صلح و جنگ / جنګ او سوله

طالبان غیرپشتون در شمال (۴): مطالعه موردی جوزجان


طالبان نهادهای اداری و نظامیدر ولایت شمالی جوزجان ایجاد کرده که نسبتا خوب کار می کند. پست های اداری نام نهاد در اختیارغیرپشتون های محلی قرار دارد. به طور خاص، استخدام اوزبیک ها برای طالبان مؤثر ثابت شده است. با وجود این، ظهور داعش در این ولایت با اکثریت اوزبیک نگرانی هایی را نه تنها برای حکومت محلی بلکه برای طالبان نیز خلق کرده است. طالبان تاکنون در جلوگیری کامل از نفوذ داعش در میان مردم ترکتبار در جوزجان ناکام مانده اما آن را سد کرده است. عبید علی، پژوهشگر شبکه تحلیلگران افغانستان، به واکاوی حضور و توانایی داعش برای ایستادگی در برابر طالبان، دلایل نفوذ داعش و چالشی که طالبان در مقابله با آن مواجه است می پردازد.

این گزارش بخشی از سلسله  گزارش ها در باره طالبان غیرپشتون در شمال است (برای اطلاعات  در باره طالبان تاجیک در بدخشان، گزارش قبلی ما را اینجا و برای اطلاعات در باره اوزبیک ها در تخار، فاریاب و سرپل، گزارش های ما را اینجا، اینجا و اینجا بخوانید).

به تاریخ  ۹ سنبله ۱۳۹۶، طالبان بر مرکز ولسوالی خم آب هجوم بردند و به سرعت کنترل ساختمان های دولتی در این شهر را به دست گرفتند (گزارش رسانه ها را اینجا بخوانید). این ستیزه جویان ساختمان های دولتی همانند مقام ولسوالی و بازار اصلی ولسوالی را تقریبا برای نصف روز در تصرف داشتند. زمانی که نیروهای کمکی ازسوی نیروهای امنیتی و دفاعی افغان از راه رسیدند و حملات هوایی انجام شد، طالبان از مرکز ولسوالی عقب نشینی کردند و نیروهای امنیتی  به مواضع خود برگشتند.

یک بزرگ محلی در صحبت با شبکه تحلیلگران افغانستان گفت که نیروهای دولتی پس از مقاومت اندکی عقب نشینی کردند. اما مسئولان محلی مدعی بودند که پس از چند ساعت نیروهای امنیتیو دفاعی افغاندست به حمله متقابلی زدند و طالبان را از مرکز ولسوالی عقب راندند. طبق گفتهقومندان امنیه این ولایت، اکنون خم آب  بار دیگر تحت کنترل نیروهای امنیتی قرار دارد (گزارش مختصری را اینجا بخوانید). انجنیر احمد، ولسوال این ولسوالی، در صحبت با شبکه تحلیلگران افغانستان، گفت که طالبان هنوز در قریه های نزدیک مرکز ولسوالی موقعیت دارند و بیم آن می رود که آن ها بار دیگر مرکز ولسوالی را آماج حمله قرار بدهند.

سقوط و بازپس گیری مکرر مرکز ولسوالی خم آب سؤال های جدی را برای مردم محلی خلق کرده است زیرا این نخستین بار نبود که مرکز ولسوالی به دست طالبان افتاده بود. برای مثال، در قوس سال ۱۳۹۳، ولسوالی خم آب به طور کامل به دست طالبان سقوط کرد. بار دیگر در میزان۱۳۹۴، طالبان مرکز این ولسوالی را برای ده روز در تصرف داشتند تا اینکه معاون اول رئیس جمهور عبدالرشید دوستم به رهبری حملات متقابلی  علیه آن هامبادرت ورزید.

