به چالش کشیدن نیروهای امنیتی در پی گسترش  حوزه نفوذ  شان در ولایت تخار برآمدند. درمیزان ۱۳۹۴، طالبان با حمله بر مرکز ولسوالی درقد پس از چند ساعت مقاومت مرکز ولسوالی را تصرف کردند و برای دو ماه در آنجا حاکم بودند تاپیش ازاینکه نیروهای دولتی توانستند آن ها را بازهم بیرون رانند (گزارش کوتاهی را اینجا بخوانید). سقوط این ولسوالی پشتون نشین مایه نگرانی جدی بود و باعث گسترش این ترس شد که ستیزه جویان جای پایی در این ولسوالی ایجاد خواهند کرد و نفوذ شان را درسراسر ولسوالی های اطراف گسترش خواهند داد. پس از یک تلاش نافرجام قبلی در سال ۲۰۱۵، شورشیان مرکز ولسوالی خواجه غار را در اسد ۱۳۹۵، هرچند فقط برای دو ساعت، در تصرف خود درآوردند (اینجا مراجعه کنید). (۳) تا پایان همان سال، طالبان یک جای پای قوی در این ولسوالی ایجاد کرده بودند. در حال حاضر، فقط مرکز ولسوالی در دست حکومت است.

طالبان در ییلاقات ولسوالی های عمدتا اوزبیک نشین ماورای کوکچه کم و بیش حضور دارند و گاهی هم مراکز این ولسوالی ها را برای مدت زمان کوتاه در تصرف خود در می آورند اما بیشتر از این موفق نبوده اند. طالبان در آخرین ارزیابی شان که در  حوت ۱۳۹۵انجام شده است، (۴) ادعا دارند که بر بیش از ۴۰درصد از خواجه بهاءالدین و نیز بخش هایی از خواجه غار، ینگی قلعه و دشت قلعه کنترل دارند. برعلاوه، این ارزیابی از کنترل آن ها بر بیش از ۲۰درصد از اشکمش و ۱۵درصد از بنگی در جنوب-غرب حکایت دارد. این ولسولی ها در ارزیابی های امنیتی غربی ها نیز به عنوان مناطقی یاد می شود که جنگ بر سر کنترل آن ها جریان دارد که نشان می دهد طالبان یک جای پای قوی در اشکمش، جنوب-غرب این ولایت، دارند.

مناطق باقیمانده این ولایت، به شمول مرکز ولایت و ولسوالی های بهارک، چاه آب، دشت قلعه، رستاق، فرخار، کلفگان، نمک آب، ورسج و هزار سمچ، حتا در ارزیابی خود طالبان، عمدتا تحت کنترل حکومت به حساب می آید.

نیروهای امنیتی افغان چندین حمله تهاجمی را علیه طالبان در  ولسوالی های آسیب پذیر انجام داده اند. این عملیات های نظامی اما فقط نتایج محدودی درپی داشته است. نجیب الله حقیار، یک فعال جامعه مدنی، حکومت محلی را به میلی به از بین بردن ستیزه جویان از تخار متهم کرد. او به شبکه تحلیلگران افغانستان گفت که “مسئولان محلی با بازدید از ولسوالی های آسیب پذیر عکس هایی برای نشر در رسانه های اجتماعی می گیرند.” ناامنی در ماورای کوکچه بر زندگی مردم تأثیر منفی گذاشته است. برای مثال، در  ثور۱۳۹۶، بیش از یک صد خانواده از خواجه بهاءالدین و درقد به مناطق امن تر در داخل این ولایت فرار کردند(این گزارش رسانه ها را بخوانید).