خم آب فقط  نمونه ای از وخیم تر شدن امنیت در جوزجان است، تا اندازه که مراکز سایر ولسوالی ها نیز میان نیروهای دولتی و ستیزه جویان به طور منظم دست به دست شده است. در جوزا۱۳۹۶،  طالبان با یورش بر مرکز ولسوالی درزآب، ادارات دولتی را برای چند روز در تصرف خود درآوردند. طبق گفته های مسئولان امنیتی این ولایت، نیروهای امنیتی  با راه اندازی عملیات پاکسازی وسیعی مخالفین مسلح  را عقب راندند (گزارش کوتاهی را اینجا بخوانید). اما، همان گونه که محمد داور، ولسوال این ولسوالی، گفت، ۹۸درصد از ولسوالی درزآب کماکان تحت کنترل مخالفین مسلح  قرار دارد. او به شبکه تحلیلگران افغانستان گفت که نیروهای امنیتی فقط مقر پولیس  و ساختمان ولسوالی را در کنترل دارند؛ مناطق باقیمانده همه تحت کنترل طالبان  است. در نتیجه، او گفت:” ادارات دولتی به مرکز ولایت، شبرغان، منتقل شده است.”بررسی دینامیسم امنیتی این نکته را برملا میکند که مخالفین مسلح پیشرفت های قابل توجهی در جوزجان، که در شمال با ترکمنستان هم مرز است، حاصل کرده اند. همانند  ولسوالی درزآب، حضور حکومت در قوش تپه نیز محدود به ادارات دولتی در مرکز ولسوالی است، در حالی که طالبان بر بخش های باقیمانده آن حکومت می کنند. رحمت الله ترکستانی، قومندان امنیه ولایت جوزجان، در صحبت با شبکه تحلیلگران افغانستان، اذعان کرد که طالبان به طور عمده بر هردو ولسوالی در جنوب غرب این ولایت کنترل دارند. او گفت که مانند خم آب، حکومت و طالبان هردو نصف از قلمرو را در ولسوالی قرقین در اختیار دارند. طبق گفته قومندان امنیه، طالبان بر سر کنترل پنج ولسوالی دیگر نیز به شدت می جنگند: آقچه، فیض آباد، منگجک، مردیان و خانقا. طبق یک گزارش رسانه افغانستان، آقچه، دومین بزرگ ترین شهر در این ولایت،  از اواسط اسدتاکنون “تحت محاصره” بوده است. به تاریخ ۲۷سنبله، نیروهای امنیتی حمله متقابل وسیعی را برای عقب راندن طالبان از قریه های اطراف مرکز ولسوالی آقچه به راه انداختند. آن ها مدعی اند که تاکنون ۱۵قریه از وجود طالبان پاکسازی شده است. این عملیات ها ادامه دارد (گزارش رسانه ها را اینجا  بخوانید). افزون بر آن، قومندان امنیه این ولایت گفت که نیروهای امنیتی به طور همزمان در چندین میدان نبرد در شمال شرق و جنوب غرب ولایت جوزجان درگیرند. در عین زمان،  او افزودکه ولسوالی خواجه دوکوه و ولسوالی اطراف شهر شبرغان نسبتا آرام و درکنترل حکومت است.

ستیزه جویی در جوزجان

پیشرفت های طالبان در این ولایت اوزبیک نشین، همانگونه که شبکه تحلیلگران افغانستان قبلا در تحلیل هایش در باره ولایت های دیگر در شمال افغانستان شرح داده است (تحلیل قبلی ما را اینجا، اینجا و اینجا بخوانید)، در حقیقت بخشی از استراتژی این تحریک برای محلی سازی جنگ از طریق اعطای پست ها به غیرپشتون های محلی است. در واقع، برای شورشیان سربازگیری از میان اجتماعات ترک تبار و گماشتن فرماندهان محلی از میان آن ها برای کمک به پیشبرد ماشین جنگی شورشیان یک اولویت بوده است.

طالبان، در سال ۱۳۹۵، مولوی عبدالرحمان را در نتیجه ترفیع به مقام بالاتر به عنوان عضو شورای رهبری خود تعیین کردند. این کارشمار ترک زبان در این شورا را به دو عضو افزایش داد؛ اولین آن ها شیخ قاسم- ترکمنی از جوزجان- است. مولوی سنت الله، اوزبیکی که به عنوان فرمانده گروه در رژیم طالبان در دهه ۱۳۷۸کار کرد در سال ۱۳۹۶به عنوان والی نام نهاد جوزجان اعلان شد. زمانی که طالبان در سال ۱۳۸۸حضور خود را در این ولایت دوباره تثبت کرد، مولوی سنت الله به ولسوالی درزآب برگشته که در آنجا گروهی از ۲۰الی ۲۴جنگجو را رهبری می کرد. این جنگجویان به طور عمده در درزآب و ولسوالی همجوار قوش تپه فعالیت می کردند.