دو پارچگی میان طالبان و حرکت اسلامی ازبکستان

تا سال ۱۳۹۳، شبکه های مختلف حرکت اسلامی ازبکستان، جندالله و همچنین حضور فزاینده طالبان- تا حد زیادی در کنار همدیگر در برابر نیروهای امنیتی  افغان می جنگیدند. این اتحاد، اما دوام نیافت. در سنبله ۱۳۹۳، حرکت اسلامی ازبکستان کوشید جنگجویان خود را از طالبان جدا کند. این کار در پی شایعاتی مبنی بر ناپدید شدن رهبر متوفی طالبان، ملا محمد عمر، صورت گرفت.  حرکت  اسلامی ازبکستان با ملاعمر بیعت کرده بود. پس از اینکه طالبان  دراسد۱۳۹۴علنا مرگ او را پذیرفتند، حرکت  اسلامی ازبکستان با داعش، به اصطلاح دولت اسلامی، بیعت کرد. این کار سبب عمیق تر شدن شکاف ها میان طالبان و  جنگجویان آسیای میانه  شد که منجر به درگیری ها میان طالبان محلی و جنگجویان حرکت اسلامی ازبکستان در بخش های جنوبی کشور شد. به خصوص، حمله طالبان علیه تحریک اسلامی ازبکستان در ولایت زابل در سال ۱۳۹۴(برای جزئیات بیشتر، این گزارش شبکه تحلیلگران افغانستان را بخوانید)، پیامدهای منفی برای شبکه های شمالی شورشیان داشت که به تنش های جدی میان شورشیان پشتون و غیرپشتون در ولایت تخار منجر شد. این حمله بر عملیات های نظامی آن ها در این ولایت نیز اثرات منفی داشت. برای مثال، طالبان پشتون در ولسوالی درقد از جنگیدن تحت یک اوزبیک به عنوان رهبر ولایتی سرباز زدند.

شورش در ولایت تخار عمدتا تحت مدیریت و نفوذ  ملا عبدالسلام بریال، والی نام نهاد متوفی ولایت همجوار قندز (او در دلو۱۳۹۵کشته شد) و برجسته ترین فرمانده پشتون تبار طالبان در شمال-شرق (معلومات بیشتر در باره پیشینه ملا سلام را اینجا بخوانید)، بود. او در تعیین مسئولان محلی طالبان در ولایت های بغلان، قندز و تخار نقش مهمی بازی می کرد و این کار را عمدتا به دلیل وفاداری اش به رهبر عمومی نظامی طالبان ملا اختر محمد منصور می توانست انجام دهد. منصور درسال ۱۳۹۴رسما رهبر طالبان انتخاب شد که درست یک سال بعد کشته شد. او پالیسی کلی طالبان برای تعیین فرماندهانمحلی بیشتراوزبیک تبار و تاجیک تبار در مقام های کلیدی را به اجرا می گذاشت.

در مورد تخار، قاری امین الله طیب، اوزبیک تباریکه از این ولایت بود، به عنوان والی نام نهاد در اواخر ۱۳۹۳تعیین شد (برای معلومات بیشتر در باره پیشینه والی نام نهاد تخار، تحلیل قبلی ما را اینجا بخوانید). پس ازاینکه حرکت  اسلامی ازبکستان بیعت خود را در سال ۱۳۹۴به داعش تغییر داد ، طالبان پشتون تعداد از جنگجویان اوزبیک جندالله به شمول فرماندهان ساحوی را خلع سلاح کردند؛ طالبان حتا دستورات کشتن یا دستگیر کردن جنگجویان و فرماندهان ساحوی جندالله را به خاطر ترس از اینکه ممکن است مسیر حرکتاسلامی ازبکستان را دنبال کنند، با دولت اسلامی بیعت کنند و حضور این گروه را در این ولایت تسهیل کنند، صادر کردند. قاری طیب این دستورات را مورد انتقاد قرار داد (برای جزئیات بیشتر، این گزارش شبلکه تحلیلگران افغانستان را بخوانید).

طبق منابع نزدیک به طالبان، ملا سلام بریال، والی نام نهاد وقت قندز و رئیس کمیسیون نظامی زون شمال، اطلاعاتی دریافت کرد مبنی بر اینکه قاری طیب قصد دارد با بسیج جنگجویان بیشتر اوزبیک و ایجاد جبهه مستقلی، فرماندهی پشتون طالبان را نادیده بگیرد. او به خاطر خوف از اینکه قاری طیب تغییر موضع بدهد و به خاری در جانب طالبان تبدیل شود تصمیم گرفت او را تعویض کند و دستور خلع سلاح او را صادر کرد. ملا سلام، مولوی رحمت الله (نام مستعار محمد)، دستیار نزدیکش و پشتونی از روستای نهر صوفی ولسوالی چهاردره ولایت قندز، را به جای قاری طیب معرفی کرد. (۵)  تعویض یک اوزبیک با یک پشتون سبب تشدید تنش های موجود میان طالبان اوزبیک و پشتون شد و بر سیاست طالبان برای استخدام غیرپشتون ها در ولایت تخار تأثیر منفی گذاشت. در نتیجه، پست های ولایتی طالبان در چند ماه اخیر شاهد تغییر و تبدیل خیلی سریع بوده است. این فضای بی اعتمادی در میان گروه های ستیزه جو مانع گسترش قلمرو آن هاشده است.

طبق گفته مردم محل، این تنش ها تا اواخرسال ۱۳۹۴زمانی که هیئت مشترکی از عالمان دینی و فرماندهان محلی حامی طالبان از ولایت های تخار و قندز مؤظف به حل این مسأله شد، ادامه پیدا کرد. سپس این هیئتمقام والی نام نهاد را به یک اوزبیک تبار دیگر به نام مولوی نورالله از ولسوالی بهارک ولایت تخار داد. مولوی نورالله برای مدت زمان طولانی عضو تحریک طالبان  بودهو به عنوان یک فرمانده میانه در ولایت تخار در دوران رژیم طالبان در دهه ۱۹۹۰کار کرده است. تعیین او یک اقدام تاکتیکی برای حفظ بیعت اوزبیک ها و همچنین جلوگیری از تعیین کسی بود که به گروه های محلی اوزبیک حرکت  اسلامی ازبکستان و جندالله وابسته یا به آن ها نزدیک باشد.

مولوی رحمت الله حتا پس از تعویض اش در ولایت تخار باقی ماند تا بر فعالیت های جنگجویان اوزبیک در تخار نظارت کند. پس از کشته شدن ملام سلام در یک حمله هوایی نظامیان امریکایی در قندز در دلو۱۳۹۵، مولوی رحمت الله به قندز برگشت که اکنون در آنجا ظاهرا به عنوان سرپرست نام نهاد فعالیت می کند (این گزارش شبکه تحلیلگران افغانستان را بخوانید). تعیین یک والی نام نهاد جدید اوزبیک در تخار در حال حاضر به کنترل تنش ها میان اوزبیک ها و پشتون ها کمک کرده اما نتوانسته است باعث وفاداری کادرهای وابسته به جندالله و حرکت اسلامی ازبکستان به تحریک طالبان شود. چهره های برجسته تحریک اسلامی ازبکستان و جندالله همچنان جبهه مستقلی را در اختیار دارند.

نتیجه گیری

تحریک طالبان سعی کرده است غیرپشتون ها را به عنوان مسئولان محلی در تخار، مثل ولایت های دیگر شمالی،تعیین کند. هدف از این کار در ابتدا توسعه پایگاه آن ها در ولایتی بود که عمدتا غیرپشتون است (برای مثال به مراتب بیشتر از قندز یک ولایت غیرپشتونی است)؛ اماپس از به وجود آمدن شکاف میان طالبان و تحریک اسلامی ازبکستان در سال ۱۳۹۴، هدف از تعیین غیرپشتون ها جلوگیری از تبدیل شدن این ولایت به یک پایگاه محلی داعش نیز بوده است. اما این تاکتیک به اندازه جاهای دیگر، عمدتا به دلیل وابستگی درازمدت اوزبیک های رادیکال تر به شبکه های جهادی تحریک اسلامی ازبکستان و  جندالله و همدردی با آن ها، موفق نبوده است. هردو شبکه متشکل از غیرپشتون هایی است که در کنار طالبان پشتون علیه حکومت جنگیدند اما بعدا (در مورد حرکت اسلامی ازبکستان) تغییر پیمان دادند یا (در مورد جندالله) به خاطر گرایش های نیرومند قومی شان در نظر طالبان غیرقابل اعتماد شدند (تحلیل قبلی مان را در این مورد اینجا بخوانید). برای طالبان پشتون تبار آوردن گروه های ستیزه جوی غیرطالبان (حرکت اسلامی ازبکستان و جندالله) زیر پرچم شان یک چالش بوده است. تحریک اسلامی ازبکستان و جندالله زمانی که زیر پرچم طالبان فعالیت داشتند ، جبهات مستقل و ساختارهای فرماندهی جداگانه شان را حفظ کردند. آن ها به لحاظ ایدئولوژیکی نیز با طالبان فرق دارند. هرچند هردو گروه، مثل طالبان، از مکتب حنفی پیروی می کنند، اما هردو گروه- برخلاف طالبان- فرهنگ محلی را عمدتا نادیده می گیرند. (۶) با وجود این، همدردی های قوی میان جنگجویان اوزبیک تخاری با تحریک اسلامی ازبکستان به دلیل احساس قوی پیشینه های مشترک زبانی و قومی وجود دارد.