در حال حاضر، مولوی سنت الله بیش از ۸۰۰جنگجو را در این ولایت رهبری می کند. چهره های مذهبی محلی، جوان و آموزش دیده مدارس رهبری کمیته های اداری و نظامی نام نهاد طالبان را به عهده دارند. برای مثال، قاری غنی، اوزبیکی از ولسوالی قوش تپه، رهبری کمیته مالی نام نهاد را به عهده دارد در حالی که کمیته نظامی تحت رهبری مولوی احمد شاه، اوزبیکی از ولسوالی فیض آباد، قرار دارد و کمتیه عدلی و قضایی توسط قاری حفیظ، اوزبیکی از ولسوالی آقچه، رهبری می شود.

این دو ولسوالی و همچنین ولسوالی آقچه که به ترتیب در جنوب و شمال شرق شبرغان موقعیت دارد، نخستین مناطقی که شورشیان فعالیت خود را در آن پس از ۱۳۸۰در این ولایت شروع کردند. بخش های فعال تر شورش در سال ۱۳۸۹، فقط چند کیلومتر دورتر از مرکز ولایت، دیده شد؛ هردو نزدیک شاهراه هایی که مزار شریف شبرغان (در شرق)  و شبرغان فاریاب (در غرب) را باهم وصل می کنند. این امر باعث شده که سفر در این مسیر ها خطرناک شود (برای معلومات بیشتر در مورد پییشینه آن، این گزارش سال ۱۳۹۰شبکه تحلیلگران افغانستان در مورد شورش در شمال، صفحه ۵۳، را بخوانید). (۱)

تلاش شورای رهبری طالبان برایسربازگیری از میان اجتماعات ترک تبار نتایج مؤثری را در پی داشته که نه تنها حضور طالبان را تضمین کرده بلکه جنگجویان وفادار به این جنبش را نیز به بار آورده است. تأمین نیروی انسانی و منابع مالی کافی در سطح محلی بخشی از استراتژی درازمدت شورای رهبری است. طالبان چهره های پرنفوذ اوزبیک و ترکمن را که در سال ۱۳۹۳دوباره به این تحریک پیوسته بودند مؤظف به تطبیق این استراتژی و کمک به احیای ستیزه جوی در میان جامعه ترکتبار در شمال غرب کردند.

این سربازگیری از دو طریق عمده دنبال شد. نخست، سربازگیری از طلبه های جوان اوزبیک  در مدارس در پاکستان شروع شد. این سربازگیری از طریق عالمان دینی اوزبیک انجام شد که مشغول تدریس در مدارسی در پاکستان بودند. یکی از آن ها شیخ عبدالباری، اوزبیکی از ولسوالی درزآب، بود. در زمان امارت طالبان در دهه ۱۹۹۰، عبدالباری به عنوان فرمانده نظامی رده میانه در شمال خدمت می کرد و بعدا مدرسه دینی ای را به نام مدرسه فاروقیه در کابل رهبری می کرد که در انجا طالبان اوزبیک و سایر اقوام نیز آموزش های مذهبی را فرا می گرفتندای. پس از سقوط رژیم طالبان، او به پاکستان فرار کرد که در آنجا به تدریس به عنوان یک مدرس ادامه داد. مطابق منابعی در مدارس پاکستان، شیخ عبدالباریتوجه بیشتر بالای طلبه های اوزبیک داشت  و برای آن ها محل بود و باش و غذا فراهم می کرد.

نخستین گروه از اوزبیک های جوان تحصیل کرده در مدارس پاکستانی در سال ۱۳۸۸در شمال مستقر شد. همه آن ها در مساجد در ولسوالی های آقچه، مردیان، خانقا و خم آب مبلغ شدند. از آن جا، آن ها به مبارزه علیه حکومت پرداختند.

نخست، آن ها از فعالیت های حکومت انتقاد می کردند؛ بعدا آن را’دست نشانده خارجی ها‘ می خواندند.  حکومت برای چهار ماه این روند را زیر نظر داشت و سپس بیشتر اعضای این گروه را به زندان انداخت.

دوم، هیئت های مخفی طالبان اغلب با فرماندهان رده میانه سابق طالبان از شمال غرب دیدار می کردند تا آن ها را برای به دست گرفتن دوباره سلاح و جنگیدن علیه حکومت بسیج کنند. مطابق منابع نزدیک به طالبان، مولوی عبدالرحمان (یک اوزبیک فاریابی)، حافظ نورالله (یک ترکمن جوزجانی)، مولوی عبدالسلام حنفی (یک اوزبیک جوزجانی دیگر) که معین وزارت معارف طالبان و از این رو یکی از بلندرتبه ترین اوزبیکها در این رژیم بود، همه اغلب از شمال شرق برای بسیج جنگجویان و هدایت دادن به فرماندهان در ساحه بازدید می کردند.

آن ها توانستند از هسته های کوچکی از فرماندهان فرصت طلب اوزبیک که قبلا وجود داشت و تا زمانی که امکانات مالی پایداری به جیب های شان سرازیر نمی شدبه هیچ گروه خاصی وفادارنبودند،بهره برداری کنند. برخی ازآن فرماندهان به عنوان فرماندهان و جنگجویان گروه طالبان در دهه۱۹۹۰خدمت کرده بودند درحالیکه بقیه افراد محلی دارای سابقه های جرمی بودند. شروع مجدد تحریک طالبان دراین منطقه زمینه را برای این بازیگران فراهم کرد تاخود رابه عنوان جنگجویان این شورش به منظور دسترسی به امکانات مالی طبقه بندی کنند. این امکانات یا درسطح محل (ازطریق وضع مالیات و دیگر عواید) به دست میآمد یا از بودجه شورای رهبری پرداخت می شد.

با توجه به وضعیت حاکم، این کار بدون مشکلات اتفاق نیافتاد. برای مثال، مبارزات درونی در مقیاس کوچکی بر سر جمع آوری مالیات و عواید میان فرماندهان طالبان در این ولایت از سال ۱۳۸۸تا ۱۳۹۲- زمانی که شورای رهبری طالبان پافشاری کرد که فرماندهان ساحوی شان عواید جمع آوری شده از مردم محل را مستند کنند و آن را به کمتیه مالی این تحریک گزارش بدهند-جریان داشت. طالبان فرماندهان بانفوذ و وفادار را برای نظارت بر جریان عواید تعیین کردند. برای مثال، به مولوی عبدالرحمان صلاحیت رهبری طالبان در شمال غرب و همچنین پاسخگو قرار دادن فرماندهان ساحوی داده شد. این کار، تلاشی بود از سوی طالبان برای رسیدن به دو هدف: نظارت بر درآمد منابع و جلوگیری ازبهره برداری گروه های فرصت طلب و همچنان  جلوگیری ازفرماندهان محلی ازایجاد تیول های خصوصی خارج ازکنترل طالبان.

مولوی عبدالرحمان توانست استراتژی شورای رهبری طالبان (سربازگیری طالبان از میان غیر پشتون ها) را با استخدام تعداد زیاد از جنگجویان و فرماندهان از میان اجتماعات ترک تبار موفقانه به اجرا بگذارد. او همچنین از بی نظمی ها در صفوف طالبان  جلوگیری کرد و مطمئن شد که پاسخگویی بیشتری در عملیات ها وجود دارد. با وجود این در زمینه منابع مالی، او در تقلا قرار داشت. پاره ای از فرماندهان محلی از مستند کردن جمع آوری عواید شان سرباز می زدند تا سهم بیشتری از آن را برای خودشان نگهدارند. برای مثال، در سال ۱۳۹۳، تعداد از فرماندهان ساحوی عواید جمع آوری شده را به کمیته نام نهاد مالی ولایتی انتقال ندادند. این کار پاسخ سختی را از سوی طالبان در پی داشت که، برای مثال طبق گفته منابعی در این تحریک، شامل خلع سلاح یا حتا اخراج فرماندهان سرکشمی شد.