تعیین مجدد یک ازوبیک  برای رهبری شورشیان در تخار نتایج مؤثری برای آن ها در میدان نبرد درپی نداشته نه هم کادرهای وابسته به جندالله یا تحریک اسلامی ازبکستان را به بازگشت به جنگ تحت پرچم طالبان متقاعد کرده است. به نظر می رسد این امر به خاطر فقدان رهبری قوی طالبان در سطح ولایت (به خصوص پس از کشته شدن ملا سلام در قندز) و همچنین به دلیل فضای بی اعتمادی متقابل میان گروه های ستیزه جوی متحد قبلی است. استراتژی طالبان برای استخدام غیرپشتون ها به عنوان مسئولان محلی همچنان با چالشی در این ولایت مواجه است.

 

(۱)آنلاین موجود نیست. منبع: گزارش مرور مطبوعات توسط شبکه تحلیلگران افغانستان

(۲) جندالله یک گروه مسلح بومی غیرپشتون در شمال شرق افغانستان است که از اوزبیک ها و تاجیک های رادیکال همراه با بعضی از عرب ها و ایماق ها تشکیل شده است. این گروه در آغاز توسط فرماندهانی تشکیل شد که در سال ۱۳۸۷از حرکت اسلامی ازبکستان جدا شده بودند. تا سال ۱۳۹۴، جندالله در چندین ولسوالی در شمال-شرق در کنار طالبان علیه حکومت افغانستان جنگید اما دارای جبهات مستقل با ساختارهای فرماندهی جدا از ساختارهای فرماندهی طالبان در شمال شرق بود.

حرکت اسلامی ازبکستان به عنوان یک گروه ستیزه جو با هدف تلاش برای سرنگون کردن حکومت اسلام کریموف در ازبکستان آغاز شد؛ سپس این تحریک در جنگ داخلی تاجیک ها در دهه ۱۹۹۰نقش بازی کرد، پیش از اینکه در دهه ۱۹۹۰به افغانستان عقب نشینی کند. در افغانستان با رژیم طالبان (۱۹۹۶-۲۰۰۱) بیعت کرد و به یک متحد آن تبدیل شد. این تحریک با طالبان شکسته خورده  به تبعید در پاکستان رفت و پایگاه جدیدی در وزیرستان در سال ۲۰۰۱ایجاد کرد (برای معلومات در باره گزارش قبلی شبکه تحلیلگران افغانستان در مورد حضور تحریک اسلامی ازبکستان در شمال افغانستان، این مقاله را بخوانید).

(۳) آن ها این ادعا  را در مورد ینگی قلعه و اشکمش در اواخر سنبه۱۳۹۴نیز داشتند

(۴) طالبان به انتشار گزارش ها- و نقشه های- خودشان شروع کرده اند. این گزارش ها و نقشه ها مناطقی را نشان می دهد که طالبان ادعا دارند تحت کنترل خود دارند. این گزارش ها با عنوان “مناطق تحت کنترل طالبان” نشر می شود. (آخرین ارزیابی آن ها را اینجا بخوانید).

(۵) محمد و ملا سلام در دلو۱۳۹۰در پاکستان بازداشت شدند و برای بیش از دو سال در بازداشتگاه بودند. هردوی آن ها پس از اینکه هیئتی از شورای عالی صلح افغانستان از پاکستان مصرانه خواست طالبان بازداشت شده را از زندان های شان رها کند آزاد شدند. محمد به عنوان والی نام نهاد بغلان نیز کار کرده است.

(۶) برخلاف طالبان، تحریک اسلامی ازبکستان و جندالله برای مثال عناصری از فرهنگ محلی مانند پادرمیانی بزرگان محلی در منازعات و مشوره با بزرگان قومی در باره مسایل مهم را نادیده می گیرند. هردو گروه فقط دیدگاه های عالمان دین را در حل اختلافات می پذیرند.

کتگوری: صلح و جنگ / جنګ او سوله