برچسب داعش به عنوان یک فرصت

تلاش های طالبان برای جلوگیری از بی نظمی ها و همچنین برای کنترل بهتر بر منابع عایداتی باعث به وجود آمدن یک فضای بی اعتمادی میان فرماندهان ساحوی شده است. ناکامی آشکار رهبری محلی طالبان در کنترل کامل جریان این عواید زمینه را برای رقابت میان فرماندهان محلی فراهم کرد. در اکثر موارد این رقابت ها  گاهی به اختلافات و مناقشات آشکار میان فرماندهان محلی طالبان بر سر اینکه چه کسی باید بر قلمروهای معین برای ایجاد درآمد از طریق مالیات و عواید کنترل داشته باشد تبدیل شده است. ظهور داعش در این وضعیت- هم در صحنه بین المللی و هم در صحنه افغانستان- راه خروجی را در اختیار این فرماندهان قرار داد که هرگاه نمی خواستند به انضباط طالبان پایبند بمانند می توانستند به داعش  مراجعه کنند.

فرماندهان بلند رتبه محلی  طالبان مکررا قاری حکمت و مفتی نعمت،هر دو از فرماندهان محلی اسبق  مستقر در  درزآب و قوش تپه، را به بی نظمی ها، آزار و اذیت مردم محل بر سر جمع آوری مالیات و سؤاستفاده از صلاحیت شان متهم می کردند. قاری حکمت به عنوان ولسوالی نام نهاد درزآب و مفتی نعمت به عنوان رئیس کمیته نظامی طالبان برای ولسوالی های درزآب و قوش تپه کار می کردند.

طبق گفته های مردم محل، در سال ۱۳۹۳، قاری حکمتبا یک فرمانده محلی دیگر به نام قاری امان، مشهور به شمس الله،  معاون والی نام نهاد سابق طالبان برای جوزجان، هر دو ازبیک از منطقه درزآب-قوش تیّه، بر سر جمع آوری عواید نزاع پیدا کرد.  افراد محلی به شبکه تحلیلگران افغانستان گفتند که سرانجام هردو فرمانده برای مدت کوتاهی ناپدید شدند زیرا آن ها به پاکستان رفتند تا در باره این مسأله با شورای رهبری صحبت کنند. هردو فرمانده پس از چند ماه برگشتند، اما قاری حکمت از صفوف طالبان در این ولایت اخراج شد. طبق گفته خبرنگاران محلی، سخنگوی طالبان به آن ها گفته بود که قاری حکمت دیگر یک فرمانده طالبان در این ولایت نیست و “طالبان مسئول فعالیت های او در جوزجان نیستند.”

در عین زمان، ظهور جنگجویان حرکت  اسلامی ازبکستان در ولسوالی قوش تپه فصل جدیدی را برای قاری حکمت گشود. تحریک اسلامی ازبکستان سازمانی است که متحد سابق طالبان بود اما در سال ۱۳۹۴به داعش تغییر بیعت داد (تحلیل قبلی ما را اینجا بخوانید). ظهور تحریک اسلامی ازبکستان فرصت تغییر بیعت را فراهم آورد و قاری بلافاصله به داعش بیعت کرد. در سال ۱۳۹۴، او به هدف قرار دادن نه تنها نیروهای امنیتی افغان بلکه فرماندهان تحریک طالبان در ولسوالی درزآب که اکنون به دشمنانش تبدیل شده بودند نیز مبادرت ورزید. در طول دو سال گذشته، قاری حکمت  توانسته است به صورت موفقانه واحد خود را به عنوان یک گروه وابسته به داعش تشکیل بدهد و میزبان چندین هیئت از پایگاه مرکزی داعش در ولایت ننگرهار بوده است.

در سال ۱۳۹۳، شورای رهبری طالبان مفتی نعمت را نیز از صفوف طالبان اخراج کرد. او زمانی که در سال ۱۳۹۲از پاکستان بازدید کرد، متهم به فساد و سؤاستفاده از صلاحیت اش شد و در بازداشت نگه داشته شد.

پس از آزادی اش در همان سال، مفتی نعمت  راه متفاوتی را برای کنار آمدن با اخراجش از طالبان در پیش گرفت. قاری حکمت با معرفی خود به عنوان یک داعشی  پوشش آسانی را به دست آورد که می توانست با آن با رفقای سابق اش در تحریک طالبان تصفیه حساب کند و در منطقه تحت کنترل اش در قدرت باقی بماند. برعکس، مفتی نعمت به امید اینکه به منابع دولتی دسترسی پیدا کند به روند صلح پیوست (ویدیوی کوتاهی را اینجا ببینید). وقتی او به جوزجان برگشت، تصمیم گرفت با ۲۰۰جنگجو به دوستم تسلیم شود (گزارش رسانه ها را اینجا بخوانید).  مفتی نعمت برای تقریبا دو سال بدین  امید که  به پولیس محلی یا نیروهای ملیشه طرفدار حکومت در این ولایت بپیوندد، باقی ماند. در عین زمان، او به عنوان پیرو سلفی گرایی قصد داشت ایدئولوژی سلفی را در این ولایت گسترش بدهد. در عقربسال ۱۳۹۵، او یک مدرسه سلفی به نام احیای سنت را در این شهر تأسیس کرد که در آن طلاب مرد و زن در کلاس ها شرکت می کردند. این کار باعث نگرانی هایی در میان علمای حنفی  مسلط  شد. هردو طرف وارد یک مناظره عمومی در باره تفسیر مضامین معین دینی شدند. سرانجام، ریاست حج و اوقاف حکم بستن مدرسه نعمت را صادر کرد. در عقرب۱۳۹۵، این مدرسه بسته شد و مفتی نعمت از تدریس در این ولایت منع شد. او سپس با قاری حکمت تماس برقرار کرد و به گروه وابسته به داعش در درزآب پیوست.

در مورد جوزجان، به نظر می رسید که انگیزه ایدئولوژیکی در مقایسه با فرصت طلبی ها برای حفظ قدرت، نقش کمتری در میان فرماندهان و جنگجویان در ارتباط برقرار کردن با داعش دارد. طبق منابع محلی، ایدئولوژی سلفی یک انگیزه اساسی در میان جنگجویان داعش در شرق افغانستان است (تحلیل شبلکه تحلیلگران افغانستان را اینجا ببینید) اما پیروان محدودی در اینجا دارد. طبق گفته محمد رسول مجهز، رئیس شورای علمای جوزجان، سلفی گرایی فقط در این اواخر در این ولایت ظهور کرده است. “]در گذشته[هیچ مسجد یا مدرسه سلفی وجود نداشت، فقط در ولسوالی درزآب گروه کوچکی از سلفی ها سعی می کند این ایدئولوژی را ترویج کند.”

ظهور داعش چالش جدی ای را برای طالبان محلی در برخورد با فرماندهان ناراضی ایجاد کرده است. طبق منابع طالبان، چندین مرتبه هیئت از سوی طالبان فرستاده شده است تا با قاری حکمت دیدار کند و به او اطمینان بدهد که اگر دوباره به صفوف طالبان بپیوندد صاحب مقام و صلاحیت خواهد بود؛ اما قاری حکمت این پیشنهاد را رد کرد. همزمان، داعش نیز در پی جلب حمایت او است. حکمت پذیرای چندین هیئتی از جانب داعش نیز بود. برای مثال در سال ۱۳۹۵، طالبان یک هئیت پنج نفره داعش را که سعی می کرد نزد قاری حکمت برود بازداشت کرد و اعضای این هیئت توسط طالبان محلی کشته شدند. بعد از مدتی جنگجویان قاری حکمت ده عضو طالبان را به قصد انتقام بازداشت و سپس آنها را کشتند. در اسدهمان سال، یک هئیت بلندپایه دیگر از جانب طالبان، به شمول مولوی عبدالرحمان، شیخ عبدالباری، حافظ نورالله و عبدالخالق نزد قاری حکمت رفت تا او را به پیوستن دوباره به طالبان ترغیب کند. طبق منابع طالبان، “این بحث ها هیچ اثری نداشت.”

نتیجه گیری: یک نبرد سه جانبه

ظهور داعش به عنوان دومین گروه شورشی در شمال غرب و تلاش های آن برای ایجاد جای پا در میان اجتماعات ترک تبار باعث نگرانی های جدی ای برای حکومت محلی و همچنین طالبان شده است. منظومه محلی منازعه اکنون به مثلثی مبدل شده است که داعش ضعیف ترین ضلع آن را تشکیل می دهد. حکومت ها در آسیای میانه همجوار با نگرانی این تحول را به عنوان تهدیدی بالقوه برای کشورهای شان زیرنظر دارند.

ظهور داعش یک راه خروج بی سابقه ای را در اختیارآن عده از فرماندهان طالبان قرار می دهد که یا نمی خواهند خودشان را تابع انضباط سخت گیرانه تر تحریک طالبان بسازند یا می خواهند تیول های محلی خود شان را از مداخله بیش از حد بیرونی دور نگهدارند. از سوی دیگر، این یک گزینه نسبتا خطرناک برای آن هاست، زیرا این گونه اقدامات برای تغییر بیعت اغلب واکنش شدید طالبان را درپی دارد. طبق گفته افراد محلی از شمال، در شماری از موارد، طالبان محلی حتا فرماندهان مشکوک را برای اینکه مبادا به گروه جدیدی تغییر بیعت بدهند، از بین بردند.

با وجود این، حضور داعش چالشی را متوجه استراتژی طالبان برایسربازی گیری از میان غیرپشتون ها می کند. طالبان خطر از دست دادن پیروان شان به گروه جدید، به خصوص به کسانی که از یک پایگاه قوی محلی برخوردارند، را می دانند. اما تا کنون سعی کرده اند این نزاع را کمتر برجسته کنند. ممکن است همدردی قومی در میان اوزبیک ها، که هردو طرف به آن تعلق دارند، به اتخاذ همچون یک رویکرد کمک کرده باشد.

این رویکرد در مورد قاری حکمت صادق است. طالبان از روش نرم سیاسی برای جذب دوباره او از طریق مذاکرات کار گرفتند. تاکنون، طالبان دست به اقدام جدی علیه قاری حکمت نزده اند. دلیل عمده آن این است که طالبان می خواهند از دامن زدن به جنگ درونی میان اوزبیک های محلی اجتناب ورزند؛ به دلیل اینکه این کار سرخط رسانه ها خواهد شد که برخلاف آرزوی آن ها مبنی بر حل این مسأله در سطح محلی خواهد بود. آن ها از این امر نیز می ترسند که این مسأله ممکن است فرماندهان بیشتر شان را به سوی داعش سوق دهد.

تاکنونحضور گسترده طالبان در بیشتر ولسوالی های جوزجان و همچنین در کل در شمال از پیوستن آشکار هواداران بالقوه داعش به صفوف “دولت اسلامی ولایت خراسان” جلوگیری کرده است.

همچنین، حکومت تاکنون در استفاده از این منازعه سه جانبه بااقدام به جذبفرماندهان ناراضی طالبان ناکام بوده است. قبلا تعدادی از فرماندهان ساحوی طالبان که به روند صلح پیوسته بودند، با توجه به ناکامی این روند در تأمین امنیت و فرصت های شغلی برای کسانی که به آن ملحق می شوند (گزارش های رسانه ها را اینجا  اینجا  و اینجا بخوانید)، دوباره به طالبان برگشتند.

(۱)یک خبرنگار آلمانی که به تازگی در جاده مزار-شبرغان سفر کرده از حضور مشهود طالبان در چند قریه درامتداد این مسیر به شبکه تحلیلگران افغانستان خبرداد.

 

کتگوری: صلح و جنگ / جنګ او سوله